برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1293 100 1

Way

/ˈweɪ/ /weɪ/

معنی: راه، عنوان، سیاق، سمت، خط، سبک، جاده، رسم، مسیر، روش، طرز، طریقه، طریق، سان، طور، مسلک، نحو
معانی دیگر: صراط، ره، (مجازی) راه، راه و رسم، شیوه، شگرد، روال، روند، نحوه، وجه، جور، نمط، ویژگی، خصلت، طبیعت، رفتار، طرز رفتار، روش برخورد، فاصله، دوری، مسافت، طرف، جهت، سو، (در ترکیب)- راهه، - شاخه، - جانبه، - سویه، وضع، وضعیت، حال، میزان، مقدار، مقیاس، لحاظ

بررسی کلمه Way

اسم ( noun )
عبارات: by way of, give way
(1) تعریف: a road or path leading from one place to another.
مترادف: path, route
مشابه: approach, channel, concourse, course, highway, passage, passageway, regard, road, thoroughfare, track

(2) تعریف: an opening that serves as a means of passage.
مترادف: passage
مشابه: access, approach, domination, egress, entrance, exit, gap, ingress, opening, thoroughfare

- The front window is the only way in.
[ترجمه ترگمان] پنجره جلویی تنها راه ورود است
[ترجمه گوگل] پنجره ی اصلی تنها راه است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: space clear of people or obstacles.
مشابه: clear, clearance, passageway, room, spare

- Make way for the senator.
[ترجمه ترگمان] راه رو برای سناتور باز کنید
[ترجمه گوگل] راه را برای سناتور بگذار
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: movement or progress towards a particular end.
مشابه: advance, course, headway, progress
...

واژه Way در جمله های نمونه

1. way to go!
احسنت‌!،بارک الله‌!،مرحبا!

2. half way to kashan our car ran out of juice
در نیمه راه کاشان بنزین ماشین‌مان تمام شد.

3. rahim's way of thinking
طرز فکر رحیم

4. sohrab's way of writing
شیوه‌ی نگارش سهراب

5. the way of all flesh
سرنوشت بشر

6. the way to tochal is quite arduous
راه توچال بسیار صعب الصعود است.

7. this way of doing things was foreign to their thinking
این شیوه‌ی انجام کار در فکر آنها بیگانه بود.

8. by way of
1- از طریق،از راه 2- به خاطر

9. from way back
از مسافت دور (در عقب)،از مدت‌ها پیش

10. give way
1- راه دادن به،راه (چیزی را) باز کردن 2- تبدیل شدن به

11. give way
1- عقب‌نشینی کردن،تسلیم شدن 2- فرو ریختن،از هم گسستن

12. give way to
1- عقب‌نشینی کردن،خود را کنار کشیدن 2- دستخوش چیزی شدن،به عملی پرداختن

13. make way
1- راه را (برای کسی) باز کردن،کنار رفتن 2- پیشرفت کردن

14. one way or another ...

مترادف Way

راه (اسم)
pass , access , way , road , path , route , avenue , entry , manner , method , how , autobahn , highway , track
عنوان (اسم)
way , address , cause , reason , motive , head , excuse , manner , title , superscription , heading , caption , headline , pretext , method , capitulary , fashion , salvo , lemma
سیاق (اسم)
order , style , way , arithmetic , manner , form , method
سمت (اسم)
post , side , direction , way , route , course , azimuth
خط (اسم)
hand , order , groove , way , road , character , bar , mark , letter , row , line , file , feature , writing , track , script , streak , charter , letter missive , stripe , calligraphy , rut , ruler , ruck , message , legend , fascia , stria , handwriting , penmanship , printmaking , tails
سبک (اسم)
style , way , manner , mode , system , method , shape , fashion , casting , melting , molding
جاده (اسم)
way , road , path , route , street , line , turnpike , track , pathway , causeway , pad
رسم (اسم)
order , way , wont , custom , tradition , mode , rule , picture , method , ceremony , drawing
مسیر (اسم)
distance , direction , way , road , path , route , course , line , track , waterway , orbit , itinerary , traverse , riverbed , tideway
روش (اسم)
rate , style , way , growth , manner , procedure , course , march , system , form , method , how , rut , fashion , habitude , demarche
طرز (اسم)
way , sort , manner , mode , kind , form , method , how , shape , garb , genre , fashion , modus
طریقه (اسم)
way , path , manner , mode , method , fashion , modus
طریق (اسم)
way , road , path , manner , mode , method , fashion , modus
سان (اسم)
way , manner , parade , how , inspection , ostentatious show
طور (اسم)
way , manner , mode , method
مسلک (اسم)
way , path , manner , method
نحو (اسم)
way , syntax , method , syntactics

معنی عبارات مرتبط با Way به فارسی

بارنامه درراه اهن
رجوع شود به: stations of the cross
(امریکا-عامیانه) غیرعادی، ناروال، عجیب و غریب، استثنایی
(راه آهن) ایستگاه فرعی، ایستگاه کوچک، ایستگاه های فرعی بین راهی جاده یا خط اهن
احسنت !، بارک الله !، مرحبا!
خودسری، خودرایی
خسته راه، خسته سفر
1- در هر حال، با این همه، 2- علی السویه، بی تفاوت، 1- سرتاسر، از اول تا آخر، تا آخرین حد یا محل 2- کاملا، صد در صد
کوچه تاریک
درهرحال
(امپراطوری روم) جاده ی آپیان
بادبرد
(علیرغم دشواری) پیش رفتن
ضمنا، راستی، اتفاقا، تصادفی
جاده پرت، کوچه پرت، کوره راه، راه فرعی جاده پرت، میان بر
...

معنی Way در دیکشنری تخصصی

way
[عمران و معماری] راه - مسیر - معبر
[ریاضیات] راه، طریق
[حسابداری] بارنامه
[ریاضیات] بارنامه ی زمینی، صورت بار، بارنامه
[روانپزشکی] انعطاف پذیری مومی شکل
[حقوق] حق العبور، اجازه نصب تیر تلفن، برق و لوله آب در ملک غیر، وجه پرداختی بابت چنین اجازه
[حقوق] حق العبور (به دلیل محصور بودن ملک مورد انتقال در داخل املاک دیگران)
[برق و الکترونیک] نقطه مسیر نقطه انتخاب شده ای روی خط هدایت ناوبری رادیویی که دارای اهمیت ویژه ای برای ناوبر است .
[معدن] راهرو هوا (تهویه)
[عمران و معماری] دوچرخه رو - راه ویژه دوچرخه - مسیر ویژه دوچرخه
[زمین شناسی] راستی ... ، ضمناً ، حتماً
[عمران و معماری] راه ویژه اتوبوس - مسیر اتوبوس - مسیرویژه اتوبوس
[ریاضیات] به هر حال
[زمین شناسی] نقاله هوایی ، مسیر کابلدرمواردی که محوطه بین بنکرمعدن وکارخانه کوهستانی است واحداث جاده یا خط آهن به اسانی امکان پذیرنباشد،ازنفاله های ...

معنی کلمه Way به انگلیسی

way
• path; lane; road; track; method, procedure, manner; direction; distance; style or manner particular to someone or something; progress
• to a great degree; distant, remote (informal)
way of all flesh
• the way of all creatures, the way of animals
way of dialogue
• manner of negotiation
way of life
• lifestyle, manner of living
• someone's way of life consists of their habits and daily activities.
way of living
• lifestyle, way of life
way of talking
• manner in which one talks, way of expressing words
way of the world
• the customs of the world, the way in which the world functions
way of thinking
• method of thinking, thought process, manner of working things out
way out
• exit, outlet
• the way out is the door or gate through which you can leave a public building or area.
way out of his league
• too much for him, above and beyond him, higher than his level, he will have a difficult time coping
way over my head
• beyond my understanding; too hard for me; too much for me to handle
way point
• intermediate point (point between two main points), intermediate stop (station between two main stations)
way station
• intermediate minor train station located between more important stations; intermediate stopping place
way to go
• congratulations!, good for you!
a little kindness goe ...

Way را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیر
زیاد،بسیار
Sh😇
زیاد،بسیار
مریم حسن زاده
a road, track, or path for travelling along
sSs
بسیار بزرگــــــ ؛البته این معنی بیشتر برای سایز ، اندازه و... به کار می رود مثال:
👕The shirt's way too big
سارا
از این طرف this way
Sunflower

- Much
- extremely; really (used for emphasis).

خیلی زیاد،
بسیار،
بَسی،
بی نهایت، فوق الاده زیاد
بیش از حد/اندازه
به راستی، واقعا

It's way too dangerous
بیش از اندازه خطرناک است

It's way too soon
بسی زود است!


She is way too cute
فوق العاده زیاد نازه !

عليرضا كريمي وند
راه
manner روش ، طرز ، رفتار
اگر راهش رابداني ، هر سختي مي توان گفت، و گر نه هيچ . ظرافت در دانستن آن راه است.
ایما
this way
این طور ،این گونه
samira
به صورت
خورشيدوند
Go to the main place for a short time
براي مدت كوتاهي به جايگاه اصلي رفتن
امین جهانگرد
way
1-راه و روش you are going the wrong way
there is no way
2-طرز،نحو،طور،جور i didnt know you felt that way
look at the way he is dressed
3- راه
im on my way تو راهم
want a lift thats on my way میخای برسونمت؟! سر راهمه
4- طرف which way is north?!
walk this way
5- لحاظ،جهت
she is perfect in every way از هر لحاظ عالیه،از هر جهت
he was great in that way از اون لحاظ عالی بود،ازون جهت
6- راه طولانی
im not going all that way من اون همه راه نمیرم
7- you are in my way جلو راهمی
get out of the way از سر راه برو کنار
8-( مدل)
dont worry about him thats just his way
نگرانش نباش مدلشه
A
way=راه، مسیر
nima
زیاد(خیلی)
میلاد علی پور
اسلوب، روش، قاعده
Mohammad
Way به دو صورت وجود دارد که یکی به معنی راه و دیگری به معنایvery much
Amir
راه،جاده،زیاد
Hasti
Work .....معنی کاری را میدهد که از ان سرمشار هستید
aram
have a way of : اغلب این ویژگی را داشتن که
Nafasi
Way=راه
It's way too big=خیلی بزرگه
واسه سایز بکاربرده میشه.(لباس وتیشرت)
Kimia
روش
آیسو دا
راه،روش، زیاد،بسیار، سایز ،جاده، خط
لیلی موسوی
go a long way: موفق بودن
یوسف صابری
نمط(به معنای راه و روش)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی way
کلمه : way
املای فارسی : وای
اشتباه تایپی : صشغ
عکس way : در گوگل

آیا معنی Way مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )