انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 896 100 1

بررسی کلمه vast

صفت ( adjective )
حالات: vaster, vastest
مشتقات: vastly (adv.), vastness (n.)
(1) تعریف: immense in size or area.
مترادف: extensive, great, immense, tremendous
متضاد: tiny
مشابه: colossal, enormous, expansive, huge, humongous, large, massive, monstrous, oceanic, prodigious, spacious, wide

- They drove past vast fields of corn.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از مزارع وسیع غله گذشتند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها گذشته از زمین های وسیع ذرت رانده شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: very large in number or amount.
مترادف: great, large, tremendous
متضاد: insignificant
مشابه: enormous, extensive, huge, prodigious

- A vast number of people watched the ceremony on television.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] عده زیادی از مردم این مراسم را در تلویزیون تماشا کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تعداد زیادی از مردم مراسم را در تلویزیون تماشا کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: very great in intensity or degree; extensive.
مترادف: extensive, great
متضاد: limited
مشابه: boundless, enormous, limitless, mighty, prodigious, spacious, tremendous, wide

- She has a vast knowledge of literature.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او دانش وسیعی از ادبیات دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دانش گسترده ای از ادبیات دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه vast در جمله های نمونه

1. Daniel Boone explored vast areas that had never been settled.
ترجمه دانیل بون مناطق وسیعی را کشف کرد که هرگز کسی در آنجا ساکن نبوده است

2. Our campus always seems vast to new students.
ترجمه فضای دانشگاه، همیشه برای دانشجویان جدید، وسیع به نظر می رسد

3. Vast differences between the two sides were made clear in the debate.
ترجمه اختلافات عمیق، بین دو طرف، در مناظره آشکار شد

4. vast expenses
ترجمه هزینه‌های هنگفت

5. a vast desert
ترجمه یک صحرای پهناور

6. avicenna's vast knowledge
ترجمه دانش عظیم ابوعلی سینا

7. the vast areas in which the culture of ancient iran had been propagated
ترجمه سرزمین‌های گسترده‌ای که در آن فرهنگ ایران باستان پراکنده شده بود

8. the vast chasm separating catholics and protestants
ترجمه شکاف عظیمی که کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها را از هم جدا می‌کرد.

9. the vast dimensions of this disaster
ترجمه ابعاد عظیم این فاجعه

10. the vast of heaven
ترجمه (میلتون) عظمت کاینات

11. the vast reach of his knowledge
ترجمه گسترش عظیم دانش او

12. a man of vast reading
ترجمه مردی دارای مطالعات زیاد

13. the superpowers have a vast arsenal of nuclear weapons
ترجمه ابرقدرت‌ها سلاح‌های اتمی فراوانی را در اختیار دارند.

14. under these mountains repose vast quantities of raw materials
ترجمه در زیر این کوه‌ها مقادیر عظیمی مواد خام قرار دارد.

15. we want to mesh our vast natural resources with their capital and know-how
ترجمه می‌خواهیم منابع عظیم طبیعی خود را با سرمایه و دانش آنها تلفیق کنیم.

16. We have a vast expanse of cultivated land.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ما پهنه وسیعی از زمین‌های کشاورزی داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ما دارای وسعت گسترده ای از زمین های کشت شده هستیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. the vast sea of humanity,you are my only worry is not to give up,I can't let go of the helpless,whether you go to the remotest corners of the globe,I will bless you!
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دریای بیکران انسانیت، تو تنها نگرانی من این است که تسلیم شوم، من نمی‌توانم رها شوم، چه تو به دورترین زوایای جهان بروی، من به تو برکت خواهم داد!
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دریای بزرگی از بشریت، شما تنها نگران من نیستید که از دست ندهید، نمی توانم از شر بی نظیر بیرون بروم، آیا شما به دورترین نقاط جهان می روید، من شما را برکت خواهم داد!
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. A vast panorama of the valley lay before us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]چشم‌انداز وسیعی از دره پیش رویمان قرار داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پانوراما وسیع از دره قبل از ما قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Their vast fortune has dwindled away.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]ثروت vast از بین رفته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]ثروت گسترده آنها از بین رفته است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. John was the sole heir to a vast estate.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جان تنها وارث یک ملک وسیع بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]جان تنها وارث اموال گسترده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The plantation owner has possessed himself of a vast piece of land.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صاحب مزرعه صاحب یک قطعه زمین پهناور شده
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]صاحب مزرعه خود را از یک قطعه وسیعی از زمین برخوردار است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The vast majority of the workers here are Protestants.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اکثریت قریب به اتفاق کارگران اینجا پروتستان هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اکثریت کارگران اینجا پروتستان هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. Vast areas of land have become desert.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مناطق وسیعی از زمین بیابانی شده‌اند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مناطق وسیعی از زمین به کویر تبدیل شده اند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. A vast audience watched the broadcast.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]جمعیتی وسیع پخش برنامه را تماشا کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک مخاطب بزرگ تماشا کرد پخش را تماشا کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف vast

وسیع (صفت)
wide , large , comprehensive , ample , vast , extensive , immense , spacious , capacious , captious , champaign , roomy , far-reaching , panoramic , plausive
پهناور (صفت)
wide , ample , vast , extensive , immense , broad , immane
عظیم (صفت)
great , grand , vast , immense , arrogant , proud , massive , enormous , tremendous , magnificent , glorious , terrific , walloping , whopping
زیاد (صفت)
wide , great , numerous , liberal , manifold , high , thick , vast , rife , heavy , generous , intense , extortionate , copious , fulsome , populous , immane , immoderate , superabundant , supererogatory
بیکران (صفت)
infinite , unbounded , vast , immense , indefinite , immeasurable

معنی کلمه vast به انگلیسی

vast
• large, enormous, huge
• something that is vast is extremely large.
vast difference
• great variation
vast knowledge
• wide knowledge, extensive knowledge

vast را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی vast

مهدی خوبرو ٠٩:٣٣ - ١٣٩٦/٠٦/٠٤
گسترده
|

Majid posheshdoost ١٧:٤١ - ١٣٩٧/٠٥/٢٢
بسیط
|

فرهاد سليمان‌نژاد ١٨:٥٤ - ١٣٩٨/٠٢/٢٠
سهمگين
|

پیشنهاد شما درباره معنی vast



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی vast
کلمه : vast
املای فارسی : وسط
اشتباه تایپی : رشسف
عکس vast : در گوگل


آیا معنی vast مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )