انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 1018 100 1

uncle

تلفظ uncle
تلفظ uncle به آمریکایی/ˈəŋkl̩/ تلفظ uncle به انگلیسی/ˈʌŋkl̩/

معنی: خریدار مال دزدی، عمو، دایی
معانی دیگر: شوهر خاله، شوهر عمه، (قدیمی) رجوع شود به: pawnbroker، (عامیانه - برای صدا زدن شخص سالخورده) عمو!، عموجان !، بابا!

بررسی کلمه uncle

اسم ( noun )
عبارات: say uncle, cry uncle
(1) تعریف: the brother or brother-in-law of one's father or mother.

(2) تعریف: a familiar form of address to refer to an unrelated older man, used esp. by children.

واژه uncle در جمله های نمونه

1. uncle ahmad khan always tipped generously
ترجمه عمو احمدخان همیشه انعام‌های سخاوتمندانه می‌داد.

2. uncle reza had a supple mind
ترجمه دایی رضا تیز هوش بود.

3. my uncle excelled over everyone else in intelligence
ترجمه دایی من در هوش از همه سرآمد بود.

4. my uncle had large, hairy hands
ترجمه عمویم دست‌های بزرگ و پشمالویی داشت.

5. my uncle was a diligent student
ترجمه دایی من شاگرد کوشایی بود.

6. my uncle was calculating on the project as completed
ترجمه عمویم پیش خودش حساب می‌کرد که آن پروژه تکمیل شده است.

7. come give uncle a kiss, you beggar!
ترجمه بیا به عموجان یه بوس بده،بی‌غیرت‌!

8. bob's your uncle
ترجمه (انگلیس - عامیانه) به همین سادگی،همین و بس،والسلام

9. say (or cry) uncle
ترجمه تسلیم شدن،لنگ انداختن

10. ali applied to his uncle for help
ترجمه علی از عمویش درخواست کمک کرد.

11. he had best call his uncle on the phone
ترجمه او بهتر است به عمویش تلفن بزند.

12. we all looked up to uncle reza as a role model
ترجمه ما همه دایی رضا را به‌عنوان سرمشق تکریم می‌کردیم.

13. he got a nice legacy from his uncle
ترجمه او از عمویش ارث خوبی به‌دست آورد.

14. he has become an instrument of his uncle
ترجمه او آلت دست عمویش شده است.

15. his expectation of receiving help from his uncle
ترجمه امیدواری او نسبت به دریافت کمک از عمویش

16. he is always mooching money from his rich uncle
ترجمه او همیشه از عموی پولدارش پول تلکه می کند.

17. the orphan was in the custody of his uncle
ترجمه بچه‌ی یتیم تحت کفالت عمویش بود.

18. it was very rude of you to ignore your uncle
ترجمه محل نگذاشتن تو نسبت به عمویت کمال بی‌ادبی بود.

19. After an exile of ten years her uncle returned to Britain.
ترجمه کاربر [ترجمه میتی] عمویش پس از تبعید ده ساله ، به انگلیس بازگشت
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عمویش پس از ده سال تبعید به انگلستان بازگشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از تبعید ده ساله، عمویش به انگلیس بازگشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. My uncle became severe when I was late.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی دیر کردم عموم جدی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دایی وقتی دیر شد، عمیق شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. He tracked down his cousin and uncle. The latter was sick.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون پسر عموش و عموش رو پیدا کرد دومی مریض بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او پسر عموی و عمو را دنبال کرد دومی بیمار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. Uncle John winked at me across the table.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]عمو جان روی میز به من چشمک زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عمو جان جانم را در کنارم گذاشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. I esteem your uncle for his kindness, experience, and honesty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من به عموی شما نسبت به مهربانی و صداقت و صداقت شما احترام می‌گذارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من به خاطر مهربانی، تجربه و صداقت خود، عموی خود را محترم شمرده ام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. My uncle was the mayor of Memphis.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عموم شهردار \"ممفیس\" بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]عموی من شهردار ممفیس بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. I don't have much contact with my uncle.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من زیاد با عمویم ارتباط ندارم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من با دایی من ارتباط زیادی ندارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

26. He came to work for Uncle Julian and learn the business from the ground up.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اون اومده بود برای عمو جولیان کار کنه و تجارت رو از زمین یاد بگیره
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او برای عمو جولیان کار کرد و کسب و کار را از زمین شروع کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف uncle

خریدار مال دزدی (اسم)
receiver , fence , resetter , fencing cully , uncle
عمو (اسم)
uncle , paternal uncle
دایی (اسم)
uncle

معنی عبارات مرتبط با uncle به فارسی

(امریکا- عامیانه) عمو سام، دولت آمریکا، امریکا (معمولا به شکل مرد لاغر و بلند و ملبس به پرچم امریکا)، لقب دولت ایالات متحده امریکا، عمو سام
(امریکا- عامیانه) عموتام، سیاهپوست مطیع، چاکر سفیدپوستان
(انگلیس - عامیانه) به همین سادگی، همین و بس، والسلام
(عامیانه - کسی که بی رو در بایستی و با شدت و در عین حال با حسن نیت نصیحت یا سرزنش می کند) عموی هلندی، بزرگ محله، کسی که به سختی دیگری را ملامت کند
دایی پدر، دایی مادر، عموی پدر، عموی مادر
برادر پدر بزرگ یا مادر بزرگ (granduncle هم می‌گویند)
دایی
عمو
تسلیم شدن، لنگ انداختن

معنی کلمه uncle به انگلیسی

uncle
• brother of one's parent; husband of one's aunt; informal title for an older man (especially a friend of the family); pawnbroker (slang)
• your uncle is the brother of your mother or father, or the husband of your aunt.
• if you cry uncle, you give up and accept defeat; used in informal american english.
uncle sam
• symbol of the united states; the united states or american people
• people sometimes refer to the united states of america as uncle sam. in cartoons and statues, uncle sam is usually represented as a man wearing a top hat with stars on it, a tail-coat, and striped trousers.
uncle sam's country
• united states of america
uncle tom
• character from the book "uncle tom's cabin" (antislavery novel written by harriet beecher stowe)
uncle tom's cabin
• book written by harriet beecher stowe in 1852
grand uncle
• uncle of one's father or mother
great great grand uncle
• uncle of one's great grandmother or great grandfather

uncle را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی uncle

پارمیدا ١٤:٤١ - ١٣٩٦/١٠/٢٠
father`s or mother`s brother
|

RAVI ١٥:٤٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
عمو ۰ دایی
|

عليرضا كريمي وند ٠٠:٥٨ - ١٣٩٧/٠٦/١٠
عمو
|

Parsa ١٣:٥٠ - ١٣٩٧/١٢/٢٢
عمو. دایی.شوهر خاله.شوهر عمه.
|

امید اکرم روستایی ٠٢:٣٨ - ١٣٩٨/٠٣/٢٣
Your parent's uncle died
دایی پدر و مادرت فوت شده
|

Zahra ٢٣:٠٦ - ١٣٩٨/٠٥/١٣
دایی و عمو
|

mag ١٦:١٤ - ١٣٩٨/٠٦/١١
عمو دایی کاکا
|

$امین$ ١٨:٠٨ - ١٣٩٨/٠٦/١٥
My uncle he is married

دایی من متاهل هست
|

پیشنهاد شما درباره معنی uncle



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی uncle
کلمه : uncle
املای فارسی : آنکل
اشتباه تایپی : عدزمث
عکس uncle : در گوگل


آیا معنی uncle مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )