برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1319 100 1

unpack

/ənˈpæk/ /ˌʌnˈpæk/

معنی: باز کردن، بسته بندی را گشودن، غیر بستهای کردن
معانی دیگر: چمدان یا بسته

بررسی کلمه unpack

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: unpacks, unpacking, unpacked
(1) تعریف: to take (something) out of a package, suitcase, or the like.

(2) تعریف: to take contents out of (a package or container).

(3) تعریف: to take a pack off of (a mule, horse, or the like).
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to take the contents out of a package or container.

(2) تعریف: to allow unpacking.

- This shipping crate unpacks easily.
[ترجمه ترگمان] این جعبه بارگیری بسیار آسان است
[ترجمه گوگل] این جعبه حمل و نقل به راحتی بازپرداخت می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه unpack در جمله های نمونه

1. I haven't had a chance to unpack yet.
[ترجمه ترگمان]هنوز فرصت نشده که وسایلم رو باز کنم
[ترجمه گوگل]من هنوز فرصتی برای باز کردن ندارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. I haven't even had time to unpack .
[ترجمه ترگمان]من حتی وقت نکردم که وسایلم رو باز کنم
[ترجمه گوگل]من حتی زمان کافی برای باز کردن ندارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. She went to her room to unpack.
[ترجمه ترگمان]به اتاقش رفت تا وسایلش را باز کند
[ترجمه گوگل]او برای بازپرداخت به اتاقش رفت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She helped me unpack my things and then we went around to see the other girls.
[ترجمه ترگمان]او به من کمک کرد تا وسایلم را باز کنم و بعد به اطراف رفتیم تا بقیه دخترها را ببینیم
[ترجمه گوگل]او به من کمک کرد تا چیزهایم را باز کند و سپس به اطراف نگاه کردیم تا دخترهای دیگر را ببینیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف unpack

باز کردن (فعل)
undo , open , unfold , disclose , pick , solve , untie , unfix , unscrew , unpack , unwind , unwrap , disengage , disentangle , splay , unbend , unroll , unbolt , unclasp , unclose , unfasten , unhinge , unhitch , unknit , untwist
بسته بندی را گشودن (فعل)
unpack
غیر بستهای کردن (فعل)
unpack

معنی unpack در دیکشنری تخصصی

unpack
[کامپیوتر] غیر بسته ای کردن ؛ باز کردن
[برق و الکترونیک] باز کردن جداسازی اطلاعات کامپیوتری جمع شده به صورت توالی لغات یا عناصر جداگانه .
[ریاضیات] از بسته بندی در آوردن، باز، غیر متراکم، نافشرده، باز کردن

معنی کلمه unpack به انگلیسی

unpack
• remove items from a suitcase; empty, remove contents
• when you unpack a suitcase, bag, or box, you take everything out of it.

unpack را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سحر
گشودن
سهیلا سهرابی
سر در آوردن
پگاه
واکاوی
سهیلا نخعی
تحلیل و کاوش تا رسیدن به اجزای تشکیل دهنده، مثلا در مورد یک مشکل معین
یوسف صابری
تحلیل و بیان کردن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی unpack
کلمه : unpack
املای فارسی : یونپکک
اشتباه تایپی : عدحشزن
عکس unpack : در گوگل

آیا معنی unpack مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )