انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 802 100 1

بررسی کلمه valor

اسم ( noun )
• : تعریف: boldness in facing danger; courage; bravery.
مترادف: boldness, bravery, courage, guts, intrepidity, pluck, stout-heartedness
متضاد: cowardice, pusillanimity
مشابه: chivalry, daring, gallantry, heroism, mettle, moxie, nerve, prowess, spunk

- The troops fought with great valor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] سربازان با دلیری فراوان جنگیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] سربازان با غرور بسیار جنگیدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He was killed and posthumously received a medal for valor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او کشته شد و پس از مرگ مدال شجاعت گرفت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او کشته شد و به زودی به مدال طلا رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه valor در جمله های نمونه

1. Our patriotic soldiers disputed every inch of ground during the battle.
ترجمه سربازان وطن پرستمان برای ذره ذره سرزمینمان در طول نبرد مبارزه کردند

2. The losing team disputed the contest up until the final minute of play.
ترجمه تیم بازنده تا دقایق آخر بازی دست از مبارزه بر نداشت

3. Many occupants of the building were attracted by the noisy dispute.
ترجمه بسیاری از ساگنین ساختمان جذب آن مشاجره پر سر و صدا شدند

4. his decency and valor
ترجمه بزرگواری و شجاعت او

5. discretion is the better part of valor
ترجمه بهترین بخش شجاعت احتیاط است،آدم دلیر باید محتاط باشد

6. Discretion is the better part of valor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بینش، بخش بهتری از دلاوری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اختیار بخش بهتر از ارزش است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. With characteristic rashness and valor, Peter plunged into the icy water.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پیتر با گستاخی و شجاعت خاص خود را در آب سرد فرو برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]با پیروزی و شجاعت مشخص، پیتر به آب یخ زده وارد شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He showed valor and skill on the battlefield.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او دلیری و مهارت را در میدان نبرد نشان داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او شایستگی و مهارت در میدان جنگ را نشان داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Fortitude is distinct from valor.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شجاعت متمایز از دلاوری است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]استعداد از شجاعت متمایز است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Tiger - Great fierceness and valor when enraged to combat; one whose resentment will be dangerous if aroused.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ببر و دلاوری و دلیری بزرگ در هنگام خشم برای مبارزه، کسی که اگر برانگیخته شود خطرناک خواهد بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ببر - عصبانیت و غرور بزرگ هنگامی که به مبارزه با خشم؛ کسی که ناراحت می شود خطرناک است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Wherever true valor is found, true modesty will there abound.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]هر جا که شجاعت حقیقی یافت می‌شود، تواضع واقعی به حد وفور وجود خواهد داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در هر کجا که ارزش واقعی پیدا می شود، تقصیر واقعی وجود خواهد داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. At the summit the stamina and valor of our fighter pilots remained unconquerable and supreme.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در این نشست استقامت و شجاعت خلبانان جنگنده ما همچنان شکست‌ناپذیر و عالی باقی ماند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در این اجلاس، استقامت و شجاعت خلبانان جنگنده ما باقیمانده و عالی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. He was also a mighty man of valor, but a leper.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او مردی مقتدر و شجاع بود، بلکه یک جذامی هم بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او همچنین یک مرد قدرتمند با ارزش بود، اما یک فرشته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Or about the valor of the memorization gymnastics, challenging oneself always to know more.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یا در مورد شجاعت ژیمناستیک memorization که همیشه خود را به مبارزه می‌طلبد بیش از این چیزی نمی‌داند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یا در مورد شایستگی ژیمناستیک حفظ، خود را همیشه به چالش کشیدن بیشتر بدانید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. It's the same valor that endured the stinging cold of Valley Forge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این همان دلاوری است که بر سرمای گزنده‌ای که فورج دره Forge را تحمل کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این شایستگی است که سرماخوردگی دره قلعه را تحمل کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Click here for the Valor article in Sport Pilot magazine.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]برای مقاله Valor در مجله ورزشی ورزشی اینجا کلیک کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای مقاله Valor در مجله Sport Pilot اینجا را کلیک کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. Changquan demands quickness and valor, and it is liked by young people.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]Changquan به سرعت و دلیری نیاز دارد، و جوانان نیز آن را دوست دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]Changquan خواستار سرعت و عزت است، و آن را دوست جوانان است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف valor

شجاعت (اسم)
courage , pluck , bravery , valor , heroism , gallantry , manhood , valiancy , valiance
دلیری (اسم)
courage , glamor , bravery , valor , spunk , chivalry
اهمیت (اسم)
matter , significance , emphasis , stress , circumstance , gravity , magnitude , moment , pith , valor , importance , dimension , notability
دلاوری (اسم)
courage , valor , gallantry , valiancy , prowess , errantry , valiance
ارزش شخصی و اجتماعی (اسم)
valor , valour
ارزش مادی (اسم)
valor , valour

معنی عبارات مرتبط با valor به فارسی

بهترین بخش شجاعت احتیاط است، آدم دلیر باید محتاط باشد

معنی کلمه valor به انگلیسی

valor
• heroism, courage
valor medal
• title given for a heroic act performed during a time of battle
discretion is the better part of valor
• one should be courageous but not foolish
medal of valor
• medal awarded for bravery in battle
woman of valor
• brave woman, capable woman

valor را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی valor



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی valor
کلمه : valor
املای فارسی : والر
اشتباه تایپی : رشمخق
عکس valor : در گوگل


آیا معنی valor مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )