انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 893 100 1

vision

تلفظ vision
تلفظ vision به آمریکایی/ˈvɪʒn̩/ تلفظ vision به انگلیسی/ˈvɪʒn̩/

معنی: بینایی، الهام، خیال، بصیرت، تصور، دید، وحی، منظره، رویا، دیدن
معانی دیگر: حس باصره، بینش، نظر، ژرف بینی، خواب و خیال، تیناب، (به ویژه زن) مه روی، مه پیکر، خوش جمال، زیبا، در عالم خواب و خیال دیدن، تصور کردن، شبح، هاوند، رویت، یا نشان دادن دررویا

بررسی کلمه vision

اسم ( noun )
(1) تعریف: the ability to perceive through sight.
مترادف: eyesight, sight
مشابه: perception

- Sometimes wearing glasses can improve your vision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گاهی عینک با عینک می‌تواند دید شما را بهبود بخشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گاهی اوقات عینک ها می توانند بینایی شما را بهبود ببخشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Cats have better vision in the dark than humans.
ترجمه کاربر [ترجمه پوردشتی] گربه ها در تاریکی دید بهتری نسبت به انسانها دارند.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گربه‌ها بینایی بهتری در تاریکی نسبت به انسان‌ها دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] گربه ها در تاریکی بهتر از انسان هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: the power to anticipate or foresee future events or developments.
مترادف: foreknowledge, foresight, prescience
مشابه: discernment, imagination, insight, perception, perspicacity, understanding, wisdom

- It took great vision to take on a project like building the Erie Canal.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این فیلم چشم‌انداز خوبی برای اجرای پروژه‌ای مانند ساخت کانال ایری داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این دیدگاه بزرگ را برای انجام پروژه ای مانند ساخت کانال اری انجام داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He was competent as a governor, but he lacked vision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او به عنوان یک فرماندار صلاحیت داشت، اما فاقد بینایی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او به عنوان فرماندار صالح بود، اما فاقد دیدگاه بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a particular way of seeing or conceiving of something that may come to pass or come into being.

- His new book presents a grim vision of the future.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کتاب جدید او تصویر ترسناکی از آینده را نشان می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کتاب جدید او چشم انداز مبهم آینده را ارائه می دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- Her vision of the proposed city park differed greatly from that of the other council members.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دیدگاه او از پارک شهر پیشنهادی بسیار متفاوت از دیگر اعضای شورا بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] دیدگاه وی از پارک شهر پیشنهادی بسیار متفاوت از سایر اعضای شورا بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: an intense image in one's imagination, or an image of a person or thing that appears to be real and truly present to the person perceiving it.
مشابه: chimera, delusion, dream, fancy, fantasy, figment, hallucination, illusion, image, mirage, phantom

- When he thought about going into battle, he had a vision of his own destruction.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی که درباره رفتن به جنگ فکر می‌کرد، او رویای نابودی خود را داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هنگامی که او در مورد رفتن به جنگ فکر کرد، او چشم انداز تخریب خود را داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- She had a vision of her late father standing at the foot of her bed.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او تصویری از پدر مرحوم خود داشت که در پای تخت او ایستاده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او ديدن پدر مرحومش را در پاي تختش داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: an object or person of great beauty.
مشابه: apparition, dream, image, sight

- She was a vision in her wedding gown.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در لباس عروسی او یک تصویر خیالی دیده می‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک چشم انداز در لباس عروسی او بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: visions, visioning, visioned
مشتقات: visionless (adj.)
• : تعریف: to picture; envision.
مشابه: envision, imagine, picture

- She visioned a world in which all human beings would experience equality.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دنیایی را که در آن همه انسان‌ها برابری را تجربه خواهند کرد را مورد ملاحظه قرار می‌دهد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او دنیایی را در بر می گیرد که در آن همه افراد برابری را تجربه می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه vision در جمله های نمونه

1. With the aid of the binoculars, my vision improved enough to see the entire vicinity
ترجمه به کمک دوربین دوچشمی، بینایی ام آنقدر بهتر شد که توانستم کلّ محوطه را ببینم

2. Ted Williams had perfect vision, and that helped to make him a great baseball player.
ترجمه تد ویلیام بینایی محشری داشت، و این موضوع به او کمک کرد تا از او یک بازیکن بیس بالِ بی نظیر بسازد

3. The glasses that lrma bought corrected her near-sighted vision.
ترجمه عینکی که "ایرما" خرید، نزدیک بینی او را اصلاح کرد

4. impaired vision
ترجمه نقص بینایی

5. my vision of the world's future
ترجمه تصور من درباره‌ی آینده‌ی جهان

6. peripheral vision
ترجمه دید جنبی،دید پیرامونی

7. the vision of some animals is only two- dimentional
ترجمه بینایی برخی جانوران فقط دو بعدی است.

8. his political vision gives this play a dimension which is lacking in his other plays
ترجمه دید سیاسی او به این نمایش سویگانی (بعدی) می‌دهد که در نمایش‌های دیگر او وجود ندارد.

9. suddenly the vision spoke
ترجمه ناگهان شبح سخن گفت.

10. she was a vision in that black dress
ترجمه زیبایی او در آن پیراهن سیاه خیره‌کننده بود.

11. tears blurred his vision
ترجمه اشک دید او را مختل کرد.

12. the field of vision
ترجمه میدان دید

13. a statesman of great vision
ترجمه سیاستمداری با دید گسترده

14. glasses can improve one's vision
ترجمه عینک می‌تواند بینایی شخص را بهتر کند.

15. he is a man of far vision
ترجمه او مردی دورنگر (ژرف‌بین) است.

16. this project was made possible by my father's vision
ترجمه بینش پدرم این طرح را ممکن کرد.

17. the man of prejudice is, afortiori, a man of limited mental vision
ترجمه پر واضح است که آدم متعصب،بینش ذهنی محدودی نیز دارد.

18. Fantasy and ideal vision but end the deadlock.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فانتزی و دید ایده‌آل اما به بن‌بست ختم می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چشم انداز فانتزی و ایده آل اما پایان دادن به بن بست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. Sometimes our vision clears only after our eyes are washed away with tears.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گاهی بینایی ما فقط بعد از آن که چشمانم از اشک پاک می‌شود، از بین می‌رود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گاهی اوقات دید ما پاک می شود، فقط پس از اینکه چشم هایمان با اشک شسته می شوند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. The blood vessels may leak fluid, which distorts vision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رگ‌های خونی ممکن است سیال نشت کنند که دید آن‌ها را تحریف می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]رگ های خونی ممکن است سیال نابود کنند، که دید را تحریف می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. The couple moved outside her field of vision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این زوج خارج از محدوده دید او حرکت کردند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]این زن و شوهر خارج از زمینه دید خود حرکت کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

22. The eye test shows she has perfect vision.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آزمون چشم نشان می‌دهد که او یک دید عالی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آزمایش چشم نشان می دهد او دید کامل دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

23. She has very little vision in her left eye.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در چشم چپش دید خیلی کمی دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چشم او در چشم چپ بسیار کم است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

24. Blow-off vision of the rain, so that you are left with a brilliant rainbow. Shuttle time in my fingers, without any regrets, open stemmed bloom ripples. Blunt rolling thick liquid eternal, but you and I, were dispersed in which period of Acacia leaves.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]رویای بارون رو از بین ببره تا تو با یه رنگین‌کمان درخشان بری در آن زمان، بدون هیچ پشیمانی و بدون هیچ پشیمانی و bloom در میان انگشتانم موج می‌زد یک مایع غلیظ و غلیظ، اما من و تو، در آن دوران of مان متفرق شدیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دید چشم انداز باران، به طوری که شما با رنگین کمان درخشان باقی مانده است زمان شاتل در انگشتان من، بدون هیچ گونه پشیمانی، موجب انقباض گل های شکسته می شود بطری نازک مایع ابدی ابدی، اما شما و من، در آن دوره از برگ های آکاسیا پراکنده شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

25. My blurry vision makes it hard to drive.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تصویر تار من رانندگی را سخت می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]دید تیز من دشوارتر می شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف vision

بینایی (اسم)
acumen , insight , vision , sight , eyesight , eye , perspective , discernment , spectrum
الهام (اسم)
inspiration , enthusiasm , vision , afflatus , revelation , apocalypse , ecstasy , suggestion , rage , prescience
خیال (اسم)
illusion , fiction , impression , vision , apparition , deliberation , intention , guess , thought , design , fancy , idea , notion , imagination , phantom , ghost , mind , meditation , plan , whim , whim-wham , reverie , cogitation , hallucination , figment , dream , simulacrum , spectrum , fantom , speculation , phantasma , wraith
بصیرت (اسم)
knowledge , intuition , insight , vision , foresight , discernment , discretion , clairvoyance , ken
تصور (اسم)
supposition , vision , if , supposal , fancy , idea , notion , imagination , visualization , image , picture , conception , conceptualization
دید (اسم)
vision , sight , eyesight , view , viewpoint , perspective , point of view , seeing , visibility , look-out
وحی (اسم)
inspiration , vision , revelation , oracle
منظره (اسم)
object , vision , sight , view , prospect , perspective , picture , scene , outlook , scenery , landscape , spectacle
رویا (اسم)
vision
دیدن (فعل)
sense , vision , sight , eye , view , notice , look , witness , perceive , observe , see , behold , distinguish , descry , twig , catch sight , contemplate

معنی عبارات مرتبط با vision به فارسی

بیرون ازحدبینایی
رجوع شود به: diplopia
خط مستقیمی که نقطه زرد چشم را به نقطه ثابتی وصل نماید
دید جنبی، دید پیرامون
(توجه به یک چیز و از نظر دور داشتن جوانب امر - تداعی منفی) دید آهونی، باریک بینی
(چشم و بینایی) دید طبیعی، دید 20/20

معنی vision در دیکشنری تخصصی

[سینما] تصور
[فوتبال] دید-بینایی
[کامپیوتر] بینایی کامپیوتری استفاده از کامپیوترها برای تشخیص اشیا در تصاویر ( نه فقط برای ذخیره ی بازیهایی و دستکاری تصاویر ) بینایی کامپیوتری به دشواری انجام می شود . برخی از اشکالهای آن چنین مواردی هستند . تشخیص لبه ( یافتن کناره های شی ) چشم اندار ( تفسیر یک تصویر دو بعدی به صورت تصویر سه بعدی ) سازگاری رنگ ( سازگاری با تغییرات در رنگ نور ، شامل نور منعکس شده از سایر اشیای نزدیک ) و سازگاری شکل ( تشخیص یک شکل از زوایای گوناگون ) در جایی که اشیا کوچک اند و تغییر مکان و نور ثابت است . بینایی کامپیوتری کاربرد صنعتی دارد . مثلاً تشخیص اشیا بر روی خط مونتاژ و به صدا در آوردن زنگ هشدار هنگام خرابی محصول ، از کاربدهای بینایی کامپیوتری است . نگاه کنید به image processing .
[کامپیوتر] بینایی بشری قدرت دیدن ، نمایشهای کامپیوتری بر مبنای بسیاری از خصوصیات بینایی بشری بنا شده است . که در میان آنها ویژگیهای زیر را می توان به عنوان نمونه بیان کرد 1. چشم می تواند تصاویری را که کمتر از یک سیسم ثانیه فاصله ی زمانی دارند . ترکیب کند اکثر کامپیوترها تثویر صفحه را در هر یک سیم ثاینه مجدداً نمایش می دهند . از این رو بیننده هیچ نوسانی در تصویر نمی بیند . 2. حرکاتی که در یک سیم ثانیه یا کمتر از آن انجام می شود . پیوسته به نظر می رسد تصویر متحرک یک سری از تصاویرند کهبه سرعت به دنبال هم می آیند . 3. رنگها را می توان اب ترکیب رنگهای دیگر شبیه سازی کرد مثلاً رنگ زرد در کامپیوتر هیچ گونه نور زردی ندارد و به جای آن این نگ ترکیب از نور فرمز و سبز است . نگاه کنید به rgb monitor color . plane . کاربار صفحه کامپیوتر می تونان برای چشمها خسته کننده باشد . به ویژه صفحه ای که تیره و تار است . اما زیان همیشگی ندارد . بهتر است از عینکهای مخصوص استفاده شود . نگاه کنید به eyeglassos for computer uxers .
[کامپیوتر] بینایی ماشین نگاه کنید به ( computer ) vision .
[سینما] متصدی تنظیم تصویر
[سینما] متصدی ترکیب تصویر - مخلوط کن تصویر
[سینما] پایداری دید / دوام دید
[سینما] دوام دید - دوام بینایی - ثبات تأثرات نوری - تداوم بصری - ثبات بصری
[کامپیوتر] تشخیص بصری
[سینما] مرجع تصویری
[سینما] اَد-ای -ویژن [ن .ت .نوعی دوربین ویدئو فیلم
[سینما] ایرو - ویژن [ن .ت . پایه هلیکوپتری دوربین برای فیلمبرداری هوایی - ایرو - ویژن
[عمران و معماری] دید دو چشمی
[زمین شناسی] دید دو چشمی
[سینما] کاست مصور
[کامپیوتر] بینایی کامپیوتری نگاه کنید به computer , vision .
[عمران و معماری] مخروط دید - میدان دید
[بهداشت] دوبینی
[سینما] میدان دید
[عمران و معماری] میدان دید
[عمران و معماری] تاثیر نور در دید
[صنعت] دید هلیکوپتری، دید از بالا

معنی کلمه vision به انگلیسی

vision
• act or power of seeing with the eye, sight; insight, foresight; divination, foreknowledge; imagination; apparition, figment of the imagination
• envision; imagine, image; see
• if you have a vision of a possible situation, you have a mental picture of it, in which you imagine how things might be different from the way they are now.
• vision is the ability to see.
• the vision on a television set is the picture that is shown on it.
vision of the dry bones
• prophetic biblical vision
binocular vision
• vision which utilizes both eyes at once
double vision
• double vision is a medical condition that makes you see a single object as two separate objects. it is caused by an illness, a blow to the head, or by drinking too much alcohol.
field of vision
• range of vision, visual field, area visible through the lens of an optical instrument, area which one can see
has a twenty twenty vision
• has perfect vision
has vision
• imaginative, creative, has the ability to think clearly
line of vision
• your line of vision is the same as your line of sight.
man of vision
• man with dreams; man with goals and motivation; man who has a great imagination
net vision
• israeli internet service provider
night vision
• ability to see at night
prophetic vision
• vision of the future, vision that predicts future events
repair a tarnished vision
• fix a stained reputation, clear one's name
sensory vision
• looking with the eyes, seeing without visual aids
sorenson vision
• computer company that developed a program for compressing video and multimedia files (headquartered in utah, usa)
tarnished vision
• ruined image, stained reputation, reputation that is ruined
tunnel vision
• (slang) narrow-mindedness, limited perspective; (pathology) visual impairment characterized by a loss of peripheral vision
• tunnel vision is the inability to see things that are not straight in front of you.
• if someone has tunnel vision, they concentrate on only one aspect of a subject, rather than considering every aspect of it; used showing disapproval.
view vision
• area that one can see from a specific standpoint

vision را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی vision

nnbnb ١٠:١٣ - ١٣٩٦/٠٨/١٨
تصویر ذهنی
|

محمدزرین جویی ١٣:١٨ - ١٣٩٦/١٢/٢٧
چشم انداز
|

هاجر ١١:٥٥ - ١٣٩٧/٠٢/٠١
افق دید
|

فیض ١٤:١٧ - ١٣٩٧/٠٥/٠٧
نگرش - بینش - چشم انداز
|

ابوالفضل ٢٣:٠٩ - ١٣٩٧/٠٥/٠٨
نگاه مثبت
|

ebitaheri@gmail.com ٠٨:٥٢ - ١٣٩٧/٠٥/٢٣
نگاه ، دورنما ، فرادید
|

میثم کنعانی ٢١:٥٠ - ١٣٩٧/٠٨/٢٥
بینشِ الهامی، مکاشفه
|

بنيامين ١٣:١٤ - ١٣٩٧/١١/٠١
هدف
|

پیشنهاد شما درباره معنی vision



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

کوشاترین کاربران در یک هفته گذشته

پرگفتگوترین واژگان در یک هفته گذشته

کوشاترین کاربران

پرگفتگوترین واژگان

توضیحات دیگر

معنی vision
کلمه : vision
املای فارسی : ویژن
اشتباه تایپی : رهسهخد
عکس vision : در گوگل


آیا معنی vision مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )