برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1223 100 1

unapparent

بررسی کلمه unapparent

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of apparent.
متضاد: evident, plain
مشابه: imperceptible, invisible

واژه unapparent در جمله های نمونه

1. The surface vigorous and the actual results unapparent of citizen policy participation in China are due to lack of proper co- ordination of the power system.
[ترجمه ترگمان]سطح قوی و نتایج واقعی مشارکت سیاست شهروندی در چین ناشی از عدم هماهنگی مناسب سیستم قدرت است
[ترجمه گوگل]سطوح شدید و نتایج واقعی عدم مشارکت سیاسی شهروندان در چین ناشی از عدم هماهنگی مناسب سیستم قدرت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. The answer was at first unapparent.
[ترجمه ترگمان]جوابش در اولین unapparent بود
[ترجمه گوگل]پاسخ در ابتدا بی نظیر بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. So the importance of diary may seem unapparent.
[ترجمه ترگمان]بنابراین اهمیت دفتر یادداشت ممکن است unapparent به نظر برسد
[ترجمه گوگل]بنابراین اهمیت دفتر خاطرات ممکن است به نظر نرسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. An unapparent connection ( HARMONIA ) is stronger than an apparent one.
[ترجمه ترگمان]اتصال unapparent (HARMONIA)قوی‌تر از یک اتصال ظاهری است
[ترجمه گوگل] ...

معنی کلمه unapparent به انگلیسی

unapparent
• not apparent, not exposed, not noticeable

unapparent را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فریماه رفیعی
نا آشکار و مجهول

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی unapparent مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )