برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1283 100 1

visual

/ˈvɪʒəwəl/ /ˈvɪʒʊəl/

معنی: عینی، بصری، دیدنی، دیداری، دیدی، وابسته به دید
معانی دیگر: وابسته به بینایی، تصوری، تجسمی، فرتورانگیز، (خلبانی و غیره) انجام شدنی با چشم (و نه به کمک ابزار)، چشمی، رجوع شود به: visible، تصویری، فرتوری، (فیلم سینمایی ـ تلویزیون) تکه ی فیلم یا عکس (که در فیلم های خبری یا مستند به کار می رود)، (جمع ـ فیلم و تلویزیون) عوامل بصری (در برابر عوامل صوتی و غیره)

بررسی کلمه visual

صفت ( adjective )
(1) تعریف: pertaining to sight or seeing.

- Driving a racecar requires good visual skills.
[ترجمه ترگمان] رانندگی برای رانندگی به مهارت‌های بصری خوب نیاز دارد
[ترجمه گوگل] رانندگی racecar نیاز به مهارت های بصری خوب دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: perceptible by the eye; visible.

- Her visual presentation was very convincing.
[ترجمه ترگمان] ارائه تصویری او بسیار قانع‌کننده بود
[ترجمه گوگل] نمایش بصری او بسیار قانع کننده بود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- How does the brain process visual information?
[ترجمه ترگمان] مغز چگونه اطلاعات بصری را پردازش می‌کند؟
[ترجمه گوگل] مغز چگونه اطلاعات بصری را پردازش می کند؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: creating or pertaining to an image in the mind.

...

واژه visual در جمله های نمونه

1. visual agnosia
فقدان حس بینایی

2. visual knowledge
دانش بصری

3. visual navigation
ناوبری چشمی (بدون استفاده از رادار و غیره)

4. the visual nerve
عصب بینایی

5. the visual arts
هنرهای تجسمی،هنرهای بصری (دیدوار)

6. a mirage results from visual illusion
سراب نتیجه‌ی خطای باصره است.

7. his poetry is stirringly visual
شعر او به طور هیجان‌انگیزی تجسمی است.

8. I have a very good visual memory.
[ترجمه ترگمان]حافظه تصویری بسیار خوبی دارم
[ترجمه گوگل]من یک حافظه بصری بسیار خوب دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. These virus infections display obvious visual symptoms.
[ترجمه ترگمان]این عفونت‌های ویروسی علائم بصری مشخصی را نشان می‌دهند
[ترجمه گوگل]این عفونت های ویروسی علائم بصری واضح را نشان می دهد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

مترادف visual

عینی (صفت)
genuine , identical , identic , exact , objective , visual
بصری (صفت)
visual , optic , ocular , optical
دیدنی (صفت)
visual , seeable , visitable
دیداری (صفت)
visual
دیدی (صفت)
visual
وابسته به دید (صفت)
visual

معنی عبارات مرتبط با visual به فارسی

(سنجش قدرت بینایی) دقت دید
(آموزش) کمک های بصری، دیدافزار، ابزارهای کمکی دیداری
زاویه بصری
(برای هدایت خلبان) امواج رادیویی دید و شنودی
(نجوم) ستاره ی دوقلو قابل رویت با چشم یا تلسکوپ (visual double هم می گویند)
مقابله دیداری، مقابله بصری
واحد نمایش دیداری
رجوع شود به: rhodopsin
دید و شنودی، سمعی و بصری، اموزش سمعی و بصری

معنی visual در دیکشنری تخصصی

[سینما] بصری - تصویری - تفکرات و ارتباطات غیرلغوی
[برق و الکترونیک] زاویه دید گام بین عناصر تصویر ( پیکسلها ) تقسیم بر فاصله دید و تبدیل آن به قوس بر حسب دقیقه .
[برق و الکترونیک] محدوده بینایی - شنوایی محدوده رادیویی VHF که مسیری را برای نمایش به خلبان روی نشانگر چپ و راست با مرکز صفر و مسیر دیگری را ، در زاویه عمود نسبت به اولی ، به شکل سیگنالهای شنوایی A-N محدوده رادیویی ایجاد می کند. هر یک از نشانگر ها را می توان برای برطرف کردن نقاط مبهم دیگری به کار برد.
[کامپیوتر] محیط برنامه نویسی که میکروسافت آن را برای میکروسافت ویندوز بازیابی کرد در این محیط برنامه نویس پنجره های گوناگون را به طور گرافیکی طراحی می کند . سپس رویه های لازم برای پاسخ گویی به تمام گزینه های منویی و سایر عملایت ممکن بر روی هر پنجره ای را نوشته می شود . نوشتن برنامههای کاربردی توسط visual basic بسیار آسان و سریع است . برنامه نویس عناصر برنامه ای را که تصویر ها نمایش داده اند . انتخاب می کند ( که بسیار شبیه به برنامه های ترسییم است ) سپس آن تصاویر را روی صفحه مرتب کرده و کدهای بیسیک را برای همراهی هر یک از آنها می نویسد visual basic نوعی برنامه نویسی حادثه گراست . هیچ برنامه اصلی برای احضار رویه های دیگر وجود ندارد. به جای آن هنگام وقوع حادثه خاصی مانند انتخاب منوها یا حرکت ماوس ، رویه ها احضار می وند . در واقع کاربر رویه هار احضار می کند. نگاه کنید به event - driven programming برنامه نویسی visual basic به طور جزئی شی گرا ست پنره ها منوها و سایر مکانیسم های ورودی - خروجی موضوعاتی هستند که رویه ها و متغیر های مربوط به خود را دارند . اما کاربر در تعریف رده ای از موضوعات جدید آزاد نیست . نگاه کنید به object - oriented programming محصول مشابه bisual basic که برای os/2 و ویندوز کد تو ...

معنی کلمه visual به انگلیسی

visual
• tools that help to make an issue clearer or easier to understand (pictures, charts, slides, etc.)
• relating to or used in vision; seen; optic
• visual means relating to sight, or to things you can see.
• a visual is a piece of display material, such as a photograph or film, that is used to illustrate or explain something.
visual aid
• visual aids are things you can look at, such as films, maps, or slides, to help you understand something, or to remember information.
visual aids
• tools that help to make an issue clearer or easier to understand (pictures, charts, slides, etc.)
visual arts
• the visual arts are the arts of painting, sculpture, cinema, etc, which are looked at rather than read or listened to.
visual aural range
• range within which one can see and hear
visual basic
• programming language for developing applications under a windows environment
visual basic language
• programming language for developing applications under a windows environment
visual basic scripting edition
• programming language developed by microsoft that is based on visual basic and supported by the internet explorer browser (enables features similar to java, such as interactive buttons, scrolls, etc.
visual c
• programming language for a windows environment which is based on c
visual c language
• programming language for a windows environment which is based on c
visual c programming language
• programming language for a windows environment which is bas ...

visual را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهتا
بصری ،تجسمی
حنانه
تصویری
هوشیار چناری
رخنمون، رخنمونی
ستاره آبی
صفت است که معمولا قبل از اسم بکار برده می شود.

به معنی: دیداری، مربوط به دیدن
relating to seeing
مثال:
Artists translate their ideas into visual images.
نقاشان ایده های خود را به تصاویر بصری برمی گردانند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

به عنوان اسم معمولا اسم جمع بکار برده می شود.

چیزی مانند تصویر ، بخشی از یک فیلم و ویدیو و ... که در آن چیزی که شما می توانید ببینید با چیزی که می شنوید، متفاوت است.
something such as a picture or the part of a film, video etc that you can see, as opposed to the parts that you hear

مثال:
the film’s stunning visuals
تصاویر خیره کننده ی فیلم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی visual
کلمه : visual
املای فارسی : ویژوال
اشتباه تایپی : رهسعشم
عکس visual : در گوگل

آیا معنی visual مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )