برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1360 100 1

Watch

/ˈwɑːt͡ʃ/ /wɒt͡ʃ/

معنی: ساعت، پاس، مراقبت، پاسداری، کشیک، دیدبان، مدت کشیک، ساعت جیبی و مچی، بر کسی نظارت کردن، نگهبانی دادن، نگهبان بودن، مراقبت کردن، پاییدن، پاسداری کردن، مواظب بودن
معانی دیگر: مراقب بودن، هازیدن، تحت مراقبت قرار دادن، تحت نظر گرفتن، شب زنده داری کردن، بیدار ماندن، بی خوابی کشیدن، بدخوابی، بیداری، نگاه کردن، تماشا کردن، نظاره کردن، توجه کردن، دیدن، مشاهده کردن، نگهبان، دیده بان، محافظ، پاسدار، مستحفظ، شبگرد، ناطور، شب پا، نگهبانی، دیده بانی، شیفت، منتظر بودن، (قدیمی) بخشی از شب، پاسی از شب، گاهنما، گاهشمار، دیده بانی کردن، نگهبانی کردن، (نیروی دریایی) ساعات نگهبانی، مدت نگهبانی

بررسی کلمه Watch

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: watches, watching, watched
عبارات: watch it, watch out
(1) تعریف: to use one's eyes to observe with uninterrupted attention.
مترادف: regard
مشابه: contemplate, gaze, look, see, stare

- He watched as everyone else danced.
[ترجمه ترگمان] همان طور که بقیه می‌رقصیدند، نگاه می‌کرد
[ترجمه گوگل] او تماشا کرد چون همه چیز رقصید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to look or wait in alert expectation (usu. fol. by for).
مترادف: wait
مشابه: look

- Could you watch for the taxi while I get my bag?
[ترجمه ترگمان] میشه حواست به تاکسی باشه تا من کیفم رو بیارم؟
[ترجمه گوگل] آیا می توانید تاکسی را در حالی که کیف خود را می بینید تماشا کنم؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- Watch for our spring sales!
[ترجمه ترگمان] ! به فروش spring نگاه کنید
[ترجمه گوگل] تماشای فروش بهار ما!
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

واژه Watch در جمله های نمونه

1. watch out! this cake is crumbly
مواظب باش‌! این کیک زود متلاشی می‌شود.

2. watch the baby!
کودک را بپا!

3. watch the step!
مواظب پله باش‌!

4. watch your tongue, we are in mixed company!
جلو زبانت را بگیر اینجا هم زن هست و هم مرد!

5. watch your words because this room has been bugged
مواظب حرف‌هایت باش چون در این اتاق میکروفن مخفی کار گذاشته‌اند.

6. watch one's step
1- در راه رفتن مواظب بودن،با دقت گام نهادن 2- (عامیانه) احتیاط کردن،مواظب بودن

7. watch oneself
مواظب (اعمال) خود بودن،دقت کردن

8. watch out
هشیار بودن،مواظب بودن

9. watch over
حراست کردن،محافظت کردن،پاییدن،سرپرستی کردن

10. a watch dog
سگ پاسبان

11. a watch key
کوک ساعت

12. a watch spring in perfect poise
فنر ساعت که کاملا میزان است

13. a watch that is not going
ساعتی که کار نمی‌کند

14. a watch that loses five minutes a day
...

مترادف Watch

ساعت (اسم)
time , watch , timer , clock , timepiece , hour , horologe , ticker
پاس (اسم)
escort , watch , guard
مراقبت (اسم)
attention , care , contemplation , tendance , vigilance , meditation , surveillance , watch , guarding , watchfulness , observation , concentration , look-out
پاسداری (اسم)
watch , watchfulness , patrol
کشیک (اسم)
standby , vigilance , watch , sentinel , picket , sentry
دیدبان (اسم)
watch , signalman
مدت کشیک (اسم)
watch
ساعت جیبی و مچی (اسم)
watch
بر کسی نظارت کردن (فعل)
watch
نگهبانی دادن (فعل)
watch
نگهبان بودن (فعل)
watch
مراقبت کردن (فعل)
watch , picket
پاییدن (فعل)
eye , look , watch , guard , be constant , be firm , be fixed , be permanent , stag
پاسداری کردن (فعل)
watch , guard , patrol
مواظب بودن (فعل)
tend , watch , look after

معنی عبارات مرتبط با Watch به فارسی

(به ویژه پاسداران) نگهبانی و حراست کردن، پاسداری کردن
(کلاه پشمی و تاشو ویژه ی ملوانان) کلاه نگهبانی
قاب ساعت
(ساعت جیبی) زنجیر، بند
سگ پاسبان، سگ خانگی
آتش نگهبانی (برای گرم کردن نگهبانان یا علامت دادن)، اتشی که پاسدار یا نگهبان روشن میکند
مواظب مردا باش
مواظب، مراقب
شیشه ساعت
زنجیریاطنابی که برای نگهداشتن وپاییدن کسی بکارمیبرند
کلید ساعت
ساعت ساز
مراسم مذهبی شب سال نو مسیحی
1- در راه رفتن مواظب بودن، با دقت گام نهادن 2- (عامیانه) احتیاط کردن، مواظب بودن
مواظب (اعمال) خود بودن، دقت کردن
...

معنی کلمه Watch به انگلیسی

watch
• small clock that is usually worn on the wrist, wristwatch; patrolling; guarding; patrol or guard duty; crew or persons on duty; state of alert (meteorology); observation
• see, look; pay attention; supervise, safeguard; be careful; observe; be alert; guard; keep a vigil
• a watch is a small clock which you wear on a strap on your wrist.
• if you watch someone or something, you look at them for a period of time, and pay attention to what is happening.
• to watch someone also means to follow them secretly or spy on them.
• if you watch a person or situation, you pay attention to them in order to see what happens and what develops.
• if you watch someone or something, you take care that they do not get out of control or do something unpleasant.
• if someone keeps watch or keeps a watch, they keep a look-out for any potential danger or criminal activity.
• you say `watch it' to warn someone to be careful; an informal expression.
• if you watch out, you are very careful because you feel that something unpleasant might happen to you.
• if you watch out for something, you look around all the time to try to see if it is near you, because it is something dangerous or something that you want.
• if you watch over someone or something, you make sure that nothing bad happens to them.
watch and ward
• constant wakefulness, constant awareness
watch band
• band for strapping a watch on the wrist
watch cap
• wool cap that covers the head and neck
watch chain
• type of chain to which a miniature clock is attached
watch crystal
• cover that protects the face of a watch; concavo-convex glass that covers and protects the face of a watch
watch fi ...

Watch را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

گیسو
نگاه کردن
hasti
نگاه کردن .دیدن
Amir
نگاه کردن
Fatmeeh
دیدن.تماشا کردن.نگاه کردن
Sina
نگاه کردن
Hosna
ساعت.تماشا کردن
Gg
نگاه کردن
فرزاد زارع
۱.تماشاکردن(تلوزیون، نمایش و امثال اینها)
۲.توجه داشتن به کسی، چیزی و یا شخصی.
۳.ساعت مچی
۴.نگهبانی و پاسداری

در اصل یک اصطلاح بوده و به منظور پاییدن و یا پاسداری و نگهبانی به کار میرود مانند watch tower که به معنی برج نگهبانی یا نگهبان برج بوده است، هنچنین به ساعت مچی هم گفته میشود که ان را به دست میبندند تا با در دست داشتن ان بتوانند هرگاه از زمان اطلاع یابند، یعنی به منظور نگهبان زمان و ساعت به کار میرود.
mahdisa
تماشا کردن!
سید محمد هاشمی
مراقب کسی / چیزی بودن ( منظور پیش کسی بودن و ازش مراقبت کردن)

Longman:👇👇👇👇
�to stay with someone or something so that
nothing bad happens to them

Could you just watch the baby for a minute?
میشه فقط یه دقیقه پیش بچه بمونی و مراقبش باشی؟
mobina
دیدن .نگاه کردن .
توانگلیسی چند نوع کلمه درباره همین کلنه هستش مثل


look
See
سوری
ساعت مچی
لطفا علامت سبز فراموش نشود.
عشق ها
نگاه کردن
...
دیدن-تماشا کردن
meisam
شما علامت سبزو بده معنی بی خیال
Amir
1- نگهبان
2- تماشا کردن (به معنی دیدن نیست. دیدن=see)
3- ساعت
حسن اسماعیلی
ساعت مچی
Hdhu
ساعت، ساعت مچی،توجه داشتن به کسی یا چیزی


( علامت سبز یادت نره)💜🌹✌💞🇹🇷🦋🦋🌚✌😘🧚🏿‍♀️🧛‍♀️🤘🖤🖕👌🥀
tinabailari
تماشا کردن 🎊🎊
Edward was watching TV at nine o'clock yesterday evening
ادوارد ساعت نه دیشب ، تلویزیون تماشا می کرد
اتنا صابرنژاد
ساعت، پاس، مراقبت، پاسداری، کشیک، دیدبان، مدت کشیک، ساعت جیبی و مچی، بر کسی نظارت کردن، نگهبانی دادن، نگهبان بودن، مراقبت کردن، پاییدن، پاسداری کردن، مواظب بودن
ali
در نظر گرفتن
میلاد علی پور
تحت کنترل داشتن، تحت مراقبت و نظارت داشتن/بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی watch
کلمه : watch
املای فارسی : واتچ
اشتباه تایپی : صشفزا
عکس watch : در گوگل

آیا معنی Watch مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )