برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1356 100 1

vulgar

/ˈvəlɡər/ /ˈvʌlɡə/

معنی: عوام الناس، رکیک، پست، مبتذل، عوامانه، عامیانه
معانی دیگر: همگانی، بی ادب، بی نزاکت، بی معرفت، هرزه، زننده

بررسی کلمه vulgar

صفت ( adjective )
مشتقات: vulgarly (adv.), vulgarness (n.)
(1) تعریف: lacking in taste, propriety, or refinement; coarse; crude.
مترادف: coarse, crass, crude, gross, tasteless, uncouth, uncultured, unrefined
متضاد: elegant, gracious, polite, tasteful
مشابه: barbarous, base, bawdy, boorish, churlish, common, gauche, ill-bred, ill-mannered, improper, indecent, indecorous, indelicate, low, naughty, ribald, rude, rugged, scurrilous, unmannerly, unseemly

- A grand lady, she would never dream of entering the vulgar home of a peasant.
[ترجمه ترگمان] یک خانم بزرگ، او هرگز رویای ورود به خانه روستایی یک روستایی را نداشت
[ترجمه گوگل] بانوی بزرگ، او هرگز نمی خواهد وارد خانه بی رحم یک دهقان شود
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Propping her bare feet on the dinner table is just one of her vulgar habits.
[ترجمه ترگمان] پای برهنه او روی میز شام فقط یکی از عادات vulgar است
[ترجمه گوگل] پاشنه پا خود را بر روی میز شام تنها یکی از عادت های عجیب و غریب او است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- That vulgar husband of hers does nothing but drink beer and belch.
[ترجمه ترگمان] آن شوهر مبتذل، جز آ ...

واژه vulgar در جمله های نمونه

1. vulgar superstitions
خرافات مردم عامی

2. a vulgar man
یک مرد بی‌نزاکت

3. Think with the wise, but talk with the vulgar.
[ترجمه ترگمان]با خردمندان فکر کن، اما با عوام حرف بزن
[ترجمه گوگل]با عاقل فکر کنید، اما با زشت صحبت کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. And his soul, a vulgar a numb find redemption.
[ترجمه ترگمان] و روحش، موجودی مبتذل برای رستگاری
[ترجمه گوگل]و روح او، یک زخم عصبی پیدا کردن رستگاری
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. I think that is the most vulgar and tasteless remark I ever heard in my life.
[ترجمه ترگمان]فکر می‌کنم این سخنان مبتذل و بی‌مزه است که من تا به حال در عمرم شنیده‌ام
[ترجمه گوگل]من فکر می کنم این سخنرانی ترین و بی مزه ترین حرف من در زندگی من است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. Wish you can benefit from our online sentence dictionary and make progress day by day!
...

مترادف vulgar

عوام الناس (اسم)
vulgar , populace
رکیک (صفت)
vulgar
پست (صفت)
humble , abject , base , ignoble , vile , poor , mean , contemptible , despicable , inferior , lowly , slight , small , little , subservient , base-born , brutish , infamous , villainous , vulgar , caddish , shoddy , bathetic , pimping , low , brummagem , cheap , menial , lousy , currish , sordid , dishonorable , runty , servile , footy , wretched , poky , hokey-pokey , lowborn , ungenerous , lowbred , low-level , shabby , picayune , pint-size , pint-sized , scurvy , snippy , third-rate
مبتذل (صفت)
commonplace , stale , pedestrian , trivial , banal , vulgar , trite , humdrum , platitudinarian , platitudinous , well-worn , truistic
عوامانه (صفت)
common , vulgar , popular
عامیانه (صفت)
vulgar , folksy , slangy

معنی عبارات مرتبط با vulgar به فارسی

(رجوع شود به: common fraction) کسر متعارفی
(گویش لاتین که در میان عوام ایتالیا رواج داشت) لاتین عامیانه

معنی کلمه vulgar به انگلیسی

vulgar
• uncouth, indecent; lacking in taste; vernacular; ordinary; offensively gaudy
• something that is vulgar is regarded as being in bad taste or of poor artistic quality.
• vulgar pictures, gestures, or remarks are rude because they refer to sex or other bodily functions.
• someone who is vulgar lacks taste or behaves in a way that is socially unacceptable.
vulgar advertisement
• rude advertisement, advertisement that contains offensive material
vulgar behavior
• rudeness, use of obscenity, crudeness
vulgar fraction
• simple fraction (mathematics)
vulgar language
• street language, crude speech, simple and common way of speaking
vulgar person
• coarse person, loud person

vulgar را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

میثم علیزاده
مبتذل، بی نزاکت
محمدرضا ایوبی صانع
معمولی، رایج
این واژه در گیاه شناسی برای هرگونه ای از هر تیره که به صورت فراوان یا رایج و... باشد استفاده می کنند؛ مثلاً Triticum vulgar برای گندم نان و مانند آن. ببینید وقتی یک چیزی حالا اینجا مورد نظر ما واژه است، وقتی بیش از حد تکرار میشه، ارزش خودشو در نظر مخاطب از دست میده که نمونه های فراوانی می شه براش پیدا کرد. محمدرضا ایوبی صانع

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی vulgar
کلمه : vulgar
املای فارسی : وولگر
اشتباه تایپی : رعملشق
عکس vulgar : در گوگل

آیا معنی vulgar مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )