انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1015 100 1

Vendor

تلفظ vendor
تلفظ vendor به آمریکایی/ˈvendər/ تلفظ vendor به انگلیسی/ˈvendə/

معنی: دستفروش، فروشنده، طواف، بایع
معانی دیگر: پیله ور، فروشنده ی دوره گرد

بررسی کلمه Vendor

اسم ( noun )
(1) تعریف: one who sells or vends, esp. a peddler.

(2) تعریف: a vending machine.

واژه Vendor در جمله های نمونه

1. a street vendor
ترجمه فروشنده‌ی کنار خیابان

2. Is the vendor always held responsible if goods are faulty?
ترجمه کاربر [ترجمه 1377] آیا فروشنده ها در قبال خرابی کالاها مسئولند؟
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آیا فروشنده همیشه مسئول است که کالاها معیوب هستند؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آیا فروشندگان همیشه مسئولیت دارند اگر کالاها نادرست باشند؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. The vendor signs a contract with the purchaser.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فروشنده قرارداد با خریدار را امضا می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فروشنده قرارداد را با خریدار امضا می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. She looked at the vendor who cheated her the other day with distaste.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به فروشنده نگاهی کرد که آن روز با بی‌میلی به او خیانت کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او به فروشنده نگاه کرد و روز بعد او را فریب داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Kamal was a vendor in Egypt's open-air bazaar.
ترجمه کاربر [ترجمه عادل] کمال نماینده فروش در بازار آزاد مصر بود
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمال یک فروشنده در بازار آزاد تجاری مصر بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کمال نماینده فروش در بازار آزاد عربستان بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. I bought these sunglasses from a street vendor in Florence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من این عینک آفتابی را از یک فروشنده دوره‌گرد در فلورانس خریدم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این عینک های آفتابی را از یک فروشنده خیابانی در فلورانس خریدم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. Remember, the estate agent is working for the vendor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]به یاد داشته باشید که نماینده املاک برای فروشنده کار می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]به یاد داشته باشید که نماینده املاک برای فروشنده کار می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He bought a copy from a newspaper vendor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک نسخه از یک روزنامه را خرید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او یک نسخه از یک فروشنده روزنامه را خریداری کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. He would exact a monthly fee from each vendor, though the markets were held on city land.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دست‌مزد ماهانه هر فروشنده را، هر چند که بازارها در زمین شهر نگهداری می‌شدند، تعیین می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او هر یک از فروشندگان ماهانه را پرداخت می کند، هرچند بازارها در زمین های شهر نگهداری می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The vendor would then need to recover against the purchaser pursuant to provisions, including indemnities, incorporated in the standard sale agreement.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پس از آن فروشنده باید به دنبال خواربار، از جمله قسط، در قرارداد فروش استاندارد، با خریدار بهبود یابد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پس از آن، فروشنده باید بر اساس خرید، به موجب مقررات، از جمله ضمانت، که در قرارداد فروش استاندارد آمده است، در برابر خریدار بازیابی شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. The investor may not be happy for the vendor to see the report for different reasons.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرمایه‌گذار ممکن است برای فروشنده خوشحال نباشد که این گزارش را به دلایل مختلف ببیند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرمایه گذار ممکن است برای فروشنده نتواند گزارش را به دلایل مختلف ببیند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The Vendor objects to being required to notify the Purchaser of breaches which may come to light between exchange and completion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فروشنده برای اطلاع دادن به Purchaser که ممکن است بین تبادل و تکمیل ایجاد شود مورد نیاز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فروشندگان اظهار داشتند که لازم است به اطلاع مشتری از نقص هایی که ممکن است بین مبادله و تکمیل شدن بینجامد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Every morning, we drifted from stack to stack, vendor to vendor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر روز صبح، ما از یک پشته به دسته، فروشنده به فروشنده، می‌رفتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر صبح، ما از پشته به پشته، فروشنده به فروشنده منتقل شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The vendor will seek to reduce the risk by making disclosures and limiting its liability for breach of warranty.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این فروشنده به دنبال کاهش خطر افشا و محدود کردن مسوولیت خود برای نقض ضمانت‌نامه خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]فروشنده با توجه به افشای اطلاعات و محدود کردن مسئولیت آن برای نقض ضمانت، به دنبال کاهش خطر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف Vendor

دستفروش (اسم)
badger , huckster , crier , vendor , peddler , vender , duffer
فروشنده (اسم)
vendor , monger , candy man , seller , salesman , salesperson , pusher , marketeer , marketer , shop assistant , shopman
طواف (اسم)
costermonger , vendor , vender
بایع (اسم)
vendor , vender , salesperson

معنی عبارات مرتبط با Vendor به فارسی

روزنامه فروش

معنی Vendor در دیکشنری تخصصی

vendor
[حسابداری] فروشنده(تاجر)
[کامپیوتر] فروشنده ؛ کمپانی فروش وسائل جانبی کامپیوتر
[حقوق] فروشنده، بایع
[ریاضیات] شرکت، فروشنده
[کامپیوتر] فروشنده کامپیوتر
[کامپیوتر] فروشنده دسته سوم .

معنی کلمه Vendor به انگلیسی

vendor
• salesman; supplier, equipment salesman (for example in the field of computers, etc.); automatic machine for selling goods
• a vendor is someone who sells things such as newspapers, cigarettes, or hamburgers from a small stall or cart.
• the vendor of a house or piece of land is the person who owns it and is selling it; a legal term.
third party vendor
• company which markets hardware of another manufacturer

Vendor را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Vendor

Morteza Aghalar ١٤:٤٠ - ١٣٩٦/٠٨/٠٢
فروشنده محصول - صاحب کسب و کار - بازرگان - بازاریاب - معامله گر - خرده یا عمده فروش - کارگزار - تاجر - فروشگاه دار - نماینده فروش - کارآفرین - مالک
|

Rasooli ١٦:٥١ - ١٣٩٦/١٠/٢٣
دوره گرد
|

mehdi ١٦:٥٦ - ١٣٩٧/٠٣/١٩
دستفروش
|

rozhy.sh ٢١:٠١ - ١٣٩٧/٠٥/١٩
دستفروش
|

Erfan ١٥:١٠ - ١٣٩٧/٠٨/١٠
بازاریابی
|

boshrabaran ٢٣:٤٦ - ١٣٩٧/٠٨/١٧
عرضه کننده
|

مقداد سلمانپور ١٨:٣٨ - ١٣٩٨/٠١/٢٥
عرضه کنندگان
در مناقصات:
Vendor list
فهرست عرضه کنندگان.
|

Fatemeh.Hezarkhani ١٥:٢٢ - ١٣٩٨/٠٤/١١
نماینده فروش . فرد بازاریاب
|

پیشنهاد شما درباره معنی Vendor



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

ا.امين > دادرسان
کورش شیرازی > یاقچی یول
فرشاد > paraphrase
کورش شیرازی > یاقچی
پیمان > nonchalance
zb > cross
نعمت الله سیادت مقدم شاعر > وقاهت
Ali > سخن بیهوده

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی vendor
کلمه : vendor
املای فارسی : وندور
اشتباه تایپی : رثدیخق
عکس vendor : در گوگل


آیا معنی Vendor مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )