مترجم

دیکشنری
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

99 319 100 1

vacuum

تلفظ vacuum
تلفظ vacuum به آمریکاییUs : /ˈvækjuːm/   تلفظ vacuum به انگلیسیUk : /ˈvækjʊəm/

گذشته: vacuumed     گذشته کامل: vacuumed

معنی: فضای خارج از هوا یا جو زمین، خلاء، خلا، فضای خلا، فضای تهی، فضای مجوف، ظرف یا جای بی هوا، باجاروی برقی تمیز کردن
معانی دیگر: تهیگی، (مجازی) پوچی، ونگی، مخفف: 5 vacuum cleaner - وابسته به خلا، تهیگی -6 مکنده، مکشی -7 (با جاروبرقی) تمیز کردن، جاروبرقی زدن (vacuum-clean هم می گویند)، تهیک، تهک، جاروی برقی

بررسی معنی vacuum

جارو برقی زدن - با جارو برقی تمیز کردن
نوع: فعل گذرا

• would you Vacuum the cake crumbs ?
• آیا خرده کیک ها را با جارو برقی تمیز می کنی؟

مترادف vacuum

- اسم -
فضای خارج از هوا یا جو زمین
outer space , vacuum
خلاء
vacancy , vacuum
خلا
vacuity , vacuum
فضای خلا
vacuum
فضای تهی
vacuum
فضای مجوف
vacuum
ظرف یا جای بی هوا
vacuum
- فعل -
باجاروی برقی تمیز کردن
vacuum

معنی عبارات مرتبط با vacuum به فارسی

فلاسک، ترموس
اتاق خلاء
جاروبرقی (vacuum sweeper هم می گویند)، التی که هوارامک میزندوباان جاروب وگردگیری میکند، مک زن
دستگاه سنجش میزان خلا، خلاسنج، تهیگ سنج
(قوطی خوراک و غیره) مکیده، کیپ و بی هوا، تهیک شده، خالی از هوا
تلمبه ی مکنده، مکینه، پمپ خلا
لامپ خلا، لامپ الکترونی
(انگلیس) رجوع شود به: vacuum tube

معنی vacuum در دیکشنری تخصصی

vacuum
[علوم دامی] خلاء
[عمران و معماری] خلاء - فضای تهی - فضای خالی
[برق و الکترونیک] خلأ فضای محفوظی که هوا از آن خارج شده است . - خلا
[صنایع غذایی] وکیوم ، خلاء
[مهندسی گاز] خلا
[نساجی] خلاء - مکش
[ریاضیات] خلاء
[نساجی] تزریق رزین به کمک خلاء
[مهندسی گاز] برج خلا
[عمران و معماری] بتن مکیده - بتن بی هوا
[زمین شناسی] بتون مکیده
[صنایع غذایی] خنک کردن خلایی : این روش با استفاده از خلا تبخیر از سطح میوه ها و سبزیها را تشدید میکند و باعث خنک شدن محصول میشود. از این روش برای محصولات با سطح زیاد مثل کاهو و اسفناج استفاده میشود.
[عمران و معماری] هواگیری با خلاء
[زمین شناسی] هواگیری با خلا- هواگیری مکشی
[نساجی] خشک کننده خلاءای
[عمران و معماری] خارج سازی آب به وسیله مکش
[زمین شناسی] آبزدایی مکشی-خارج سازی آب بوسیله مکش
[زمین شناسی] بتن مکیده - از این روش، در بتن ریزی دالها و برخی قطعات دارای جدار نازک استفاده می شود. هدف اصلی این روش ارتقای کیفیت و افزایش دوام بتن از طریق مکیدن آب آن است.
[برق و الکترونیک] نفوذ دهی در خلأ نفوذ دهی ناخالصی ها به داخل ماده نیمرسانا در خلأی که به طور مداوم پمپ می شود .
[شیمی] تقطیر در خلاء
[مهندسی گاز] تقطیرتحت خلاء
[عمران و معماری] خلاء بحرانی
[برق و الکترونیک] خلا کم خلای با کیفیت پایین که هنوز در آن آنقدر گاز یا بخار وجود دارد که یونیده شدگی ، می تواند در المپ الکترونی ایجاد شود .

معنی کلمه vacuum به انگلیسی

vacuum
• void, emptiness, vacuity; space that is empty of matter; electrical device which cleans surfaces by creating air suction
• clean with a vacuum cleaner, operate a device for cleaning carpets and floors by air suction
• a vacuum is a space that contains no air or other gas.
• if someone or something creates a vacuum, they leave a place or position which then needs to be filled by someone or something else.
• if you vacuum something, you clean it using a vacuum cleaner.
vacuum bottle
• thermos
vacuum cleaner
• device used for cleaning which sucks in dirt by creating a vacuum
• a vacuum cleaner is an electric machine which sucks up dust and dirt from carpets.
vacuum flask
• thermos
• a vacuum flask is a container which is used to keep hot drinks hot and cold drinks cold. a vacuum flask has two thin silvery glass walls with a vacuum between them.
vacuum packed
• sterilized, sanitized, has not been touched
• food that is vacuum-packed is packed in a container or packet from which most of the air has been removed, in order to keep the food fresh.
vacuum pump
• device used for generating a void by drawing in air
vacuum tube
• cathode ray tube that emits electron rays
fill a vacuum
• fill up an empty space
leave a vacuum
• leave behind a void, leave a cavity
torricellian vacuum
• vacuum above the column of a barometer (named after the 17th century italian physicist evangelista torricellian)

پیشنهاد شما درباره معنی vacuum



نام نویسی   |   ورود
معنی vacuum
کلمه : vacuum
املای فارسی : وکیوم
اشتباه تایپی : رشزععئ
عکس vacuum : در گوگل


آیا معنی vacuum مناسب بود ؟     بله - خیر     ( امتیاز : 99% )
بستن آگهی ها
زبان مارکت
خرید بلیط هواپیما
حقوق و دستمزد
نرم افزاری مریم
فروشگاه آنالی