برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1334 100 1

WEAR

/ˈwer/ /weə/

معنی: پوشاک، پوشیدن، دوام کردن، ملبس شدن، در بر کردن، بر سر گذاشتن، پاکردن، پوشاندن
معانی دیگر: رودخانه ی ویر (در شمال انگلیس)، (به) تن کردن، (کلاه) سر گذاشتن، (عینک و غیره) گذاشتن، زدن، (نقاب و غیره) بر چهره داشتن، داشتن، (بزک یا توالت) کردن، (مدال یا عنوان قهرمانی و غیره) زدن، (لبخند یا حالت یا قیافه و غیره) داشتن، به لب داشتن، (معمولا با: away) ساییده شدن، مستعمل شدن، کهنه شدن، سودن، خسته کردن، فرسودن، دوام داشتن، کار کردن، (معمولا با: off یا out یا away یا on) به پایان رسیدن، تمام شدن، سپری شدن، از بین رفتن، گذشتن، (دستکش و غیره) دست کردن، عمل پوشیدن، جامه، لباس، فرسودگی، کهنه شدگی، ساییدگی، کهنگی، پوشش، رجوع شود به: veer، پاکردن کفش وغیره، عینک یا کراوات زدن

بررسی کلمه WEAR

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: wears, wearing, wore, worn
(1) تعریف: to have or carry on one's person as a covering or ornament.
مشابه: bear, display, don, dress in, flaunt, put on, show off, sport

- He wears a suit to work everyday.
[ترجمه ماری] او هر روز سرکار کت و شلوار میپوشه.
|
[ترجمه A.A] او برای سرکاررفتن هرروز کت و شلوار میپوشه
|
[ترجمه Amin] او هر روز با کت وشلوار به سر کارش میرود
|
[ترجمه ترگمان] او هر روز کت و شلوار می‌پوشد
[ترجمه گوگل] او روزی کار می کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- She has a lot of jewelry that she has never w ...

واژه WEAR در جمله های نمونه

1. wear your coat; it's cold outside
پالتو خود را بپوش‌; بیرون سرد است.

2. wear your overcoat!
پالتو خود را بپوش‌!

3. wear and tear
فرسودگی (در اثر استعمال)

4. wear down
1- کهنه کردن یا شدن (در اثر پوشیدن)،فرسودن،ساییدن،ساییده شدن 2- خسته کردن 3- (با اصرار و ابرام) وادار کردن

5. wear off
1- (به تدریج) کم شدن 2- زدوده شدن،پاک شدن،زائل شدن

6. wear one's heart on one's sleeve
احساسات خود را زود بروز دادن،دل نازک بودن

7. wear out
1- (در اثر پوشیدن یا استعمال) بی‌فایده کردن،بی‌اثر کردن یا شدن 2- (کم‌کم) مصرف شدن،تحلیل رفتن 3- خسته کردن یا شدن

8. wear out one's welcome
(به واسطه‌ی زیاد ماندن یا سورفتار و غیره) مهمان ناخوانده شدن،مهمان ناخوشایند شدن

9. wear the pants
(عامیانه) رئیس خانواده بودن،(در خانواده) تصمیم‌گیری را به عهده داشتن

10. wear thin
فرسوده شدن،باریک یا نازک شدن،به سر رسیدن،تمام شدن

11. children's wear
پوشاک کودکان

12. don't wear damp clothes!
جامه‌ی نم‌دار نپوش‌!

13. leisure wear
...

مترادف WEAR

پوشاک (اسم)
garment , vesture , raiment , clothing , weed , wear
پوشیدن (فعل)
hide , cover , put on , overlay , don , wear , endue , enshroud , indue
دوام کردن (فعل)
last , wear
ملبس شدن (فعل)
wear
در بر کردن (فعل)
wear
بر سر گذاشتن (فعل)
wear
پاکردن (فعل)
wear
پوشاندن (فعل)
ensconce , envelop , case , apparel , cover , mask , conceal , coat , veil , put on , sod , line , vest , deck , belay , bestrew , jacket , blanket , sheathe , shingle , camouflage , submerge , overcast , immerse , shroud , clothe , wear , crown , endue , infold , indue , suffuse

معنی عبارات مرتبط با WEAR به فارسی

فرسودگی (در اثر استعمال)، (در اثر استعمال) فرسودگی، استعمال و کهنگی، ساییدگی پا، خراب شدگی درنتیجه استعمال عادی، خسارت حدمعمول
1- کهنه کردن یا شدن (در اثر پوشیدن)، فرسودن، ساییدن، ساییده شدن 2- خسته کردن 3- (با اصرار و ابرام) وادار کردن، از پادر اوردن
1- (به تدریج) کم شدن 2- زدوده شدن، پاک شدن، زائل شدن، پاک شدن رنگ، تدریجا تحلیل رفتن، فرسوده و از بین رفته شدن
تحریک و عصبانی کردن
احساسات خود را زود بروز دادن، دل نازک بودن
1- (در اثر پوشیدن یا استعمال) بی فایده کردن، بی اثر کردن یا شدن 2- (کم کم) مصرف شدن، تحلیل رفتن 3- خسته کردن یا شدن، کهنه و فرسوده شدن در اثر استعمال، از پا دراوردن و مطیع کردن، کاملا خسته کردن
(به واسطه ی زیاد ماندن یا سورفتار و غیره) مهمان ناخوانده شدن، مهمان ناخوشایند شدن
دوره زندانی را گذراندن، زندانی بودن
(عامیانه) رئیس خانواده بودن، (در خانواده) تصمیم گیری را به عهده داشتن
فرسوده شدن، باریک یا نازک شدن، به سر رسیدن، تمام شدن
پارچه ایی که مرگ ندارد
...

معنی WEAR در دیکشنری تخصصی

wear
[عمران و معماری] فرسوده - ساییدگی
[مهندسی گاز] سائیدن ، پوسیدگی ، خورده شدن
[زمین شناسی] فرسودگی - کاهش در اندازه یا تغییر در شکل ذرات یا قطعات آواری بوسیله یک یا چند فرآیند مکانیکی سایش، ضربه یا آسیاب کننده را گویند. (ونت ورث 1931). - نیز ببینید: wearing.
[صنعت] فرسوده شدن ، مستهلک شدن ، ساییده شدن
[نساجی] سایش - ساییدگی
[ریاضیات] فرسودگی، فرسایش، ساییدگی، خورده شدن، ساییده شدن، مستهلک شدن، فرسودن، سایش
[پلیمر] سایش
[حسابداری] فرسودگی
[حقوق] استهلاک، کهنگی
[نساجی] فرسودن
[ریاضیات] سایش و فرسایش، استهلاک عادی، استهلاک، ریخت و ریز، ساییدگی و فرسودگی، فرسودگی
[نساجی] اصطلاح تجاری تضمین مدت استفاده از کالای نساجی به ویژه در پوشش آنها
[پلیمر] در معرض فرسایش قرار گرفتن
[نساجی] ساییده شدن - پاک شدن رنگ - فرسوده شدن
[ریاضیات] فرسوده شدن، ساییده شدن، فرسایش، خورده شدن
[زمین شناسی] فرایند سایش
[آمار] فرایند سایش
[پلیمر] سرعت فرسایش
[عمران و معماری] مقاومت در مقابل سایش
[مهندسی گاز] مقاومت دربرابر سائیدگی
[نساجی] مقاومت سایشی
[ریاضیات] مقاومت در برابر سایش، دیرسایی، سخت سایی، پایداری در برابر سایش
[پلیمر] مقاومت فرسایشی
Wear Ring ...

معنی کلمه WEAR به انگلیسی

wear
• clothing of a particular kind (i.e. sportswear, eveningwear); erosion, corrosion; effect of using, gradual impairment and wasting from use; resistance against wearing out
• be dressed in (clothes, shoes, jewelry, glasses, etc.); lose quality gradually; be used up; end; be preserved, remain intact
• the clothes that you are wearing are the clothes on your body.
• if you wear your hair in a particular way, it is cut or arranged in that way.
• you can refer to clothes that are suitable for a particular time or occasion as a particular kind of wear.
• if something wears, it becomes thinner or weaker from constant use.
• wear is the use that clothes or other things have over a period of time, which causes damage to them.
• to wear thin: see thin.
• if something wears away or is worn away, it becomes thin and eventually disappears because it is touched a lot.
• if you wear people down, you weaken them by repeatedly doing something or asking them to do something.
• if a feeling such as pain wears off, it slowly disappears.
• if time wears on, it seems to pass very slowly; a literary expression.
• when something wears out or is worn out, it is used so much that it becomes thin or weak and cannot be used any more.
wear a long face
• look worried, have an expression of concern on one's face
wear a mask
• wear a costume, disguise oneself
wear a sword
• carry a sword, be armed with a sabre
wear a troubled look
• have a worried expression on one's face, look concerned
wear and tear
• wastage; depreciation; lowered condition due to frequent use
• wear and tear is the damage which is caused to something as it is used.
wear away
...

WEAR را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

___
پوشیدن،پوشاندن،پوشاک
Azad
نقاب بر چهره داشتن ، نقاب بر صورت داشتن
mahsa
پوشيدن
یاسین بارانی
پوشیدن،ساییدن،فرسوده شدن
Alavi
پوشاندن،به پا کردن، آرایش کردن،هر چیزی که مربوط به تزین کردن انسان باشد باwear متصل میشود
محسن مشهدی
بلبرینگ
محمد
سایش
ali
به تن زدن
مهدی یکرنگ
لباس پوشیدن
احمد
لباس پوشیدن
آرمان حیدری اُرجلو
She likes to wear it really short
در اینجا wear به معنی آرایش کردن است... برای هر چیزی که به معنی تزئین انسان باشد می‌توان از waer استفاده کرد
فرناز
پوشیدن گذاشتن
setare
برای عطر زدن هم wear یا put on استفاده میشه
i wear/put on perfume.
pouya
به تن کردن
negawr
wear spacial clothes به معنی پوشیدن لباس های مخصوص
yeganeh
پوشیدن
حاجی
فرسایش
عبدالخلیل قوطوری
weə- Wear-En- وُاَ- ˈwerوَر= پوشاک، پوشیدن، دوام کردن، ملبس شدن، در بر کردن، بر سر گذاشتن، پاکردن، پوشاندن
معانی دیگر: رودخانه ی ویر (در شمال انگلیس)، (به) تن کردن، (کلاه) سر گذاشتن، (عینک و غیره) گذاشتن، زدن، (نقاب و غیره) بر چهره داشتن، داشتن،(بزک یا توالت) کردن، (مدال یا عنوان قهرمانی و غیره) زدن، (لبخند یا حالت یا قیافه و غیره) داشتن، به لب داشتن، (معمولا با: away) ساییده شدن، مستعمل شدن، کهنه شدن، سودن، خسته کردن، فرسودن، دوام داشتن، کار کردن، (معمولا با: off یا out یا away یا on) به پایان رسیدن، تمام شدن، سپری شدن، از بین رفتن، گذشتن، (دستکش و غیره) دست کردن، عمل پوشیدن، جامه، لباس، فرسودگی، کهنه شدگی، ساییدگی، کهنگی، پوشش، رجوع شود به: veer، پاکردن کفش وغیره، عینک یا کراوات زدن-
Wear-Turk- وُا-وُاَر-وُر- وار= پوشاک، پوشیدن، دوام کردن، ملبس شدن، در بر کردن، بر سر گذاشتن، پاکردن، پوشاندن،و...
Wear- وَر- Be,ber,ver,wer, wa-
Wear وُا یا وا wa یا وای= ۱ – کلمه ای که به هنگام شدت مرض و احساس درد و رنج، خستگی گویند . ۲ - در موقع تاسف خوردن استعمال شود . ۳ - در مورد تعجب بکار رود- وا= باز، جدا، سوا، شکفته، - وُا، وا =وارفته ، بی حال، سست، شل، حیرتزده، متعجب، هاج وواج، له، متلاشی، خسته، فرسوده، و... وا شدن=از هم باز شدن، شکفتن، برطرف شدن، جدا شدن، ناپدید شدن، به پایان رسیدن، تمام شدن، سپری شدن، از بین رفتن، گذشتن، و...- wa وا(ba) var، war =بودن، دوام داشتن، موجود، در دسترس ، وجود دارد، هست، - ba(r)یا(bir zat Başında wa(r= چیزی در ذهن او بود، یک چیز در سر دارد،- ba(r)یا Ge�im wa(r)گیم وار=لباس پوشیده، لباس دارد- Mask war= ماسک پوشیده، ماسک دارد- در فارسی : در بر کردن=دور چیزی را پوشاندن- لباس برتن کردن، پوشیدن، برافتادن=از بین رفتن، به پایان رسیدن، تمام شدن، سپری شدن- بر سر گذاشتن، بر پا کردن، برسر زدن، برچشم زدن، بر امدن(دوام آوردن)و...
Wore- Wear- wur- وُر = فعل امر wurmaq وُرماق=زدن، کتک زدن، نواختن، ضرب، ضربه، ضربت، دزدیدن، ربودن، قاپیدن، ضربان، کوفتن، شکار کردن، صید کردن، اتفاق افتادن، واقع شدن، پوشیدن(Galstuk wurmaq- kravat vurmak= کروات زدن)، - Maska wurmaq=Maska geyin=ماسک وُرماق=ماسک زدن- Mask vur ، Mask wur ماسک وُر=ماسک بزن، ماسک بپوش، نقاب بزن –vur) )Eynək wur عینک وُر=عینک بزن –زدگی، (در اثر : ساییده شدن، مستعمل شدن، کهنه شدن، سودن، خسته کردن، فرسودن،)- Ileylgyryň wur ایلِلغیرینگ وُر=لبخند بزن، (لبخند یا حالت یا قیافه و غیره) داشتن، به لب داشتن- El wurmaq اِل وُر=دست بزن، کارکن،- Medal wurmaq مدال کسب کردن، مدال زدن- Medal wore - Medal wur مدال وُر=مدال بزن،
Wear- wer وِر =فعل امر وِر مک wermek(vermak)= دادن- Medal wermek(vermak) مدال وِرمک=مدال دادن، مدال اعطا کردن- Ge�im wer گیم وِر=لباس بپوشان، لباس بده- Mask wer ماسک وِر=ماسک بپوشان، ماسک بده بپوشه
wɔ-Wore-En- وُ- wɔːr وُر= زمان گذشته ی فعل: wear، زمان ماضی فعل wear، پوشید، بتن کرد
Wore-Turk- وُر- Wear = پوشید، برتن کرد، و...
به معنی Wear رجوع شود
wɔːn- Worn-En- وُن- ˈwɔːrn وُرن= ساییده، مندرس، پوشیده
معانی دیگر: اسم مفعول: wear، کهنه، نخ نما، رنگ و رورفته، آسیب دیده (در اثر استعمال یا پوشیدن)، صدمه دیده، خسته، اسم مفعول فعل wear بکلمه مزبور رجوع شود
Worn-Turkوُرن=زدگی، ساییده، مندرس، پوشیده
به معنی Wear رجوع شود
ارتباط کلمات فارسی ،انگلیسی با زبان ترکی وبلاکpoladabady@blogfa.com

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wear
کلمه : wear
املای فارسی : ویر
اشتباه تایپی : صثشق
عکس wear : در گوگل

آیا معنی WEAR مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )