برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1315 100 1

uncultivated

بررسی کلمه uncultivated

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of cultivated.
متضاد: cultivated
مشابه: rugged, waste, wild

واژه uncultivated در جمله های نمونه

1. This is a piece of uncultivated land.
[ترجمه ترگمان]این یک تکه زمین بایر است
[ترجمه گوگل]این یک قطعه زمین غیرقابل کشت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I leave uncultivated today, was precisely yesterday? perishes tomorrow which person of the implored.
[ترجمه ترگمان]امروز ایشان را ندیده بودم درست دیروز بود؟ از فردا کسی که التماس می‌کرد از بین می‌رود
[ترجمه گوگل]من امروز امروز بیرون رفته ام، دقیقا دیروز بود فرد فردا از بین می رود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Of, relating to, or growing in uncultivated land or open fields.
[ترجمه ترگمان]که در زمین‌های بایر و یا زمین‌های باز در حال رشد است
[ترجمه گوگل]از جمله، مربوط به زمین های غیر کشت شده و یا زمین های باز است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. There area uncultivated areas even in most populous of the States.
[ترجمه ترگمان]حتی در پرجمعیت‌ترین شهر هم زمین‌های بایر وجود دارد
[ترجمه گوگل]مناطق ناحیه ای منطقه حتی در پرجمعیت ترین ایالت ها وجود دارد
...

معنی کلمه uncultivated به انگلیسی

uncultivated
• not cultivated
uncultivated talent
• talent that has not been coached or perfected

uncultivated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

حسن اکبری
لم یزرع
امیرعلی
بی نظیر
پتی بور
۱- (در مورد زمین) کشت نشده، آماده نشده، زراعت نشده
۲- (در مورد انسان) آموزش دیده نشده، پرورش داده نشده، بدون تحصیلات

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی uncultivated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )