unerring

/ʌnˈɜːrrɪŋ//ʌnˈɜːrɪŋ/

معنی: بی تردید، اشتباه نشدنی، غیر قابل لغزش، خطا ناپذیر
معانی دیگر: بی اشتباه، بی لغزش

بررسی کلمه

صفت ( adjective )
مشتقات: unerringly (adv.), unerringness (n.)
• : تعریف: making no mistakes; always accurate, correct, or appropriate.
مترادف: faultless, flawless, impeccable, infallible, unfailing
مشابه: accurate, constant, consummate, correct, dead, deadly, dependable, exact, perfect, precise, reliable, steady, true

- I put my trust in her unerring judgment.
[ترجمه دیبا] من به قضاوت همیشه درست او اعتماد کردم.
|
[ترجمه گوگل] من به قضاوت اشتباه او اعتماد کردم
[ترجمه ترگمان] من به قضاوت نادرست او اعتماد دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

جمله های نمونه

1. the unerring judgement of the surgeon
قضاوت خطا ناپذیر جراح

2. He has an unerring knack of saying the wrong thing.
[ترجمه گوگل]او استعداد اشتباهی در گفتن چیزهای اشتباه دارد
[ترجمه ترگمان]اون مهارت زیادی برای گفتن یه چیز اشتباه داره
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She has an unerring instinct for people's weak spots.
[ترجمه گوگل]او یک غریزه اشتباه برای نقاط ضعف مردم دارد
[ترجمه ترگمان]او غریزه ثابتی نسبت به نقاط ضعف مردم دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. He passes the ball with unerring accuracy.
[ترجمه گوگل]او توپ را با دقت بی خطا پاس می دهد
[ترجمه ترگمان]توپ را با دقت خطاناپذیر رد می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. He had an unerring instinct for when people were lying to him.
[ترجمه گوگل]او برای زمانی که مردم به او دروغ می گفتند، غریزه اشتباهی داشت
[ترجمه ترگمان]زمانی که مردم به او دروغ می گفتند، غریزه ای unerring داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. He could predict with unerring accuracy what the score would be.
[ترجمه گوگل]او می‌توانست با دقت بی‌نظیری پیش‌بینی کند که امتیاز چقدر خواهد بود
[ترجمه ترگمان]می توانست با دقت unerring پیش بینی کند که نمره چه خواهد بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. She had an unerring instinct for a good business deal.
[ترجمه گوگل]او یک غریزه اشتباه برای یک معامله تجاری خوب داشت
[ترجمه ترگمان]او غریزه خاصی برای معامله تجاری داشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. He danced with an unerring sense of rhythm.
[ترجمه گوگل]او با حس ریتمی اشتباه می رقصید
[ترجمه ترگمان]با احساس لغزش ناپذیری می رقصید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Thor asked the Lord of the Unerring Spear, who had given an eye for wisdom.
[ترجمه گوگل]ثور از ارباب نیزه بی‌خطا، که چشمی به عقل داده بود، پرسید
[ترجمه ترگمان]، \"تور\" از لرد \"نیزه unerring\" خواسته که کسی که چشم عقل داشته
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

10. Yet subsequent projects revealed an almost unerring instinct for commercial blackspots.
[ترجمه گوگل]با این حال پروژه‌های بعدی یک غریزه تقریباً اشتباه را برای نقاط سیاه تجاری نشان داد
[ترجمه ترگمان]با این حال، پروژه های بعدی، یک غریزه کمابیش خطاناپذیر برای blackspots تجاری را نشان می دادند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

11. Snowden's close reasoning and unerring instinct for words were allied with Maxton's humour and Churchill's daring.
[ترجمه گوگل]استدلال نزدیک اسنودن و غریزه اشتباه کلمات با شوخ طبعی ماکستون و جسارت چرچیل همراه بود
[ترجمه ترگمان]استدلال های نزدیک و unerring برای بیان کلمات با خلق و خوی Maxton و شهامت چرچیل متحد بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

12. He has been unerring in his choice of assistants and from all this wisdom the county has benefited enormously.
[ترجمه گوگل]او در انتخاب دستیاران خود اشتباه کرده است و از این همه خرد، شهرستان سود فراوانی برده است
[ترجمه ترگمان]او در انتخاب دستیاران خود خطاناپذیر بوده و از همه این حکمت و حکمت، این شهرستان به میزان زیادی از آن بهره مند شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

13. His aim was unerring.
[ترجمه گوگل]هدفش اشتباه بود
[ترجمه ترگمان]هدف او اشتباه بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

14. Yet now I see what an unerring path I followed to Clarisa.
[ترجمه گوگل]با این حال اکنون می بینم که چه مسیر اشتباهی را تا کلاریسا دنبال کردم
[ترجمه ترگمان]با این حال، حالا می فهمم که چه مسیری را تا به حال دنبال کردم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

15. An unerring faculty for detecting hypocrisy is one of her most useful attributes.
[ترجمه گوگل]استعداد اشتباه در تشخیص نفاق یکی از مفیدترین صفات اوست
[ترجمه ترگمان]یک استعداد unerring برای کشف دورویی یکی از مفیدترین صفات او است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

مترادف ها

بی تردید (صفت)
doubtless, unmistakable, unerring, unassailable

اشتباه نشدنی (صفت)
unequivocal, unerring

غیر قابل لغزش (صفت)
unerring

خطا ناپذیر (صفت)
unerring

انگلیسی به انگلیسی

• not erring, not making mistakes, accurate, unfailingly correct
if someone has an unerring ability to do something, they can always manage to do it.

پیشنهاد کاربران

دقیق. درست. بدون خطا
مثال:
My Lord! Grant me unerring judgement.
پروردگارا به من قضاوتی درست و بدون خطا عطا فرما.
دقیق. همیشه درست
an unerring sense of direction
بی نقص

بپرس