برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1322 100 1

usefulness


معنی: فایده، سودمندی
معانی دیگر: مفیدیت، قابل استفاده بودن

واژه usefulness در جمله های نمونه

1. customs that had outlasted their usefulness were discarded
سنت‌هایی که بی‌فایده شده بودند کنار گذاشته شدند.

2. outlast one's (or its etc. ) usefulness
بیهوده بودن،دیگر به درد نخوردن،از حیز انتفاع افتادن

3. Badly written questions limit the usefulness of questionnaires.
[ترجمه ترگمان]سوالات نوشتاری نشان‌دهنده سودمندی پرسشنامه‌ها هستند
[ترجمه گوگل]سوالات بد نوشته شده محدودیت استفاده از پرسشنامه ها را محدود می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. The index adds appreciably to the usefulness of the book.
[ترجمه ترگمان]این شاخص به میزان محسوسی در سودمندی کتاب می‌افزاید
[ترجمه گوگل]این شاخص به میزان قابل توجهی به سود کتاب افزوده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. There are doubts as to the usefulness of this approach .
[ترجمه ترگمان]در مورد سودمندی این روش شک وجود دارد
[ترجمه گوگل]در مورد سودمندی این رویکرد تردید وجود دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف usefulness

فایده (اسم)
gain , use , advantage , profit , avail , usefulness , utility , fruit
سودمندی (اسم)
efficiency , usefulness , utility , expedience , expediency , yield , earning power , productivity , profitableness

معنی عبارات مرتبط با usefulness به فارسی

بیهوده بودن، دیگر به درد نخوردن، از حیز انتفاع افتادن

معنی usefulness در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] سودمندی
[حسابداری] سودمندی

معنی کلمه usefulness به انگلیسی

usefulness
• state of being beneficial, condition of being useful

usefulness را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

zohreh
کارایی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی usefulness
کلمه : usefulness
املای فارسی : یوسفولنس
اشتباه تایپی : عسثبعمدثسس
عکس usefulness : در گوگل

آیا معنی usefulness مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )