برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1279 100 1

Wellbeing

/ˌwelˈbiːɪŋ/ /ˌwelˈbiːɪŋ/

تندرستی، سلامتی و خوشی، خوشبختی، نیک بود

واژه Wellbeing در جمله های نمونه

1. Singing can create a sense of wellbeing.
[ترجمه ترگمان]آواز خواندن می‌تواند یک حس آسودگی ایجاد کند
[ترجمه گوگل]آواز می تواند احساس خوبی را ایجاد کند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. To reduce public spending on wellbeing would be an act of the greatest folly.
[ترجمه ترگمان]کاهش هزینه‌های عمومی در رفاه، عمل بزرگ‌ترین حماقت خواهد بود
[ترجمه گوگل]برای کاهش هزینه های عمومی برای سلامتی، اقدام بزرگترین حماقت است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. We systematically overestimate the amount of wellbeing associated with high incomes and long work hours.
[ترجمه ترگمان]ما به طور سیستماتیک میزان رفاه مربوط به درآمد بالا و ساعات کاری طولانی را دست‌بالا می‌گیریم
[ترجمه گوگل]ما به طور سیستماتیک میزان سلامتی با درآمد بالا و ساعات کار طولانی را بیش از حد ارزیابی می کنیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. As village head, he works wholeheartedly for the wellbeing of the villagers.
[ترجمه ترگمان]او به عنوان رئیس روستا با تمام وجود برای رفاه روستائیان کار می‌کند ...

Wellbeing را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ندا اميرعلايي
تندرستي، سلامتي، خوشي، خوشبختي
سوگند
(روان شناسی) بهزیستی
sayedabdola setare
خوشبختي
فائزه
بهروزی
عليرضا كريمي وند
سلامتي و خوشي تندرستي. خوشبختي. نيك بود
عليرضا كريمي وند
سلامتي خوشي. تندرستي. خوشبختي. نيك بود
رحمان
رفاه و خوب زیستی
مهرنوش
رفاه و راحتی
رضا
سلامت

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wellbeing
کلمه : wellbeing
املای فارسی : وللبینگ
اشتباه تایپی : صثممذثهدل
عکس wellbeing : در گوگل

آیا معنی Wellbeing مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )