برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1330 100 1

uproot

/əˈpruːt/ /ˌʌpˈruːt/

معنی: ریشه کن کردن، از ریشه کندن، برکندن، ازبن در اوردن
معانی دیگر: آلاخون والاخون کردن، بی خانمان کردن، آواره کردن، از ریشه در آوردن، برانداختن

بررسی کلمه uproot

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: uproots, uprooting, uprooted
(1) تعریف: to pull up or tear out of the ground by the roots.
مترادف: deracinate, eradicate
متضاد: root
مشابه: excise, extirpate, pluck, rogue, root, unearth, weed

- The storm uprooted many trees.
[ترجمه ترگمان] طوفان درختان بسیاری را ریشه‌کن کرد
[ترجمه گوگل] طوفان بسیاری از درختان را از بین برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to force to leave a home, native land, or natural environment.
مترادف: deracinate, displace
مشابه: dislodge, exile, expatriate, expel, ostracize, relocate

- The population was uprooted by the famine.
[ترجمه ترگمان] جمعیت از قحطی ریشه‌کن شد
[ترجمه گوگل] جمعیت توسط قحطی از بین رفته بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- It is unhealthy to uproot young children.
[ترجمه ترگمان] ریشه‌کن کردن کودکان امری دشوار است
[ترجمه گوگل] فرزندان جوان را نابود می کند
[ترجمه شما] ...

واژه uproot در جمله های نمونه

1. Work commitments forced her to uproot herself and her son from Reykjavik.
[ترجمه ترگمان]تعهدات کاری او را مجبور کرد که خود و پسرش را از ریکیاویک ریشه‌کن کند
[ترجمه گوگل]تعهدات کاری او را مجبور به ریشه کن کردن خود و پسرش از ریکیاویک کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. He had no wish to uproot Dena from her present home.
[ترجمه ترگمان]دلش نمی‌خواست از خانه فعلی‌اش بیرون برود
[ترجمه گوگل]او تمایل به ویران کردن دنا از خانه اش را نداشت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We must uproot our bad habits.
[ترجمه ترگمان]ما باید عادات بد خودمان را از بین ببریم
[ترجمه گوگل]ما باید عادت های بد ما را ریشه کن کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Sociologists and doctors agree that to uproot an old person may cause severe trauma.
[ترجمه ترگمان]جامعه‌شناسان و پزشکان موافقند که ریشه‌کن کردن یک فرد مسن ممکن است باعث ترومای شدید شود
[ترجمه گوگل]جامعه شناسان و پزشکان معتقدند که ریشه کن کردن یک فرد سالخورده ممکن است باعث آسیب شدید شود
[تر ...

مترادف uproot

ریشه کن کردن (فعل)
root , eradicate , root out , uproot , root up , extirpate
از ریشه کندن (فعل)
supplant , uproot
برکندن (فعل)
uproot
ازبن در اوردن (فعل)
uproot

معنی کلمه uproot به انگلیسی

uproot
• pull a plant and its roots out of the ground; extirpate, root something out completely; displace, remove from a native environment
• if you uproot yourself or if you are uprooted, you leave or are made to leave a place where you have lived for a long time.
• to uproot a tree means to pull it out of the ground.
uproot a settlement
• evacuate residents from a residential area and move them to a new location

uproot را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

a.r
to force to leave an accustomed or native location
to displace or remove violently, as from a home, country, customs, or way of life
سپید ناناز
آواره شدن
ترک وطن کردن
پیمان
در معنای نقل مکان کردن و جابجا شدن، اسباب کشی کردن
معادل move است.
Please, you should adopt a diffrent approach...
Taking the job would mean uprooting my family
مهدی باقری
گیاهی را از ریشه از زمین کندن
و مجبور کردن کسی به ترک کردن محل زندگیش به جایی دیگر(همراه با ناراحتی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی uproot
کلمه : uproot
املای فارسی : یوپروت
اشتباه تایپی : عحقخخف
عکس uproot : در گوگل

آیا معنی uproot مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )