انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

95 951 100 1

velocity

تلفظ velocity
تلفظ velocity به آمریکایی/vəˈlɑːsəti/ تلفظ velocity به انگلیسی/vəˈlɒsɪti/

معنی: شتاب، سرعت، تندی
معانی دیگر: هنگار، روندی، سیزی، چابکی، (فیزیک) میزان پیمایش مسافت نسبت به زمان، (شیمی) سرعت فعل و انفعال، هنگار واکنش، سرعت سیر، تندی برحسب زمان

بررسی کلمه velocity

اسم ( noun )
حالات: velocities
(1) تعریف: speed.
مترادف: fastness, quickness, rapidity, speed, swiftness
مشابه: alacrity, celerity

(2) تعریف: rate of speed or motion.
مترادف: pace, speed
مشابه: clip, rate

واژه velocity در جمله های نمونه

1. velocity vector
ترجمه حامل سرعت،بردار هنگار

2. the velocity of a rifle bullet
ترجمه سرعت یک گلوله‌ی تفنگ

3. angular velocity
ترجمه سرعت زاویه‌ای،سرعت دورانی،هنگار چرخشی

4. the magnitude of a velocity
ترجمه میزان سرعت

5. sound travels at a high velocity
ترجمه صدا با سرعت زیاد حرکت می‌کند.

6. Eventually, the star attained the velocity of light.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سرانجام ستاره به سرعت نور دست یافت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در نهایت، ستاره سرعت نور را به دست آورد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. The speedboat reached a velocity of 120 mph.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]قایق موتوری سریع‌السیر به سرعت ۱۲۰ مایل بر ساعت رسید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]قایق رانی به سرعت 120 مایل در ساعت رسید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. Light travels at the highest achievable velocity in the universe.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نور در بالاترین سرعت قابل‌دستیابی در جهان حرکت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نور در بالاترین سرعت قابل دستیابی در جهان حرکت میکند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Light travels at a constant velocity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نور در یک سرعت ثابت حرکت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نور با سرعت ثابت حرکت می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Martinez had good velocity on his fastball.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مارتینز سرعت خوبی داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مارتینز سرعت خوبی در fastball داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. A bullet goes from this gun with a velocity of 3000 feet per second.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گلوله‌ای با سرعت ۳۰۰۰ فوت در ثانیه از این تفنگ عبور می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک گلوله از این تفنگ با سرعت 3000 پا در ثانیه می رود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. Turns reduce velocity and restrict the amount of air that gets to the register.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]می‌چرخد سرعت را کاهش داده و میزان هوایی که به ثبت می‌رسد را محدود می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سرعت را کاهش می دهد و مقدار هوا که به ثبت نام می رسد را محدود می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. At apogee its radial velocity reaches zero, so it once again has a purely horizontal velocity.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در اوج سرعت شعاعی آن به صفر می‌رسد، بنابراین یک‌بار دیگر دارای یک سرعت کاملا افقی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در آن زمان سرعت شعاعی آن به صفر می رسد، به طوری که یک بار دیگر یک سرعت کاملا افقی دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Derive the velocity profile for optimum acceleration of this system.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تنظیم پروفیل سرعت برای تسریع بهینه این سیستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برای سرعت بخشیدن به این سیستم، سرعت سرعت را بدست آورید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. Scheduled to ship in September Velocity 0 will cost £1000 for an entry level development seat with add-on seats costing £000.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]زمانبندی شده برای کشتی در \"سرعت ۰\" ۱۰۰۰ پوند برای یک صندلی توسعه سطح ورودی با هزینه‌ای بالغ بر ۱۰۰۰ پوند هزینه خواهد داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]برنامه ریزی شده برای ارسال در ماه سپتامبر سرعت 0 خواهد شد � 1000 برای یک صندلی توسعه سطح ورود با اضافه کردن صندلی هزینه � 000 هزینه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Still traveling above escape velocity, it slowly rose and grew fainter over Alberta, until it was no longer visible.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]همچنان که در بالا از سرعت گریز حرکت می‌کرد، به کندی افزایش یافت و در سمت آلبرتا ضعیف‌تر شد، تا زمانی که دیگر قابل‌رویت نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]هنوز هم در حال حرکت بیش از سرعت فرار، آن را به آرامی افزایش یافت و رشد بیش از آلبرتا، تا زمانی که دیگر قابل مشاهده نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف velocity

شتاب (اسم)
hurry , pelt , acceleration , haste , speed , velocity , precipitation , dispatch , hustle , expedience , expediency , tilt
سرعت (اسم)
acceleration , haste , speed , velocity , rapidity , rate , pace , expedition , celerity , promptitude , fastness , headway , speeding , quickness
تندی (اسم)
acceleration , speed , velocity , rapidity , pace , rigor , pungency , celerity , acerbity , fire , acrimony , violence , angularity , virulence , heat , impetuosity , petulance , choler , kick , petulancy , discourtesy , fastness , inflammability , tempest , ginger

معنی عبارات مرتبط با velocity به فارسی

حامل سرعت، بردار هنگار
سرعت زاویه ای، سرعت دورانی، هنگار چرخشی
(سرعت لازم برای گریز از میدان جاذبه ی زمین یا هر ستاره یا قمر) گریز تندی
(سرعت گلوله هنگام خروج از دهانه ی لوله که برحسب پا در ثانیه حساب می شود) سرعت آغازین، سرعت دهانه
(فیزیک) سرعت نهایی، تندی پایانی

معنی velocity در دیکشنری تخصصی

velocity
[شیمی] سرعت
[عمران و معماری] سرعت - تندی
[برق و الکترونیک] سرعت کمیت برداری مقدار آن برابر با تندی است ولی شامل جهت حرکت نیز می شود . در بیان سرعت باید تندی و جهت حرکت هر دو بیان شوند . اگر تندی یا جهت هر کدام تغییر کنند ، سرعت جسم تغییر می کند . وقتی که جهت عوض می شود ، سرعت زاویه ای حرکت را توصیف می کند. - سرعت
[فوتبال] تندی-سرعت
[مهندسی گاز] سرعت ، شتاب ، تندی
[زمین شناسی] سرعت اولیه ،سرعت سیر،شتاب ،تندی برحسب زمان
[نساجی] سرعت
[ریاضیات] سرعت، تندی
[آب و خاک] سرعت
[زمین شناسی] ضریب بار سرعت - یک عامل یا فاکتور تصحیحی که برای بار سرعت. سرعت میانگین برای تصحیح برای ناهماهنگی سرعت در یک مقطع عرضی، اعمال می شود. این فاکتور در جایی که سرعتها در سراسر یک مقطع برابر باشند، برابر با 0/1 و در جایی که سرعتها در طول یک مقطع فرق کنند، بیش از 0/1 است. (ASCE,1962).
[برق و الکترونیک] سرعت زاویه ای
[برق و الکترونیک] پاد تشدید سرعت شرایطی که در آن تغییر کوچکی در بسامد نیروی سینوسی اعمال شده به جسم یا سیستم سبب افزایش سرعت در نقطه تحریک می شود یا بسامد به گونه ای است که مقدار مطلق امپدانس نقطه تحریک بیشتر است .
[آب و خاک] روش مساحت-سرعت
[ریاضیات] متوسط سرعت
[مهندسی گاز] ضریب سرعت
[زمین شناسی] ضریب سرعت - یک فاکتور عددی، که همیشه کمتر از یکان است، که بیان گر نسبت بین سرعت حقیقی آب بیرون ریخته از یک دهانه یا سایر ساختارهای هیدرولیک یا دستگاه هیدرولیکی و سرعت نظریه ای که باید وجود داشته باشد، اگر هیچ افت اصطکاکی به خاطر دهانه وجود نداشت، می باشد. مربع ضریب سرعت مقیاسی برای رانده مان یا بازده یک ساختمان به عنوان آبراه می باشد. بدون بعد است. (ASCE,1962).
[آب و خاک] ضریب سرعت
[شیمی] ثابت سرعت
[برق و الکترونیک] سیستم کنترل سرعت سیستم کنترل حلقه بسته ای که سرعت یا تندی موتور یا محرک را کنترل می کند و معمولاً شامل تاکومتری در یک حلقه تک است.
[عمران و معماری] منحنی سرعت
[عمران و معماری] کاهش سرعت
[آب و خاک] سرعت مطلق موج
[شیمی] سرعت مطلق
[عمران و معماری] سرعت مطلق
[ریاضیات] تندی مطلق، سرعت مطلق
[آب و خاک] سرعت مطلق
[عمران و معماری] سرعت مطلق موج
[آب و خاک] سرعت مطلق
[عمران و معماری] سرعت واقعی
[زمین شناسی] سرعت مجاز
[شیمی] سرعت زاویه ای
[عمران و معماری] سرعت زوایه ای
[برق و الکترونیک] سرعت زاویه ای [ دبلیو] 1. سرعت یک جسم چرخان بر حسب رادیان در ثانیه . برابر با تعاد گردش هادر ثانیه ضرب در 2 پی است . 2 آهنگ تغییر فاز یک کمیت متناوب برابر با بسامد ب حسب هرتز ضرب در 2 پی است .
[ریاضیات] سرعت زاویه ای
[آب و خاک] سرعت زاویه ای
[نفت] سرعت برگشت گل حفاری
[نفت] سرعت فضای حلقوی
[عمران و معماری] سرعت ظاهری
[زمین شناسی] سرعت ظاهری سرعتی که با آن فاز یک موج لرزه ای در امتداد سطح زمین حرکت می کند. این عمل باعث افزایش سرعت واقعی می شود
[آب و خاک] سرعت ظاهری

معنی کلمه velocity به انگلیسی

velocity
• speed; rate of change of the position of a moving body in relation to its speed and direction of travel
• velocity is the speed at which something moves in a particular direction; a technical term.
velocity circulation
• relation between the gross national product and the circulation of money that is used to determine the speed that money changes hands in an economy (economics)
velocity of circulation
• relation between the gross national product and the circulation of money that is used to determine the speed that money changes hands in an economy (economics)
velocity of fall
• speed at with a body falls
velocity of light
• speed of light
velocity of money circulation
• the quickness of the turnover of money, economic equation which teaches us about the swiftness of transferring funds from one factor in the market to another (economics)
velocity of sound
• speed of sound
velocity vector
• rate of speed and direction
air velocity
• rate at which air moves
angular velocity
• rate of change of angular displacement
constant angular velocity
• cav, revolution speed of a hard disk that does not change according to the location of data on the disk (as opposed to clv in which the speed is faster on the inner tracks)
constant linear velocity
• clv, flow of data at a constant speed (caused by a change in the speed of revolution of the hard disk according to the location of data - faster on the inner tracks and slower on the outer tracks)
escape velocity
• minimum speed that a body must reach to overcome a gravitational pull
flow velocity
• speed at which a current travels
initial velocity
• speed of a object at the point in time when its speed is first measured
light velocity
• speed of light, distance that light travels within a given unit of time (approximately 299, 792.5 m per sec/186, 200, 000 miles per second)
linear velocity
• speed in the direction of a straight line
maximum velocity
• greatest possible velocity
muzzle velocity
• speed at which a bullet is fired within the barrel of a firearm
rotational velocity
• speed that is directed in a circle
strike velocity
• speed at which a body collides with another body
whirl velocity
• speed of spinning
wind velocity
• speed of the wind

velocity را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی velocity

فریماه رفیعی ١٧:٥٦ - ١٣٩٧/٠٦/١٥
نرخ زمانی تغییر موقعیت- تغییر موقعیت در زمان
|

سعید صفاری مقدم ١٣:٢٣ - ١٣٩٨/٠٤/١٧
(میزان) سرعت، پیشروی، شتاب
سرعت سیر
|

پیشنهاد شما درباره معنی velocity



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی velocity
کلمه : velocity
املای فارسی : ولکیتی
اشتباه تایپی : رثمخزهفغ
عکس velocity : در گوگل


آیا معنی velocity مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 95% )