برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1288 100 1

validation

/ˌvæləˈdeɪʃn̩/ /ˈvælɪdeɪʃn̩/

معنی: صحت، درستی، تصدیق، تایید، اعتبار، تایید اعتبار، معتبر سازی، تنفیذ
معانی دیگر: validaty اعتبار

بررسی کلمه validation

اسم ( noun )
(1) تعریف: the act or process of proving or confirming (something) to be valid or acceptable.

- The police officer called in for validation of the driver's license.
[ترجمه ترگمان] این افسر پلیس خواستار اعتبار سنجی گواهی‌نامه رانندگی شد
[ترجمه گوگل] افسر پلیس برای تأیید مجوز رانندگی دعوت شده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- I think this is the correct answer, but without the validation of the teacher, I won't feel sure.
[ترجمه ترگمان] فکر می‌کنم این پاسخ صحیح است، اما بدون اعتبار سنجی معلم، مطمئن نیستم
[ترجمه گوگل] من فکر می کنم این پاسخ صحیح است، اما بدون تأیید معلم، من مطمئن نیستم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: the act of making valid by legal means.

- Two signatures are required for the validation of the agreement.
[ترجمه ترگمان] برای اعتبار سنجی توافق دو امضا مورد نیاز است
[ترجمه گوگل] برای تأیید این توافقنامه، دو امضا لازم است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه validation در جمله های نمونه

1. External validation of the teachers' assessments is recommended.
[ترجمه ترگمان]اعتبار خارجی ارزیابی‌های معلمان توصیه می‌شود
[ترجمه گوگل]اعتبار خارجی ارزیابی معلمان توصیه می شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. This validation process ensures that the data conforms to acceptable formats.
[ترجمه ترگمان]این فرآیند اعتبار سنجی تضمین می‌کند که داده‌ها با فرمت قابل قبولی مطابقت دارند
[ترجمه گوگل]این فرآیند اعتبار تضمین می کند که داده ها مطابق با فرمت های قابل قبول است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. I think the film is a validation of our lifestyle.
[ترجمه ترگمان]من فکر می‌کنم این فیلم اعتبار سبک زندگی ما را تایید می‌کند
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم فیلم اعتبار شیوه زندگی ما است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Validation before linking showed that 92% of fatal cancers known to the clinic were also known to the registry.
[ترجمه ترگمان]اعتبار سنجی قبل از ارتباط نشان داد که ۹۲ % سرطان‌های مهلک شناخته‌شده به کلینیک نیز به مرکز ثبت مشهور بودند ...

مترادف validation

صحت (اسم)
accuracy , precision , exactitude , correctness , authenticity , validity , veracity , verity , validation , correctitude , rectitude
درستی (اسم)
integrity , accuracy , precision , exactitude , correctness , validity , truth , validation , justice , correctitude , honesty , trueness , rectitude , legitimacy
تصدیق (اسم)
affirmation , admission , validity , acknowledgment , authentication , certification , verification , confirmation , ratification , avouchment , testimony , admittance , validation , intromission
تایید (اسم)
support , validity , verification , confirmation , grace , allegation , endorsement , validation
اعتبار (اسم)
estimate , authenticity , validity , influence , authority , trust , reputation , validation , credit , reliability , credibility , importance , esteem , reputability , prestige
تایید اعتبار (اسم)
validation
معتبر سازی (اسم)
validation
تنفیذ (اسم)
validity , validation

معنی عبارات مرتبط با validation به فارسی

روانشناسى : وارسى اعتبار

معنی validation در دیکشنری تخصصی

validation
[حسابداری] اعتبار دهی
[کامپیوتر] ارزیابی ؛تصدیق معتبرسازی
[زمین شناسی] اعتبارسنجی ، ارزیابی
[صنعت] اعتبار بخشی ، اعتبار سنجی ، اعتبار ، تصدیق
[ریاضیات] معتبر سازی
[آمار] اعتبارسنجی
[آب و خاک] اعتبارسنجی
[ریاضیات] اعتبار قواعد ممانعت از
[زمین شناسی] اعتبارسنجی مدل شبیه سازی
[آمار] اعتبارسنجی مدل شبیه سازی
[روانپزشکی] اعتبار وفاقی. مشاهده گروه های مختلف در جریان روان درمانی گروهی تعدای فرآیندهای با ثبات نشان می دهد که یکی از آن ها اعتبار وفاقی است.
[آمار] اعتبارسنجی متقابل
[کامپیوتر] معتبر سازی داده

معنی کلمه validation به انگلیسی

validation
• giving of legal authority; checking of a program in order to ensure that it works without malfunctions (computers)
data validation
• checking of the suitability of data for a field into which the data is entered

validation را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

جوینی
اعتباریابی
پریزاد کرباسی
اعتبارسنجی
فیض
مهر تأیید
Azad
تصديق. صحت و درستي
Samad wahab
ميتواند اين موضوع را روشن تر بسازين self infection
رحمان شکری
کارآمدسازی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی validation
کلمه : validation
املای فارسی : ولیدتین
اشتباه تایپی : رشمهیشفهخد
عکس validation : در گوگل

آیا معنی validation مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )