انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 692 100 1

vacuous

تلفظ vacuous
تلفظ vacuous به آمریکایی/ˈvækjuːəs/ تلفظ vacuous به انگلیسی/ˈvækjʊəs/

معنی: پوچ، بی معنی، تهی، خالی، کم عقل، بی مفهوم
معانی دیگر: بی چم، احمقانه، تهی مغزانه، بی خردانه، پوک، رجوع شود به: idle

بررسی کلمه vacuous

صفت ( adjective )
مشتقات: vacuously (adv.), vacuousness (n.)
(1) تعریف: lacking any content; empty.
مشابه: empty, vacancy, void

- We think of outer space as silent and vacuous.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما فضای بیرونی را به عنوان سکوت و خالی می بینیم.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: characterized by lack of intelligence or serious intent; devoid of ideas or emotion.
متضاد: intelligent
مشابه: empty, hollow, inane, vacant

- From the vacuous expression on his face, it was impossible to tell whether he understood the seriousness of what was happening.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] از بیان خالی بر روی چهره اش، غیر ممکن بود که بگوییم آیا او جدی بودن اتفاقات را درک کرد.
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه vacuous در جمله های نمونه

1. the vacuous comments of the governor
ترجمه توضیحات ابلهانه‌ی استاندار

2. Male models are not always so vacuous as they are made out to be.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مدل های مردانه همیشه به اندازه خالص بودن آنها نیستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. Sure, he delivered a vacuous inaugural speech.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مطمئنا، او سخنرانی افتتاحیه را خاتمه داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. Or consider the issue of vacuous names, names that do not name anything.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یا مسئله نامهای خالی، نامهایی را که هیچ چیزی را نام نمی برند، در نظر نگیرید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Pretty meant vacuous, personality meant show-off, having fun was shopgirl mentality.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خیلی به معنی خالی بود، شخصیت به معنی نمایش، لذت داشتن ذهنیت مغازه دار بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. Far from being vacuous storytelling, myth in its true sense is a communion with the deepest truths of existence.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اسطوره در حقیقت به معنای حقیقی بودن عمیق است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The man had a bland, vacuous face, protruding green eyes and lank, brown, greasy hair.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این مرد چهره ملایم و بی چهره داشت، چهره های سبز و قهوه ای روشن، قهوه ای، موهای چرب داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Therefore, to avoid a vacuous academic talk, ethical misconduct cannot be treated with vague academic parlance.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین، برای اجتناب از یک بحث آکادمیک خالی، رفتارهای اخلاقی را نمی توان با سخنرانی آکادمیک آشنا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. His eyes looked dull, almost vacuous.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چشمان او خسته کننده و تقریبا خالی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. The highbrow Le Monde dismissed it as a vacuous gigantic stewpot.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Le Monde Highbrow آن را به عنوان یک خزانه داری غول پیکر خالی کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Both are equally remote and vacuous.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هر دو به همان اندازه از راه دور و خالی هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Here we have the morally vacuous idealism that venerates a mass murderer: It doesn't matter what you believe as long as you really believe it and give it your all.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در اینجا ما ایده آلیسم اخلاقی خالی داریم که قاتل توده ای را احترام می کند مهم نیست که شما اعتقاد دارید تا زمانی که واقعا به آن اعتقاد دارید و تمام آن را به دست آورید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Replace the nutritionally vacuous iceberg lettuce with baby spinach in tacos or mix sweet potatoes in your regular mashed potatoes.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]کاهو کیک یخ زده از مواد مغذی را با اسفناج کودک در tacos جایگزین کنید یا سیب زمینی شیرین را در سیب زمینی پودر معمولی خود مخلوط کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. They were at an opposite pole from the self-important, vacuous management.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها از یک فرایند متضاد از مدیریت مهم و ناچیز خود بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Unfortunately, while superficially attractive, those context-independent truth criteria which have been suggested turn out to be vacuous or tautological.
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]متأسفانه، در حالی که ظاهرا جذاب است، معیارهای حقیقی وابسته به زمینه که پیشنهادی ارائه شده، خسته کننده و یا ناخوشایند است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف vacuous

پوچ (صفت)
absurd , futile , void , inoperative , null , empty , hollow , vain , trifling , vacuous , airy , aeriform , invalid , vaporous , frivolous , blank , inane , chaffy , unmeaning , nugatory
بی معنی (صفت)
absurd , irrational , meaningless , pointless , senseless , vacuous , dumb , inept , witless , unmeaning , frothy , insensate
تهی (صفت)
basic , barren , void , null , empty , hollow , vain , vacuous , jejune , devoid , inane , deadhead , indigent
خالی (صفت)
void , empty , hollow , vacuous , destitute , deprived , vacant , coreless , unoccupied , indigent , unloaded , uncharged , tenantless
کم عقل (صفت)
vacuous , feeble-minded , soft-headed
بی مفهوم (صفت)
vacuous

معنی vacuous در دیکشنری تخصصی

vacuous
[ریاضیات] تهی، خالی، پوچ، بی معنی
[ریاضیات] مجموعه ی تهی

معنی کلمه vacuous به انگلیسی

vacuous
• empty, lacking meaning; containing no content; vacant; having no occupation, idle
• something that is vacuous does not express any intelligent ideas; a formal word.
• a vacuous expression or look is one that shows no sign of intelligence or understanding; a formal word.

vacuous را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی vacuous



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی vacuous
کلمه : vacuous
املای فارسی : وکووس
اشتباه تایپی : رشزعخعس
عکس vacuous : در گوگل


آیا معنی vacuous مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 99% )