برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1323 100 1

uncontested


بی چون وچرا، مسلما، بطورغیرقابل بحک

بررسی کلمه uncontested

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of contested.

واژه uncontested در جمله های نمونه

1. After an uncontested divorce, Peggy married Charlie.
[ترجمه Ray] بعد از یک طلاق توافقی، پگی با چارلی ازدواج کرد.
|
[ترجمه ترگمان]بعد از طلاق uncontested پگی \"با\" چارلی \"ازدواج کرد\"
[ترجمه گوگل]پس از طلاق غیرقانونی، پگی با چارلی ازدواج کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. These claims have not gone uncontested .
[ترجمه ترگمان]این ادعاها همچنان بی‌چون و چرا نرفته اند
[ترجمه گوگل]این ادعاها بدون تردید رد شده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. But the rebels have exercised uncontested control here since 199
[ترجمه ترگمان]اما شورشیان از سال ۱۹۹ بی‌چون و چرا کنترل خود را به دست گرفته‌اند
[ترجمه گوگل]اما شورشیان از سال 199 تا کنون کنترل خود را بدون کنترل انجام داده اند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Unco ...

معنی uncontested در دیکشنری تخصصی

[حقوق] بلامعارض، اعتراض نشده
[حقوق] حکمی که از آن پژوهش خواسته نشده باشد

معنی کلمه uncontested به انگلیسی

uncontested
• not contested, without opposition, without resistance

uncontested را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Mahsa
غیر قابل انکار

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی uncontested
کلمه : uncontested
املای فارسی : یونکنتستد
اشتباه تایپی : عدزخدفثسفثی
عکس uncontested : در گوگل

آیا معنی uncontested مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )