برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1312 100 1

unwillingness


بی میلی، بیزاری

بررسی کلمه unwillingness

اسم ( noun )
• : تعریف: the condition of being unwilling.

- His unwillingness to learn new skills made it hard for him to find another job.
[ترجمه ترگمان] عدم تمایل او به یادگیری مهارت‌های جدید برای او سخت بود که شغل دیگری پیدا کند
[ترجمه گوگل] عدم تمایل وی به یادگیری مهارت های جدید باعث شد که او برای پیدا کردن کار دیگری کار کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه unwillingness در جمله های نمونه

1. the ice in her voice revealed her unwillingness
سردی صدای او بی‌میلی او را آشکار می‌کرد.

2. Her unwillingness to answer questions undermined the strength of her position.
[ترجمه ترگمان]عدم تمایل او به پاسخ دادن به پرسش‌های خویش
[ترجمه گوگل]عدم تمایل او برای پاسخ به سوالات، قدرت موقعیت او را تضعیف کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The nation must be aroused from its unwillingness to work.
[ترجمه ترگمان]ملت باید از عدم تمایل خود به کار تحریک شود
[ترجمه گوگل]ملت باید از عدم تمایل به کار اخراج شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Their unwillingness to discuss the problem is quite obvious.
[ترجمه ترگمان]عدم تمایل آن‌ها به بحث در مورد این مشکل کاملا مشهود است
[ترجمه گوگل]عدم تمایل آنها به بحث در مورد مشکل کاملا واضح است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I was somewhat puzzled at his unwillingness to help.
[ترجمه ترگمان]من از عدم تما ...

معنی کلمه unwillingness به انگلیسی

unwillingness
• lack of desire

unwillingness را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یوسف صابری
کراهت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی unwillingness
کلمه : unwillingness
املای فارسی : یونویللینگنس
اشتباه تایپی : عدصهممهدلدثسس
عکس unwillingness : در گوگل

آیا معنی unwillingness مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )