انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 981 100 1

unfathomable

تلفظ unfathomable
تلفظ unfathomable به آمریکایی/ənˈfæθəməbl̩/ تلفظ unfathomable به انگلیسی/ʌnˈfæðəməbl̩/

معنی: ژرف، غیرقابل عمق سنجی

بررسی کلمه unfathomable

صفت ( adjective )
(1) تعریف: not able to be imagined or comprehended.
متضاد: comprehensible, fathomable
مشابه: deep, impenetrable, incomprehensible, inexplicable

- The amount of destruction caused by the hurricane was unfathomable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] میزان تخریب ناشی از طوفان غیرقابل درک بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] میزان تخریب ناشی از طوفان ناشناخته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Higher mathematics was unfathomable to him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ریاضیات عالی برای او بیکران بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ریاضیات عالی برای او غیر قابل درک بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: immeasurable.
متضاد: measurable

- unfathomable differences between the two cultures
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تفاوت‌های عمیق میان دو فرهنگ
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تفاوت های نامطلوب بین دو فرهنگ
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه unfathomable در جمله های نمونه

1. For some unfathomable reason, there are no stairs where there should be.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به دلایلی نامعلوم وجود ندارد که در آن جا وجود داشته باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای بعضی از دلایل نامعلوم، هیچ پله ای وجود ندارد که در آن وجود داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

2. How odd life was, how unfathomable, how profoundly unjust.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه زندگی عجیبی بود، چه غیرقابل ادراک است، چقدر بی‌انصاف است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چگونه زندگی عجیب و غریب بود، چقدر غیر قابل درک بود، عمیقا ناعادلانه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. For some unfathomable reason they built the toilet next to the kitchen.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به دلیل نامعلومی این توالت را کنار آشپزخانه ساختند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای بعضی از دلایل نامعلوم، توالت را در کنار آشپزخانه ساختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Blue eyes met black, the unfathomable deep waters of which hid countless secrets.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چشمان آبی، سیاه و ژرف که رازهای بی‌شمار را از آن پنهان می‌داشت، تلاقی کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چشمان آبی سیاه شده بود، آب های عمیق نامطلوب که اسرار بی شماری را مخفی می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. They are a rigorous mystery, governed by unfathomable equations.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها یک راز جدی هستند که توسط معادلات غیرقابل درک اداره می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها یک رمز و راز دقیق هستند که تحت معادلات نامرئی قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. They are unfathomable only to those who believe pax moderna to be the sole rational arrangement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها تنها به کسانی که معتقدند pax moderna تنها راه‌حل منطقی هستند، غیرقابل درک هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها تنها به کسانی که معتقدند که moderna pax به عنوان تنها آرمانی منطقی معتبر نیستند، قابل فهم نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The persistence of the image is as unfathomable as the alleged attributes of the people of the Celestial Empire themselves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پایداری تصویر به اندازه خصوصیات منتسب به خود امپراتوری آسمانی، غیرقابل درک است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پایداری تصویر به عنوان ویژگی های ادعایی مردم امپراطوری آسمانی غیر قابل تشخیص است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Little that is unfathomable or startling passes through the mind of a Minister preparing legislation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در ذهن یک وزیر که قانون را آماده می‌کند، چیزی درک نشدنی یا شگفت‌انگیز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کمی که ناگهان یا شگفت انگیز است از طریق ذهن وزیر تهیه قوانین عبور می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. His glance at her was unfathomable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگاهش غیرقابل ادراک بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگاه او به او ناشناخته بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The fluctuating stock price is the most unfathomable but also the most attractive element in the stock market.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قیمت سهام متغیر، most ترین عنصر در بازار سهام است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قیمت سهام نوسان، ناآگاه ترین، بلکه جذاب ترین عنصر در بازار سهام است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. His such doing becomes an unfathomable enigma in the cultural history of China.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کار به یک معمای پیچیده در تاریخ فرهنگی چین تبدیل می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چنین کاری باعث می شود تا تاریخ فرهنگی چین تغییراتی بی نظیر شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Who does great things, unfathomable, And wondrous works without number.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چه کسی کاره‌ای بزرگ، unfathomable و کاره‌ای شگفت انگیزی را بدون شماره انجام می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چه کسی کارهای بزرگی انجام می دهد، نامعلوم است و عجیب و غریب بدون تعداد کار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. His feeling was confused and drifting, but deep unfathomable.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احساس او آشفته و بی‌هدف بود، اما عمیق و غیرقابل درک
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احساس او اشتباه گرفته شد و روان شد، اما عمیق و نامطمئن بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف unfathomable

ژرف (صفت)
hard , difficult , abysmal , deep , profound , unfathomable , important , significant , long
غیرقابل عمق سنجی (صفت)
unfathomable

معنی کلمه unfathomable به انگلیسی

unfathomable
• not fathomable
• if something is unfathomable, it is so strange or complicated that it cannot be understood or explained; a formal word.

unfathomable را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی unfathomable

شیرین محمدی ١٧:٥٧ - ١٣٩٧/٠٥/١٠
کشف نشدنی
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٦:١٢ - ١٣٩٧/٠٩/١٣
سنجش‌ناپذير، غيرقابل‌فهم، مبهم، دور از دسترس
|

پیشنهاد شما درباره معنی unfathomable



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی unfathomable
کلمه : unfathomable
املای فارسی : یونفتهمبل
اشتباه تایپی : عدبشفاخئشذمث
عکس unfathomable : در گوگل


آیا معنی unfathomable مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )