برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1145 100 1

unsubstantiated

بررسی کلمه unsubstantiated

صفت ( adjective )
• : تعریف: combined form of substantiated.
مشابه: idle

- The organization made unsubstantiated claims about the dangers of the new drug.
[ترجمه ترگمان] این سازمان ادعاهای بی‌اساس در مورد خطرات مواد مخدر جدید را مطرح کرد
[ترجمه گوگل] این سازمان ادعاهای بی اساس را درباره خطرات دارو جدید اعلام کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه unsubstantiated در جمله های نمونه

1. There's an unsubstantiated rumour that Eddie's bankrupt.
[ترجمه ترگمان]یه شایعه تایید نشده هست که ادی \"ورشکست شده\"
[ترجمه گوگل]یک شایعه غیر قابل اثبات وجود دارد که ادی ورشکسته است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. Some of the new findings, though, support previously unsubstantiated folk wisdom about alcohol and caffeine.
[ترجمه ترگمان]با این حال، برخی از یافته‌های جدید، از حکمت مردم بدون اساس در مورد الکل و کافئین حمایت می‌کنند
[ترجمه گوگل]با این حال، برخی از یافته های جدید، حمایت از عقل عمومی قبیله اثبات نشده در مورد الکل و کافئین
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. There were other unsubstantiated reports, however, that Cali cartel leaders might also take advantage of the government's surrender offer.
[ترجمه ترگمان]با این حال، گزارش unsubstantiated دیگری وجود دارد که رهبران کارتل کالی ممکن است از پیشنهاد تسلیم دولت بهره‌مند شوند
[ترجمه گوگل]با این وجود، گزارش های غیر قابل اثبات وجود دارد که رهبران کلیدی کارتل نیز ممکن است از تسلیم شدن دولت استفاده کنند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. It w ...

معنی کلمه unsubstantiated به انگلیسی

unsubstantiated
• not proven, not verified
• an unsubstantiated statement or story has not been proved true.

unsubstantiated را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

کوشش
بی اساس
بزرگ زاده
تضمین نشده
تایید نشده
اثبات نشده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی unsubstantiated مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )