برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1355 100 1

unitary

/ˈjuːnəˌteri/ /ˈjuːnɪtri/

معنی: موحد، پیرو توحید
معانی دیگر: وابسته به یکان یا واحد، یکانی، یکین (رجوع شود به: unit)، unitarian موحد، یکتاپرست، توحید گرای

بررسی کلمه unitary

صفت ( adjective )
(1) تعریف: of or relating to a unit or units.

(2) تعریف: having the character of a unit; whole.

(3) تعریف: of, relating to, or striving towards unity.

(4) تعریف: based on or marked by a unit or units.

(5) تعریف: of or relating to a system of government in which the powers of the legislative, executive, and judicial branches rest in a central authority.

واژه unitary در جمله های نمونه

1. Wales will be divided into 2unitary authorities instead of eight counties and 37 districts.
[ترجمه ترگمان]ولز به جای هشت بخش و ۳۷ بخش به ۲ دولت واحد تقسیم خواهد شد
[ترجمه گوگل]ولز به جای هشت ولسوالی و 37 ولسوالی به دو نهاد دولتی تقسیم خواهد شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Operations should be run by a highly centralized unitary body which would provide services on the trunk routes of the world.
[ترجمه ترگمان]عملیات باید توسط یک سازمان واحد متمرکز واحد اجرا شود که خدمات را در مسیرهای حمل و نقل دنیا فراهم می‌آورد
[ترجمه گوگل]عملیات باید توسط یک سازمان واحد مرکزی متمرکز انجام شود که خدمات را در مسیرهای تنه در جهان ارائه می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. In the large conurbations, the creation of unitary authorities has required new quangos and joint boards to handle such issues.
[ترجمه ترگمان]در the بزرگ، ایجاد مقامات واحد نیاز به هیات‌های مدیره جدید و هیات‌های مشترک برای رسیدگی به چنین مسائلی داشته‌است
[ترجمه گوگل]در حوزه های بزرگ، ایجاد مقامات واحد مجبور کواگوا های جدید و هیئت های مشترک برای رسیدگی به چنین مسائلی هستند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف unitary

موحد (صفت)
unitary
پیرو توحید (صفت)
unitary

معنی unitary در دیکشنری تخصصی

unitary
[برق و الکترونیک] یکین
[ریاضیات] یکانی
[ریاضیات] A-مدول یکه دار
[ریاضیات] جبر یکه دار
[ریاضیات] حلقه ی یگانی
[ریاضیات] قطری کردن یکانی
[ریاضیات] گروه یکانی
[زمین شناسی] ماتریس یکانی
[ریاضیات] ماتریس یکانی، ماتریس یکه
[آمار] ماتریس یکانی
[ریاضیات] عملگر یکانی
[ریاضیات] حلقه ی یکه دار
[ریاضیات] نیمگروه یکه دار، تکواره
[خاک شناسی] انقباض معادل

معنی کلمه unitary به انگلیسی

unitary
• pertaining to units; undivided, whole, having the nature of a unit; serving as a unit (of measurement, etc.); pertaining to centralized government
• a unitary country or organization is one in which two or more areas or groups have joined together, have the same aims, and are controlled by a single government or group of people.

unitary را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

نوری
یکپارچه، یکدست، واحدی، واحدبنیاد
عليرضا كريمي وند
اتحاد وحدت گرايي
محسن
متمرکز
سحر
تک محور

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی unitary
کلمه : unitary
املای فارسی : یونیتری
اشتباه تایپی : عدهفشقغ
عکس unitary : در گوگل

آیا معنی unitary مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )