انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 896 100 1

void

تلفظ void
تلفظ void به آمریکایی/ˌvɔɪd/ تلفظ void به انگلیسی/voɪd/

معنی: پوچ، بی اعتبار، عاری، تهی، خالی، باطل، بلاتصدی، عاریاز، پوچ کردن، دفع شدن، از درجه اعتبار ساقط کردن، باطل کردن، بی اثر کردن، باطل شدن، خارج شدن، بیرون ریختن
معانی دیگر: کاواک، فاقد، بی، (حقوق) فاقد ارزش قانونی، خلا، فضای خالی، تهی جا، جا، (با: the) تهیگی، (بازی ورق) خالی بودن دست از ورق های خال بخصوصی، (نادر) تهی کردن، خالی کردن، تخلیه کردن، بلااثر کردن، از اعتبار قانونی انداختن، (شغل) بلاتصدی، پست خالی، شکاف، سوراخ، حفره، بی فایده، عاطل، بی اثر، بی نتیجه، ابطال پذیر، شاشیدن، ریدن، قضای حاجت کردن

بررسی کلمه void

صفت ( adjective )
(1) تعریف: containing nothing; barren; empty.
مترادف: bare, empty, vacant, vacuous
متضاد: full
مشابه: blank, clear, drained, exhausted, free, hollow, pointless, unfilled, unoccupied

- It's best to start your work with a void surface.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بهتر است کار خود را با یک سطح خالی شروع کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بهتر است کار خود را با یک سطح خالی آغاز کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: having no effect; futile; useless.
مترادف: futile, idle, ineffective, inoperative, unavailing, useless
مشابه: bootless, ineffectual, nugatory, vain

- Your efforts to change anything at this point are void.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تلاش‌های شما برای تغییر دادن هر چیزی در این نقطه وجود ندارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] تلاش های شما برای تغییر هر چیزی در این مرحله خلاف است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: empty; devoid; lacking (usu. fol. by of).
مترادف: barren, bereft, devoid, empty, lacking, wanting
متضاد: full
مشابه: blank, destitute, vacant

- She was so tired that she was void of emotion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آنقدر خسته بود که از فرط احساس تهی شده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او خیلی خسته بود که احساساتش را از دست داده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The planet appears to be void of life.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این سیاره به نظر عاری از حیات است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] به نظر می رسد که این سیاره از زندگی بیرون می آید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: unfilled, as an office or position.
مترادف: open, unfilled, unoccupied, vacant
مشابه: available, free, up for grabs

- His position was left void after he retired.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پس از آن که از اتاق بیرون رفت وضع او خالی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] موقعیت او پس از بازنشستگی او خالی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: in law, not legally binding; invalid.
مترادف: invalid, nonbinding, null
متضاد: effective, effectual
مشابه: nugatory

- The contract was declared void.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] این قرارداد باطل اعلام شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] این قرارداد غیرقانونی اعلام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
اسم ( noun )
(1) تعریف: an empty space or vacuum; nothingness.
مترادف: emptiness, vacuity, vacuum
مشابه: blank, hollow, space, vacancy

- Is there only a void between these stars?
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آیا بین این ستارگان فقط یک فضای تهی وجود دارد؟
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آیا بین این ستاره ها تنها بینایی وجود دارد؟
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: a break or opening in something; gap.
مترادف: gap, opening
مشابه: abyss, breach, break, cavity, chasm, gape, hole, hollow, interval, vacancy

- There was a void in the wall where the window was to go.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جایی در دیوار، جایی که پنجره قرار بود برود، وجود داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در دیوار که در آن پنجره برای رفتن بود، خالی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a feeling of emptiness, desolation, or loss.
مترادف: emptiness
مشابه: desolation

- His new wife tried but could not fill the void created by their mother's death.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] همسر جدیدش سعی کرد خلا ایجاد شده توسط مرگ مادرشان را پر کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همسر جدیدش سعی کرد ولی نمیتوانست خالی که توسط مرگ مادرش ایجاد شده بود را پر کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: voids, voiding, voided
مشتقات: voider (n.), voidness (n.)
(1) تعریف: to make invalid; nullify; cancel.
مترادف: annul, cancel, invalidate, nullify, rescind, revoke
متضاد: validate
مشابه: abolish, abrogate, countermand, disestablish, negate, neutralize, override, overturn, remit, repeal, repudiate, reverse, supersede, undo, veto, vitiate

- He lost his paycheck and asked his employer to void it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او چک حقوق خود را از دست داد و از کارفرمایش خواست آن را خالی کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او حقوق و دستمزد خود را از دست داد و از کارفرمای خود خواسته بود آن را لغو کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to empty; remove the contents of; discharge.
مترادف: discharge, empty, evacuate, exhaust
مشابه: defecate, drain, eject, emit, expel, purge, urinate

- Babies frequently void their bowels.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] نوزادان اغلب امعا خود را خالی می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بچه ها اغلب روده های خود را خالی می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to clear; vacate.
مترادف: clear, clear out, empty, evacuate, vacate

- The police often void the premises of people after making an arrest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پلیس اغلب پس از دستگیری، محل زندگی مردم را خالی می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پلیس اغلب محل نگهداری افراد را پس از دستگیری محو می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه void در جمله های نمونه

1. void of meaning
ترجمه فاقد معنی

2. a void ballot
ترجمه رای فاقد اعتبار

3. a void bishopric
ترجمه مقام مطرانی بلاتصدی

4. a void in diamonds
ترجمه نداشتن ورق‌های (خال) خشت

5. to void a deed
ترجمه قباله را از اعتبار قانونی انداختن

6. to void a room
ترجمه اتاقی را تخلیه کردن

7. to void an insurance policy
ترجمه قرارداد بیمه را باطل کردن

8. the great void left by his death
ترجمه خلابزرگی که مرگ او به بار آورد

9. he stared into the void
ترجمه به فضای خالی خیره شد.

10. to declare a marriage void
ترجمه ازدواجی را باطل اعلام کردن

11. the earth was without form and void
ترجمه (انجیل) کره زمین فاقد شکل و تهی بود.

12. He rose, his face void of emotion as he walked towards the door.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]از جا برخاست، و در حالی که از فرط هیجان به سوی در می‌رفت، چهره‌اش از فرط هیجان از جا برخاست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او بلند شد، چهره اش را از احساسات دور کرد و به طرف درب رفت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She sat staring into the void, emptying her mind of all thoughts.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او به فضای خالی خیره شده بود و ذهنش را از تمام افکار خالی می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نشسته به خالی نگاه کرد و همه ذهنیت هایش را از بین می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. The void left by his mother's death was never filled.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این خلا که از مرگ مادرش باقی مانده بود هرگز پر نمی‌شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حاملگی که توسط مادرش باقی مانده بود، هرگز پر نشده بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. The original elections were declared void by the former military ruler.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]انتخابات اصلی توسط حاکم نظامی سابق باطل اعلام شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]انتخابات اصلی توسط حاکم سابق نظامی اعلام شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. Her face was void of all interest.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]صورتش خالی از علاقه بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]چهره اش از همه منافع خالی بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The amusement park will fill a void in this town, which has little entertainment for children.
ترجمه کاربر [ترجمه مریم السادات طبسی] شهربازی این شهر بسته خواهد شد چرا که وسیله ی بازی اندکی برای بچه ها دارد
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]این پارک تفریحی یک فضای خالی را در این شهر پر می‌کند که سرگرمی کمی برای کودکان دارد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پارک تفریحی در این شهر پر از فضایی است که سرگرمی کمی برای کودکان دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Below him was nothing but a black void.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پایین‌تر از او چیزی جز خلا سیاه نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در زیر او چیزی جز یک حباب سیاه نبود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. The office fell void.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دفتر خالی شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اداره سقوط کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف void

پوچ (صفت)
absurd , futile , void , inoperative , null , empty , hollow , vain , trifling , vacuous , airy , aeriform , invalid , vaporous , frivolous , blank , inane , chaffy , unmeaning , nugatory
بی اعتبار (صفت)
bad , void , invalid , insecure
عاری (صفت)
void , free , bare , devoid , destitute , exempt
تهی (صفت)
basic , barren , void , null , empty , hollow , vain , vacuous , jejune , devoid , inane , deadhead , indigent
خالی (صفت)
void , empty , hollow , vacuous , destitute , deprived , vacant , coreless , unoccupied , indigent , unloaded , uncharged , tenantless
باطل (صفت)
futile , void , inoperative , null , vain , invalid
بلاتصدی (صفت)
void , vacant
عاریاز (صفت)
void
پوچ کردن (فعل)
void
دفع شدن (فعل)
void
از درجه اعتبار ساقط کردن (فعل)
void
باطل کردن (فعل)
abrogate , annul , cancel , override , undo , invalidate , void , frank , derogate , dispense , frustrate , disannul , invalid , quash , strike out
بی اثر کردن (فعل)
nullify , undo , void , counteract , foil , deactivate , enervate
باطل شدن (فعل)
void , dispense
خارج شدن (فعل)
void , issue , protrude , egress , exit
بیرون ریختن (فعل)
void , vent , jet , emit , outpour

معنی عبارات مرتبط با void به فارسی

نتیجه باطل، نتیجه بی اعتبار
حق، بی اثر، باطل و بی اثر

معنی void در دیکشنری تخصصی

void
[عمران و معماری] پوکی - تهی - خلل و فرج - فضای خالی - خالی - حفره - ریزه سوراخ - خلاء - تهیگاه - تهی جایی
[زمین شناسی] فضای خالی یا شکافهای دیگر ایجاد شده در سنگ - علاوه بر فضاهای خالی ، این اصطلاح شامل حفره ها ، حفره های حاصل از انحلال نیز می شود
[حقوق] باطل، بی اثر، کان لم یکن، پوچ، فاسد
[نساجی] فضای خالی - خالی - تهی
[ریاضیات] حفره، ناخالصی، پوچ، تهی، خالی
[معدن] حفره ( آب های زیرزمینی)
[پلیمر] فضای خالی، خالی، تهی، حباب، حفره
[آب و خاک] منفذ، حفره
[عمران و معماری] نسبت فضای خالی به سیمان
[حقوق] عقد باطل، عقد فاسد
[عمران و معماری] ضریب توزیع خلل و فرج
[زمین شناسی] شاخص پوکی
[عمران و معماری] نسبت تخلخل - نسبت خلاء - نسبت منفذ - نشانه خلاء - ایندکس تهیگاهها - نسبت فضای خالی - درجه تخلخل - نسبت پوکی - نسبت تهی جایی
[زمین شناسی] نسبت پوکی - نسبت حجم فضای حفره ای به حجم یک ماده جامد در هر ماده ای که از حفرات و مواد جامد ساخته شده است. مثلاً: یک نمونه خاک، رسوب یا سنگ رسوبی. نماد: e. مترادف: نسبت پوکی ها یا حفرات. -
[معدن] نسبت پوکی (مکانیک سنگ)
[خاک شناسی] نسبت پوکی
[ریاضیات] نتیجه ی باطل
[ریاضیات] مجموعه ی پوچ، مجموعه ی تهی، مجموعه ی خالی
[آب و خاک] خلل و فرج، فضای خالی
[شیمی] حجم خالی
[زمین شناسی] حفره هوا (بتن ،ملات)
[زمین شناسی] حفره لایه بندی یک فضای باز بین جریان های متوالی گدازه می باشد و در جایی ساخته می شود که جریان بالایی با جریان گدازه زیرین خود که کاملاً مانند پوسته، سخت شده است، مطابقت ندارد.
[ریاضیات] غیر تهی، ناتهی

معنی کلمه void به انگلیسی

void
• emptiness, space, vacuity, opening, gap
• empty; make invalid
• lacking legal validity, null
• a void is a situation or state of affairs which seems empty because it has no interest, excitement, or value; a literary use.
• a void is also a big hole or space; a literary use.
• something that is void has no official value or authority; a technical use.
void ab initio
• lacked validity from the start, is not obligatory
void ballot
• blank ballot, blank vote
void contract
• agreement which is lacking legal validity
deemed null and void
• no longer valid
null and void
• canceled and revoked

void را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Google Plus Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی void

Seti ٢٢:٢٠ - ١٣٩٦/١٠/١٧
ابطال
|

وحید نصیری راغب ٠٨:٢٨ - ١٣٩٦/١٢/١٨
به‌عنوان اسم:
1 - احساس سوگ، اندوه یا ماتم (پس از مرگ کسی یا از دست دادن چیزی که دوستش داریم).
2 - موقعیتی که در آن چیزی مهم و یا جذاب را می‌‎خواهیم یا به آن احتیاج داریم، اما آن چیز وجود ندارد.
3 - خلاء، فضای خالی، تهی، کاواک

به‌عنوان فعل:
حقوقی: از لحاظ قانونی باطل کردن، بلااثر کردن، از اعتبار قانونی انداختن

به‌عنوان صفت:
تخصصی: سند و یا توافقی که void باشد، قانونی نیست و اثری ندارد.
ادبی: کاملا تهی (از)، خالی (از)، (عاری (از)، بدونِ یا فاقد چیزی بودن.
|

Sunflower ١٤:٠٧ - ١٣٩٧/٠٦/٠٢
As noun

A completely empty space
خلاء
|

ghodrat ١٨:٣١ - ١٣٩٧/٠٦/٢٥
تخصصی (خقوق)
فاقد اعتبار
|

ebitaheri@gmail.com ٢١:٢٢ - ١٣٩٨/٠٢/١٣
تهی‌جا ، تهی‌گاه
|

پیشنهاد شما درباره معنی void



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی void
کلمه : void
املای فارسی : وید
اشتباه تایپی : رخهی
عکس void : در گوگل


آیا معنی void مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )