برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1282 100 1

Welcome

/ˈwelkəm/ /ˈwelkəm/

معنی: خوشامد، خوش آمد، خوش باش، خوشامد گفتن، پذیرایی کردن
معانی دیگر: خوشوازنی، استقبال، پذیرایی، خوشامد گویی، مغتنم، گرامی، پروه، خوشایند، مطلوب، خوشنود کننده، مطبوع، خوشوا زدن، ((بفرمایید)) گفتن، سلام و تعارف کردن، استقبال کردن، پذیرا بودن، پذیرفتن، مغتنم شمردن، (حرف ندا) خوش آمدید!، بفرمایید!، قابلی ندارد!، خواهش می کنم !

بررسی کلمه Welcome

حرف ندا ( interjection )
• : تعریف: used to express warm or hospitable greetings to one recently arrived.
مشابه: aloha, hail, hello, hi, howdy

- Welcome! We're so glad you could come.
[ترجمه کیپ بوناویستا] خوش آمدید! خوشحالیم که توانستید بیایید.
|
[ترجمه ترگمان] ! خوش آمدید خیلی خوشحالیم که تونستی بیای
[ترجمه گوگل] خوش آمدی! ما خیلی خوشحالیم که میتونیم بریم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
اسم ( noun )
• : تعریف: a warm or hospitable greeting or reception.
متضاد: spurn
مشابه: aloha, embrace, glad hand, greeting, handshake, hospitality, reception, salutation, salute

- We gave her a warm welcome.
[ترجمه مهدی ز] ما به گرمی ازش استقبال کردیم|
[ترجمه ترگمان] گرمی گرمی به او دادیم
[ترجمه ...

واژه Welcome در جمله های نمونه

1. welcome news
خبر خشنود کننده

2. welcome to my humble dwelling!
به خانه‌ی محقر من خوش آمدید!

3. welcome to our humble home
به خانه‌ی محقر ما خوش آمدید.

4. a welcome guest
مهمان گرامی

5. a welcome opportunity
یک فرصت مغتنم

6. bid welcome
خوشامد گفتن

7. a cool welcome
خوشامد سرد

8. a gleeful welcome
خوشامد پر هلهله

9. a hearty welcome
خوش‌آمد صمیمانه

10. a tumultuous welcome
خوشامد پر سر و صدا

11. a warm welcome
خوش‌آمد صمیمانه

12. a warm welcome
استقبال گرم

13. an official welcome to the city
خوشامد گویی به شهر ما طبق تشریفات

14. he was welcome by one and all
همه به او خوش آمد گفتند.

15. you are welcome to use my library any time you want
...

مترادف Welcome

خوشامد (اسم)
flattery , compliment , greeting , welcome
خوش آمد (اسم)
flattery , compliment , greeting , welcome
خوش باش (اسم)
greeting , hail , welcome
خوشامد گفتن (فعل)
flatter , compliment , welcome
پذیرایی کردن (فعل)
entertain , lodge , welcome

معنی عبارات مرتبط با Welcome به فارسی

فرش، پادری، حصیر درگاه
خوشامد گفتن
(مهمان و غیره) بیش از حد نزد میزبان ماندن، زیاد ماندن
(به واسطه ی زیاد ماندن یا سورفتار و غیره) مهمان ناخوانده شدن، مهمان ناخوشایند شدن
1- خوش آمدید!، بفرمایید!، قدمتان رو چشم ! 2- قابلی ندارد!، خواهش می کنم ! 3- با کمال میل اجازه می دهم !، خوش امدید، کاری نکردم، اهمیت ندارد

معنی Welcome در دیکشنری تخصصی

[سینما] دیکشنری واژگان تخصصی سینما انگلیسی به فارسی ، واژه کلیدی Absolute

معنی کلمه Welcome به انگلیسی

welcome
• name of town in minnesota (usa)
• interjection used to greet a visitor or recent arrival in a friendly manner; salutation to one who is a newcomer
• reception; greeting
• receive, accept warmly; accept willingly; greet with kindness; greet a newcomer; receive a person into one's home
• blessed, wanted; received with pleasure; free, given consent (to do something)
• if you welcome someone, you greet them in a friendly way when they arrive at the place where you are. verb here but can also be used as a count noun. e.g. i was given a warm welcome by the president.
• you can say `welcome' to someone who has just arrived.
• if someone is welcome in a place, people are pleased when they come there.
• if you tell someone that they are welcome to do something which you are inviting them to do, you are encouraging them to do it.
• if you welcome something new, you approve of it and support it.
• if something that happens or occurs is welcome, you are pleased about it or approve of it.
• if you make someone welcome, you make them feel happy and accepted in a situation, especially when they arrive in a new place.
• you can acknowledge someone's thanks by saying `you're welcome'.
welcome aboard
• interjection used to greet passengers (into a plane, ship, train, etc.); interjection used to greet a newcomer in a new office or new job or project
welcome arch
• arch across the main street into a city or town having the name of city or town indicated on it
welcome back
• i'm glad you've returned, it's good to have you back
• greet someone after a long or short-term absence
welcome back party
• celebration held upon someone's return to their home
welcome guest
...

Welcome را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

amin
خوشامدن
Zahra
صفا اوردند
Sunflower
To be welcome =
well recieved, appreciated, accepted

مورد قبول واقع شدن، مقبول واقع شدن، مورد استقبال قرار گرفتن، پذیرفته شدن، با استقبال (خوبی) همراه شدن!!

I had a feeling my view might not be welcome.
یه حسی داشتم که نظر من شاید با استقبال خوبی همراه نشود.
خورشيدوند
خوش آمدگويي
Welcome to the former city of Ardabil
خوش آمدگويي به وطن شهر قبلي اردبيل
به شهر سابق اردبیل خوش آمدید
ایمان حجتی
خوشایند، بچسب در مقابل ناخوشایند و نچسب
such a unwelcome person you are
چه آدم نچسبی هستی!
such a welcome place
چه جای بچسبی (چه جای خوشایندی، چه جای دلچسبی)
زهرا حسینی
ابراز خرسندی کردن از چیزی
نغمه
پذیرا بودن
Thank you for welcoming me to your
house.
انسی
استقبال کردن
میلاد علی پور
دوست داشتن، خوش آمدن
Shamin
میزبان بودن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی welcome
کلمه : welcome
املای فارسی : ولکام
اشتباه تایپی : صثمزخئث
عکس welcome : در گوگل

آیا معنی Welcome مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )