انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 984 100 1

unfold

تلفظ unfold
تلفظ unfold به آمریکایی/ʌnˈfoʊld/ تلفظ unfold به انگلیسی/ʌnˈfəʊld/

معنی: رها کردن، اشکار کردن، فاش کردن، باز کردن، اشکار شدن، تاه چیزی را گشودن
معانی دیگر: (چیز تا کرده را) گستردن، پهن کردن، (کاشانی) شید کردن، هویدا کردن، برملا کردن، (بسته بندی و غیره را) باز کردن

بررسی کلمه unfold

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: unfolds, unfolding, unfolded
(1) تعریف: to open or spread out from a folded condition.
مترادف: open, spread
متضاد: fold
مشابه: develop, expand, extend, fan, straighten, unfurl, unroll

- She carefully unfolded the map.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او نقشه را با دقت باز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به دقت نقشه را باز کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to reveal, develop, or make known or clear, esp. by explanation, narration, or the like.
مترادف: develop, reveal
مشابه: bare, disclose, divulge, elucidate, explain, explicate, expound, present, recount, uncover

- The police finally unfolded to the press the mystery of the man's disappearance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پلیس سرانجام راز ناپدید شدن آن مرد را باز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پلیس در نهایت به مطبوعات اسرار ناپدید شدن مرد را برانگیخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to become open or spread out.
مترادف: open, spread
متضاد: fold
مشابه: expand, extend, fan, straighten, uncoil, unfurl, unroll

(2) تعریف: to be or become revealed or known, esp. by explanation, narration, or the like.
مترادف: develop
مشابه: expand, open, proceed

- The story unfolds slowly at first.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ابتدا داستان به آرامی آشکار می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] داستان در ابتدا به آرامی باز می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه unfold در جمله های نمونه

1. to unfold the tablecloth
ترجمه رومیزی را پهن کردن

2. to fold and then to unfold the arms
ترجمه دستان خود را جمع و سپس از هم باز کردن

3. If we unfold the table we can fit eight people around it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اگر ما میز را باز کنیم، می‌توانیم هشت نفر را در اطراف آن جا بدهیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اگر ما میز را باز کنیم، می توانیم هشت نفر را در اطراف آن قرار دهیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Dramatic events were about to unfold.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رویداده‌ای دراماتیک در حال آشکار شدن بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رویدادهای دراماتیک در حال گسترش بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. European leaders watched events unfold with increasing alarm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رهبران اروپایی شاهد رویدادهایی بودند که با افزایش هشدار آشکار شدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رهبران اروپایی تماشا کردند که حوادث با زنگ خطر روبرو می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. He had watched the drama unfold from a nearby ship.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او شاهد آشکار شدن درام از یک کشتی در همان نزدیکی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او در حال تماشای درام را از یک کشتی نزدیک پیدا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The audience watched the story unfold before their eyes.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حضار این داستان را در مقابل چشمانشان تماشا کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]تماشاگران این داستان را پیش از چشمشان دیدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Awareness becomes heightened,[Sentence dictionary] and everyday domestic dramas unfold into staggering universal truths.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آگاهی به شدت افزایش‌یافته است [ فرهنگ لغت حکم ] و نمایش‌های روزمره داخلی به صورت حقایق جهانی منتشر می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آگاهی افزایش می یابد، [فرهنگ لغت حکم] و درام های روزمره داخلی به حقایق جهانی هیجان انگیز گسترش می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The simple joy of watching a game slowly unfold was replaced by the chrome brutality of the box score.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شادی ساده تماشا کردن یک بازی که به آرامی آشکار می‌شد، با درنده‌خویی chrome از امتیاز لژ جایگزین شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شادی ساده تماشای بازی به آرامی باز شد و با خشونت کروم از نمره جعبه جایگزین شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Finally, Albers would have the students unfold the paper, smooth it out, and return it to its original state.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در نهایت، Albers به دانش آموزان اجازه می‌دهد که کاغذ را باز کنند، آن را صاف کنند، و آن را به حالت اصلی خود باز گردانند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرانجام، آلبرز دانشجویان را باز کرد و کاغذ را به هم ریخت، و آن را به حالت اولیه خود بازگرداند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. It appeared to roll forward and unfold under its own natural momentum, to reach its clearly defined objectives.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به نظر می‌رسید که به سمت جلو حرکت می‌کند و زیر حرکت طبیعی خود آن را باز می‌کند تا به اهداف مشخص خود برسد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به نظر می رسد که به رغم تحرک طبیعی خود، به جلو حرکت کند و به اهداف واضح خود تعریف شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. La Plante lets her mystery unfold at a leisurely but absorbing pace.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لا ید گیت به او اجازه می‌دهد تا راز و راز خود را آشکار سازد، اما آن را با سرعت جذب می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لا پلاته اجازه می دهد رمز و راز خود را در یک سرعت آرام اما جذب کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The strings unfold a sequence of shivery chords, and voice and oboe briefly entwine before the singer is left in solitude.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رشته‌ها، رشته‌ای از رشته‌های عصبی را باز می‌کنند و صدای و oboe کمی قبل از اینکه خواننده در تنهایی رها شود، درهم می‌پیچند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رشته ها یک دنباله ای از آکورد های شفاف را پخش می کنند، و صدای و اوبو به طور خلاصه وارد می شود قبل از اینکه خواننده به تنهایی باقی بماند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Its complexities will unfold in the following chapters.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در فصل‌های بعد، پیچیدگی‌های آن آشکار خواهد شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پیچیدگی های آن در فصل های بعدی منتشر خواهد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The two plots unfold in quite similar ways.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این دو طرح به روش‌های کاملا مشابهی آشکار می‌شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دو قطعه به روش های کاملا مشابهی ظاهر می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف unfold

رها کردن (فعل)
abandon , drop , unleash , release , liberate , leave , surrender , dispossess , unfold , let , loose , forgo , forsake , unfix , disencumber , shoot , disembarrass , disentangle , extricate , hang off , trigger , unbend , unhand , uncouple , unbolt , uncork , unfasten , unhook , unloose
اشکار کردن (فعل)
light , display , announce , air , unfold , reveal , bare , disclose , uncover , quarry , wreak
فاش کردن (فعل)
utter , give away , tell , unfold , reveal , disclose , manifest , descry , babble , divulge , betray , squeal , tattle , peach , uncloak
باز کردن (فعل)
undo , open , unfold , disclose , pick , solve , untie , unfix , unscrew , unpack , unwind , unwrap , disengage , disentangle , splay , unbend , unroll , unbolt , unclasp , unclose , unfasten , unhinge , unhitch , unknit , untwist
اشکار شدن (فعل)
unfold , peep
تاه چیزی را گشودن (فعل)
unfold

معنی unfold در دیکشنری تخصصی

unfold
[نساجی] بازکردن پارچه

معنی کلمه unfold به انگلیسی

unfold
• open something that was folded; reveal, explain; become unfolded, be revealed, become apparent
• when a situation unfolds, it develops and becomes known or understood.
• if you unfold your plans or intentions, you tell someone about them.
• if you unfold something which has been folded, you open it so that it becomes flat.
unfold a newspaper
• open a newspaper (to read it)
unfold plans
• expose plans, reveal a scheme

unfold را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی unfold

,لی ن ١٣:٠٨ - ١٣٩٦/٠٥/٢٤
شروع کردن ( داستان) - در حال اجرا ( نمایش و سریال)
|

علی ن ١٣:١٩ - ١٣٩٦/٠٥/٢٤
رخ دادن یک سری از وقایع
|

علی حسین اسفند زاد ٠٠:٢٩ - ١٣٩٦/٠٩/٢١
آشکار شدن تدریجی جزئیات یک چیز
|

حسین ١٥:١١ - ١٣٩٧/٠٤/٠٢
روند تکاملی
|

a.r ١٣:١٩ - ١٣٩٧/٠٦/١٠
to reveal or display
to develop or occur as a series of events or stages
|

میلاد علی پور ٠٠:٥٤ - ١٣٩٧/٠٧/٢١
پیش بردن، توسعه دادن
|

راد ١٣:٠٦ - ١٣٩٧/٠٨/٠٨
بهره برداری کردن
فرصت آفرینی کردن
|

فیض ١٥:٢٢ - ١٣٩٨/٠٣/٣١
در دست جریان
|

محدثه فرومدی ١٨:٥٨ - ١٣٩٨/٠٥/٠١
گشودن
|

پیشنهاد شما درباره معنی unfold



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

حسنا > حسنا
عبدالرضا > طالع
بیژن > pleiotropic
### > مونا
ثمانه > ثمانه
محراب > نزل
نینا > نینا
امیرحسین ال احمدی لردگان چشم برم > مال احمدی

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی unfold
کلمه : unfold
املای فارسی : یونفلد
اشتباه تایپی : عدبخمی
عکس unfold : در گوگل


آیا معنی unfold مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )