انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 891 100 1

بررسی کلمه uncommon

صفت ( adjective )
مشتقات: uncommonness (n.)
(1) تعریف: unusual or rare.
متضاد: common
مشابه: exceptional, freak, odd, rare, scarce, singular, unusual

- Schizophrenia is an uncommon illness in children.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] Schizophrenia یک بیماری غیرمعمول در کودکان است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اسکیزوفرنی یک بیماری غیر معمول در کودکان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: exceptional or extraordinary.
متضاد: common, commonplace
مشابه: exceptional, freak, individual, remarkable, singular

- As a pianist, she had uncommon talent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] به عنوان یک پیانیست، اون استعداد زیادی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان یک پیانیست، او دارای استعداد غیر معمول بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه uncommon در جمله های نمونه

1. mashallah-khan's uncommon courage
ترجمه شجاعت فوق‌العاده‌ی ماشاالله خان

2. a not uncommon problem
ترجمه مسئله‌ای که نادر نیست

3. it is uncommon for these flowers to bloom this early
ترجمه شکفتن به این زودی برای این گل‌ها غیر عادی است.

4. disciplinary problems were not uncommon in our school
ترجمه مسایل انضباطی در مدرسه‌ی ما نادر نبود.

5. Cancer of the breast in young women is uncommon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرطان پستان در زنان جوان غیرمعمول است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرطان پستان در زنان جوان غیر معمول است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Accidents due to failure of safety equipment are uncommon nowadays.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]امروزه حوادث ناشی از خرابی تجهیزات ایمنی غیر معمول هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حوادث ناشی از خرابی تجهیزات ایمنی امروزه غیر معمول هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Such attitudes were not at all uncommon thirty years ago.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سی سال پیش چنین نگرشی غیر عادی نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چنین نگرشی ها سی سال پیش به طور غیر معمول نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Both are blessed with uncommon ability to fix things.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر دوی آن‌ها از توانایی غیر معمول برای تعمیر چیزها برخوردار هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو با توانایی غیرمعمول برای حل همه چیز خوشبخت هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Violent crimes against the elderly are fortunately very uncommon.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جرائم خشونت باری که در مقابل افراد مسن هستند خوشبختانه غیر معمول است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جنایت خشن علیه سالمندان خوشبختانه بسیار غیر معمول است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. It is not uncommon for students to have bank loans.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این برای دانش آموزان نادر نیست که وام‌های بانکی داشته باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دانش آموزان وام های بانکی غیر معمول نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. She showed uncommon pleasure at his arrival.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از ورود او لذتی غیر معمول به خود نشان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در هنگام ورود او لذت غیرعادی را نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. There was an uncommon likeness between the two boys.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بین دو پسر یک شباهتی بین دو پسر وجود داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بین دو پسربگی مشابه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Hurricanes are uncommon in England.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گردبادها در انگلستان غیرمعمول هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]توفان ها در انگلستان غیر معمول هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. It's not uncommon for people to become ill when they travel.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]وقتی به سفر بروند برای مردم عادی نیست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]وقتی مردم سفر می کنند، افراد غریبه نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. It is not uncommon that a sunny morning will turn out to be a cloudy day at this time of the year.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]غیرمعمول نیست که یک صبح آفتابی در این زمان از سال یک روز ابری باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شایان ذکر است که یک صبح آفتابی در این زمان سال، یک روز ابری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف uncommon

غیر عادی (صفت)
abnormal , unusual , uncommon , eccentric , extraordinary , abnormous , utter , strange , odd , anomalous , irregular , unco , unwonted
غریب (صفت)
alien , poor , unusual , uncommon , eccentric , homeless , strange , whimsical , weird , extravagant , rare , singular , immigrant
غیر معمولی (صفت)
uncommon , irregular , atypical
غیر متداول (صفت)
obsolete , uncommon , bookish
نادر (صفت)
uncommon , rare , scarce , curious , infrequent , paranormal
کمیاب (صفت)
uncommon , rare , scarce , curious , infrequent
غیرمعمول (صفت)
unusual , uncommon

معنی کلمه uncommon به انگلیسی

uncommon
• not common; rare, unusual; exceptional
• if something is uncommon, it does not happen often, or it is not often seen.
• you also use uncommon to describe a quality that is unusually large in degree; a literary use.

uncommon را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی uncommon

ebitaheri@gmail.com ١١:٠٧ - ١٣٩٦/١١/٠٣
نافراگیر ، نایاب
|

پیشنهاد شما درباره معنی uncommon



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

کوشاترین کاربران

پرگفتگوترین واژگان

توضیحات دیگر

معنی uncommon
کلمه : uncommon
املای فارسی : یونکممن
اشتباه تایپی : عدزخئئخد
عکس uncommon : در گوگل


آیا معنی uncommon مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )