انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

94 954 100 1

validate

تلفظ validate
تلفظ validate به آمریکایی/ˈvælədet/ تلفظ validate به انگلیسی/ˈvælɪdeɪt/

معنی: نافذ شمردن، معتبر ساختن، قانونی کردن، قانونی شناختن، تنفیذ کردن
معانی دیگر: معتبر کردن، اعتبار بخشیدن، دارای ارزش قانونی کردن، تایید کردن، اثبات کردن، هایستن، تایید اعتبار

بررسی کلمه validate

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: validates, validating, validated
مشتقات: validation (n.)
(1) تعریف: to prove valid or acceptable; verify.
مترادف: authenticate, confirm, establish, substantiate, verify
متضاد: disprove, invalidate, negate
مشابه: back, certify, circumstantiate, corroborate, fortify, legitimize, prove, support, sustain, vindicate

- She validated the reports with direct evidence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او گزارش‌ها را با مدرک مستقیم تایید کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او گزارش ها را با شواهد مستقیم تایید کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He cited studies to validate his theory.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به مطالعات برای اعتبار سنجی نظریه خود اشاره کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به مطالعاتش برای تایید نظریه خود اشاره کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to make valid by legal means.
مترادف: confirm, ratify
متضاد: quash, revoke, void
مشابه: authorize, certify, formalize, legalize, license, sanction

- Your signatures are needed to validate the contract.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] امضاها برای تایید قرارداد لازم است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] امضای شما برای تأیید قرارداد مورد نیاز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه validate در جمله های نمونه

1. true ideas are those that we can test and validate
ترجمه عقاید راستین آنهایی هستند که می‌توان آنها را آزمود و اثبات کرد.

2. This discovery seems to validate the claims of popular astrology.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کشف به نظر می‌رسد که ادعاهای علم نجوم مردمی را تایید می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کشف به نظر می رسد ادعاهای طالع بینی محبوب را تایید می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

3. You need an official signature to validate the order.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما به امضای رسمی برای تایید سفارش نیاز دارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای تأیید سفارش، به امضای رسمی نیاز دارید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

4. In order to validate the agreement between yourself and your employer, you must both sign it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای تایید این توافق بین خودتان و کارفرمای خود، باید هر دو آن را امضا کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای تایید توافق بین خود و کارفرمای خود، هر دو باید آن را امضا کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

5. Talking with people who think like you helps validate your feelings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صحبت کردن با افرادی که فکر می‌کنند شما به تایید احساساتتان کمک می‌کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صحبت کردن با افرادی که فکر می کنند مانند شما احساسات شما را تأیید می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

6. The Academy Awards appear to validate his career.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جایزه اسکار به نظر می‌رسد که حرفه او را تایید می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جوایز اسکار به نظر می رسد اعتبار حرفه خود را
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. It helped validate that parental leave was for both men and women and helped change the ratio of use.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این کار به اعتبار سنجی کمک کرد که مرخصی والدین هم برای مردان و هم برای زنان بود و به تغییر نسبت استفاده کمک کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این کمک به تایید اینکه بازداشت والدین برای هر دو مردان و زنان کمک کرده است و نسبت استفاده را تغییر داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. A public-key user needs to obtain and validate a certificate containing the required public key.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یک کاربر کلید عمومی باید یک گواهی‌نامه حاوی کلید عمومی مورد نیاز را بدست آورد و اعتبار دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک کاربر کلید عمومی نیاز به دریافت و تایید یک گواهی حاوی کلید عمومی لازم دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The main argument can not validate wholesale the authority of even reasonably just governments.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]استدلال اصلی نمی‌تواند به طور عمده اقتدار حتی دولت‌ها را معتبر کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استدلال اصلی نمیتوان اعتبار قدرت را حتی دولتهای منطقی درست کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Museums of design or decorative arts validate their collections in different terms.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]موزه‌ها از هنر طراحی و یا هنرهای تزیینی مجموعه‌های خود را به طور متفاوتی تایید می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]موزه های طراحی یا هنرهای تزئینی مجموعه های خود را با شرایط مختلف مورد تایید قرار می دهند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Further studies are needed to validate the suggested criteria for newborn infants.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مطالعات بیشتر برای اعتبار سنجی معیارهای پیشنهادی برای نوزادان تازه متولد شده مورد نیاز است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مطالعات بیشتری برای اعتبار سنجی معیارهای پیشنهاد شده برای نوزادان ضروری است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The 49ers want to validate their 7-1 first-half record with a victory over a worthy opponent.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این ۴۹ نفر می‌خواهند رکورد half ۱ - ۱ خود را با پیروزی بر یک حریف ماهر تایید کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]49ers می خواهند رکورد 7-1 خود را با پیروزی بر یک حریف شایسته تأیید کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The goal in performance testing is to validate that your performance levels on the deployment platform are as expected and also to understand how your application performs in this environment.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هدف از تست عملکرد این است که تایید کنید که سطوح عملکرد شما بر روی پلت فرم استقرار، همان طور که انتظار می‌رود، و همچنین برای درک این که کاربرد شما در این محیط چگونه عمل می‌کند، می‌باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هدف در تست عملکرد این است که اعتبار دهیم که سطوح عملکرد شما در پلت فرم استقرار، همانطور که انتظار می رود، و همچنین به درک اینکه چگونه برنامه شما در این محیط اجرا می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. So, we can validate that this signal detection project can be used to the radar system.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بنابراین ما می‌توانیم تایید کنیم که این پروژه تشخیص سیگنال را می توان برای سیستم رادار به کار برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بنابراین، می توانیم تأیید کنیم که این پروژه تشخیص سیگنال می تواند به سیستم رادار مورد استفاده قرار گیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف validate

نافذ شمردن (صفت)
validate
معتبر ساختن (فعل)
accredit , validate
قانونی کردن (فعل)
legalize , validate , execute , legislate , legitimatize , legtimize
قانونی شناختن (فعل)
validate
تنفیذ کردن (فعل)
validate

معنی validate در دیکشنری تخصصی

[حقوق] تنفیذ کردن، اعتبار بخشیدن، قوت قانونی بخشیدن، تأیید کردن، تصدیق کردن

معنی کلمه validate به انگلیسی

validate
• make valid; confirm; sanction; legalize
• if something validates a statement or claim, it proves that it is true or correct.

validate را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی validate

عليرضا وند ٠١:٠٨ - ١٣٩٧/٠٥/٠٢
قانوني شناختن
|

پیشنهاد شما درباره معنی validate



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی validate
کلمه : validate
املای فارسی : ولیدت
اشتباه تایپی : رشمهیشفث
عکس validate : در گوگل


آیا معنی validate مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 94% )