برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1325 100 1

unsparingly

واژه unsparingly در جمله های نمونه

1. He drove himself unsparingly.
[ترجمه ترگمان]از روی unsparingly گذشت
[ترجمه گوگل]او خود را بی رحم خود رانده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He let his camera rest unsparingly on faces until all masks dissolved, and the lips and the eyes seemed to express some unaffected truth.
[ترجمه ترگمان]از روی صورت‌ها لغزید و روی صورت‌ها افتاد، تا اینکه همه masks از بین رفت و لب‌ها و چشم‌ها به نظر می‌رسید که یک حقیقت صادقانه را بیان کنند
[ترجمه گوگل]او اجازه داد که دوربین خود را بطور ناخوشایند در چهره بماند تا زمانی که تمام ماسکها حل شود، و لبها و چشمها به نظر میرسد حقیقت نامطلوب را بیان میکنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Despite her limited possessions, she would give unsparingly to the church and other people in need.
[ترجمه ترگمان]با وجود دارایی‌های محدود او، او به کلیسا و افراد دیگر نیاز داشت
[ترجمه گوگل]با وجود اموال محدودش، او به کلیسا و دیگر افرادی که نیاز دارند ناراضی است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. She gives unsparingly to returning veterans' causes and hospitals.
...

معنی کلمه unsparingly به انگلیسی

unsparingly
• unmercifully, unpityingly; generously, not stingily

unsparingly را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

فرهاد سليمان‌نژاد
سخاوتمندانه، بي‌مضايقه، بي‌دريغ، بي‌رحمانه، سنگدلانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی unsparingly مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )