برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1348 100 1

underlay

/ˌʌndəˈleɪ/ /ˌʌndəˈleɪ/

معنی: لایه زیرین، در زیر چیزی لایه قرار دادن
معانی دیگر: در زیر قرار دادن یا قرار گرفتن، آستر شدن، از زیر محکم کردن یا پشتبند زدن، از زیر نگهداشتن، هر چیزی که در زیر قرار داده شده، زیر فرشی، بتونه، زیرکار، زیربند، پشتبند، زمان گذشته ی: underlie

بررسی کلمه underlay

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: underlays, underlaying, underlaid
(1) تعریف: to place (one thing) under another.

(2) تعریف: to provide with a base or layer of supporting material.
مشابه: bottom, line

(3) تعریف: to raise the level of (a printing bed) by putting a piece of paper or other material under the type.
اسم ( noun )
• : تعریف: a layer of material such as felt or rubber that is laid under another material as protection or support.

واژه underlay در جمله های نمونه

1. iron pillars underlay the roof
ستون‌های آهنی از زیر سقف را نگه می‌دارند.

2. Underlay forms a cushion between the carpet and the floor, to minimize wear.
[ترجمه ترگمان]underlay یک بالش بین فرش و کف را شکل می‌دهد تا فرسایش را به حداقل برساند
[ترجمه گوگل]Underlay یک بالشتک بین فرش و کف را تشکیل می دهد تا به حداقل برسد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. It is the spirit that underlay the Bush administration's brusque dismissal of the Kyoto protocol on global warming.
[ترجمه ترگمان]این همان روحی است که با برکناری شدید دولت بوش از پروتکل کیوتو در مورد گرم شدن جهانی هوای کره زمین مخالفت کرد
[ترجمه گوگل]این روحیه ای است که بر اساس برانگیختن پروتکل کیوتو در مورد گرمایش جهانی، برکنار دولت بوش است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Many of the principles which underlay the provision of rural housing in the nineteenth century reasserted themselves in a new institutional framework.
[ترجمه ترگمان]بسیاری از اصولی که در زمینه ارائه مسکن روستایی در قرن نوزدهم وجود داشت، خود را در چارچوب سازمانی جدیدی برجای نشانده‌است
[ترجمه گوگل]بسیاری از اصولی که مسکن روستایی در قرن نوزدهم را تأمین می کنند، خود را در یک چارچوب نهادی نوین قرار دادند
[ترجمه ...

مترادف underlay

لایه زیرین (اسم)
bedding , underlay
در زیر چیزی لایه قرار دادن (فعل)
underlay , underlie

معنی کلمه underlay به انگلیسی

underlay
• (british) carpet pad
• place underneath; lie under; provide something that supports from below
• underlay is a thick material that you place between a carpet and the floor for extra warmth and in order to protect the carpet.
• underlay is also the past tense of underlie.

underlay را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

متین معینی
[اقتصاد] مبنا
Atefe
پشتیبان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی underlay
کلمه : underlay
املای فارسی : یوندرلی
اشتباه تایپی : عدیثقمشغ
عکس underlay : در گوگل

آیا معنی underlay مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )