انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

96 1012 100 1

Window

تلفظ window
تلفظ window به آمریکایی/ˈwɪndoʊ/ تلفظ window به انگلیسی/ˈwɪndəʊ/

معنی: روزنه، پنجره، دریچه، ویترین، پنجره دار کردن
معانی دیگر: پادکانه، (مجازی) مجال، فرصت، وسیله ی دستیابی، (باجه ی بانک و سینما و غیره) دریچه، دهانه ی باجه، روزنگاه، بخش شفاف پاکت (معمولا از طلق که نشانی را نمایان می سازد)، پنجره ی پاکت، رجوع شود به: chaff، (بخشی از فضای زمین که امواج رادیویی و نوری و گرمایی به آسانی از آن می گذرند) دریچه ی فضایی، اسپاش روزن، (کامپیوتر) پنجره ی پرده ی نمایش، پنجرک، (کامپیوتر - جمع - نام بازرگانی نوعی نرم افزار) ویندوز، پنجرک ها

بررسی کلمه Window

اسم ( noun )
(1) تعریف: an opening, esp. in a wall, allowing air and light to enter and providing a view out from within an enclosed space.

(2) تعریف: the framework, glass, and fittings that define and equip such an opening.

(3) تعریف: anything that resembles a window in appearance or function.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: windows, windowing, windowed
مشتقات: windowless (adj.)
• : تعریف: to equip with one or more windows.

واژه Window در جمله های نمونه

1. window of opportunity
ترجمه دریچه‌ی فرصت

2. a window case
ترجمه قاب پنجره

3. a window of hope
ترجمه روزنه‌ی امید

4. a window of standard width
ترجمه پنجره‌ای به عرض معمولی

5. edit window
ترجمه پنجره‌ی ویرایش

6. the window afforded a view of the garden
ترجمه پنجره منظره‌ای از باغ را نشان می‌داد.

7. the window closes quietly
ترجمه پنجره به آرامی بسته می‌شود.

8. the window flew open
ترجمه یک دفعه پنجره باز شد.

9. the window gives to the garden
ترجمه پنجره رو به باغ است.

10. the window stood ajar
ترجمه درز پنجره باز بود،پنجره نیمه‌باز بود.

11. the window was cobwebbed with ropes
ترجمه پنجره را با شبکه‌ای از طناب پوشانده بودند.

12. this window permits more light to enter the room
ترجمه این پنجره دخول نور بیشتری به اتاق را ممکن می‌کند.

13. this window rattles in the wind
ترجمه این پنجره در باد تق تق می‌کند.

14. display window
ترجمه ویترین مغازه

15. ticket window
ترجمه باجه،گیشه،محل فروش بلیت

16. a car window
ترجمه پنجره‌ی اتومبیل

17. a dummy window painted on the wall
ترجمه پنجره‌ی دروغین که بر دیوار نقاشی شده بود

18. a latticed window
ترجمه پنجره‌ی مشبک

19. a long window
ترجمه پنجره‌ی دراز

20. a shut window
ترجمه پنجره‌ی بسته

21. a splayed window
ترجمه دری که دیوار دور آن یک سو فراخ است

22. an open window
ترجمه پنجره‌ی گشوده

23. let the window open!
ترجمه پنجره را باز بگذار!

24. opening the window was of no help either
ترجمه بازکردن پنجره هم فایده‌ای نداشت.

25. seal the window to prevent cold air from coming in
ترجمه برای جلوگیری از نفوذ هوای سرد پنجره را رخنه‌گیری کردن

26. the broken window lets a lot of heat escape
ترجمه شیشه‌ی شکسته‌ی پنجره حرارت زیادی را به خارج انتقال می‌دهد.

27. the car window is up
ترجمه شیشه‌ی اتومبیل بالا است.

28. from his second-floor window he oversees the whole town
ترجمه او از پنجره‌ی آپارتمان خوددر طبقه‌ی دوم بر تمام شهر اشراف دارد.

29. he jimmied the window and tiptoed in
ترجمه او پنجره را با دیلم باز کرد و پاورچین داخل شد.

30. he leaves the window open all night however cold it is
ترجمه با وجود سردی هوا تمام شب پنجره را باز می‌گذارد.

31. i closed the window tight
ترجمه پنجره را کیپ کردم.

32. i lowered the window
ترجمه پنجره را پایین کشیدم.

33. i opened the window and imbibed the cool air
ترجمه پنجره را گشودم و هوای خنک را استنشاق کردم.

34. i reached the window by shining up the tree
ترجمه با بالا رفتن از درخت به پنجره رسیدم.

35. she opened the window
ترجمه او پنجره را باز کرد.

36. thieves pried the window open
ترجمه دزدان پنجره را (به‌زور) باز کردند.

37. can i open the window now?
ترجمه آیا حق دارم حالا پنجره را بازکنم‌؟

38. i promptly opened the window
ترجمه بی‌درنگ دریچه را گشودم.

39. i will open the window if you don't object
ترجمه اگر مخالفتی نداری پنجره را باز می‌کنم.

40. next, he opened the window
ترجمه سپس پنجره را باز کرد.

41. one leaf of the window was open
ترجمه یک لنگه‌ی پنجره باز بود.

42. seat yourself by the window and watch the rain
ترجمه کنار پنجره بنشین و باران را تماشا کن.

43. smoke issuing from the window
ترجمه دودی که از پنجره بیرون می‌رفت

44. the opacity of this window pane
ترجمه ماتی این شیشه‌ی پنجره

45. they broke the neighbor's window just for the hell of it!
ترجمه بیخود و بی‌جهت شیشه‌ی همسایه را شکستند!

46. to dress a store window
ترجمه ویترین مغازه را آراستن

47. to trim a store window
ترجمه ویترین مغازه را آراستن

48. a candle glimmered behind the window
ترجمه در پشت پنجره شمعی سوسو می‌زد.

49. hardly had i opened the window than the bird flew out
ترجمه تا پنجره را باز کردم پرنده بیرون پرید.

50. he darted out of the window and disappeared in the forest
ترجمه او مثل تیر از پنجره پرید و در جنگل ناپدید شد.

51. he gained entry through the window
ترجمه از پنجره وارد شد.

52. he like to broke the window down
ترجمه نزدیک بود پنجره را بشکند.

53. he positioned himself by the window so that he could see the street
ترجمه او خود را کنار پنجره مستقر کرد تا خیابان را ببیند.

54. noise drifted in from the window
ترجمه صدا از پنجره به داخل می‌آمد.

55. the driver rolled down his window
ترجمه راننده پنجره‌اش را پایین کشید.

56. they look out of the window
ترجمه آنها از پنجره به‌خارج نگاه می‌کنند.

57. while you're up, close the window
ترجمه حالا که از جا برخاسته‌ای،پنجره را ببند.

58. within four strides of the window
ترجمه در چهار قدمی پنجره

59. a curtain was stretched across the window
ترجمه پرده‌ای در راستای پنجره آویخته شده بود.

60. be kind enough to open the window
ترجمه لطفا پنجره را باز کنید.

61. he chucked the bottle through the window
ترجمه او بطری را از پنجره بیرون افکند.

62. he made an entrance through the window
ترجمه او از پنجره داخل شد.

63. he took a shot at the window with his snowball
ترجمه با گلوله‌ی برفی پنجره را هدف قرار داد.

64. she edged her way to the window
ترجمه با تانی به طرف در رفت.

65. the thief slid out of the window
ترجمه دزد مخفیانه از پنجره بیرون رفت.

66. the ticktack of raindrops on my window
ترجمه صدای تیک تیک قطرات باران بر پنجره‌ی من

67. there is a warp in the window
ترجمه پنجره تاب برداشته است.

68. there was a knock on the window
ترجمه ضربه‌ای به پنجره زده شد.

69. to pop one's head into the window
ترجمه سر خود را ناگهان از پنجره تو کردن

70. to show the effect of the window light, he highlighted half of the face
ترجمه برای نشان دادن اثر نور پنجره،نیمی از چهره را روشن‌تر کشید.

مترادف Window

روزنه (اسم)
scuttle , hatch , aperture , orifice , window , hole , pore , outlet , clearance , loophole , peephole , peep , casement , slit , fossa , eyelet , foramen , ostium
پنجره (اسم)
grating , window , casement , iron railing , sash window , lattice window , persian blinds
دریچه (اسم)
scuttle , gate , hatch , valve , trap , window , porthole , choke , vent , wicket , lid , closure , slacker , hatchway , sallyport , trapdoor
ویترین (اسم)
window , showcase
پنجره دار کردن (فعل)
window

معنی عبارات مرتبط با Window به فارسی

(جعبه ای که در خارج پنجره تعبیه می شود و در آن گل می کارند) گلدان پنجره، قاب پنجره
پشت ویترین گذاشتن، بنمایش گذاشتن
تزیینات ویترین مغازه، پنجره آرایی، ویترین چینی، فن نمایش کالادرپشت پنجره دکان
پاکت پنجره دار، پاکت طلق دارادرس نما
جام پنجره
باران باصدابه پنجره می خورد
(هواپیماو اتوبوس و غیره) صندلی کنار پنجره، صندلی یا نشیمنگاه لب پنجره
پرده ی پنجره، پشت پنجره ای، پنجره پوش، کرکره
به ویترین مغازه ها نگاه کردن، (پنجره ی مغازه ها را) دید زدن، به کالاهای درون ویترین مغازه نگاه کردن بدون خرید
کسی که فقط از پشت ویترین کالاهای عرضه شده را تماشامیکند
پنجره ی بیرون زده از دیواره ی ساختمان، پنجره برجسته (یا جلو آمده)، پنجره جلو امده شاه نشین ساختمان شاه نشین
پنجره ی بخش جلو آمده ی ساختمان (به ویژه اگر پنجره به صورت نیم دایره باشد)، پنجره های هلالی (bay window هم می گویند)
پنجره لولادار
شاه نشین نیم گرد
ویترین مغازه
اقشقشه روسی، درپنجره ای
پنجره ی زیر بامی که به شکل 8 است، پنجره ی زیر شیروانی

معنی Window در دیکشنری تخصصی

window
[کامپیوتر] پنجره - پنجره - ناحیه ای از صفحه نمایش که برای منظور خاصی کنار گذاشته شده است . در مک اینتاش ، میکروسافت ویندوز و سایر سیستمهای عامل مشاه ، صفحه به پنجره هایی برای تک نرم افزارهای گوناگون تقسیم می شود، و کاربر می تواند اندازه شکل م مکان هر پنجره را کنترل کند. پنجره ی فعال ، پنجره ای است که شما در حال نوشتن در آن هستید . برای حرکت دادن پنجره ، اشاره گر ماوش را روی خط عنوان ( titte bar) قرار داده، دکمه ی چپ را پایین نگه دارید و ماوس را حرکت دهید. برای تغییر اندازه ی پنجره نیز همان کار را انجام دهید ؛ اما با اشاره گر روی حاشیه چپ ، راست ، یا انتهای پنجره . این کار را بکنید. برای بستن پنجره ، کلید ماوس را روی کادر close را فشار دهید. نگاه کنید به menu bar ; scrool bar; icon ; minimize ; title bar; pull-down menu; message box; dialog box ; minimize .
[برق و الکترونیک] پنجره 1. بازتابنده پاد سنج رادار ، تشکیل شده از ورقه فلزی یا سیمهایی که طول آنها به گونه ای انتخاب می شود که در بسامدهای مورد انتظار رادار دشمن تشدید ایجاد کنند. این بازتابنده به صورت قطعات از هواپیما فرو می ریزند یا از بدنه راکت جدا می شوند . آنها را برای اولین بار پنجره نامیدند زیرا قطعات اولیه به اندازه قابهای شیشه ای کوچک بودند بعدها معلوم شد که قطعات نواری نیز به همان خوبی عمل می کنند و ورقه فلزی کمتری مصرف می کنند . 2. سوراخی در جداکننده میان دو کاواک یا موجبر که برای تزویج به کار می رود .3 . ماده که حداقل مقدار انرژی تابشی را جذب و منعکس می کند . از آن برای درزگیری حباب خلأ لامپها ریزموج یا الکترون دیگر استفاده می شود تا مانع از عبور تابش مطلوب از طریق حباب به سیستم خروجی شود. آلومینا ، یاقوت ، برلیان ، و کوارتز نمونه هایی از مواد پنجره ای هستند که انرژی ریزموج را عبور می دهند . از مواد دیگر برای خروج انرژی مادون قرمز استفاده می شود . 4. پنجره رادیویی جوی . - پنجره
[زمین شناسی] پنجره تکتونیکی - هرگاه بخشی از طبقات رانده شده فرسایش یابد و از درون این قسمت فرسایش یافته ،طبقات زیرین نمایان شود
[برق و الکترونیک] مقایسه کننده پنجره ای مقایسه کننده ای که ولتاژهای سیگنال را با مقایسه آنهابا مرجع ثابتی در دو سطح مختلف ، آشکار می کند.
[حسابداری] ظاهر نمائی
[عمران و معماری] قاب پنجره
[برق و الکترونیک] تابع پنجره ای
[عمران و معماری] شیار پنجره
[عمران و معماری] لولای پنجره
[عمران و معماری] دستگیره پنجره
[سینما] توریه پنجره
[زمین شناسی] نمودار پنجرهای
[آمار] نمودار پنجره ای
[کامپیوتر] پنجره فعال . - پنجره فعال - پنجره جاری در حال استفاده پنجره ای که کاربر در حال نوشتن ترسیم و یا انتخاب گزینه های فهرست است . در یک لحظه فقط یک پنجره می تواند فعال باشد نگاه کنید به ویندوز اکتیو
[عمران و معماری] پنجره قوسی
[برق و الکترونیک] پنجره ی زیر قرمز جوی بخشهای نسبتاً شفافی از طیف زیر قرمز (infraerd spectrum) که توانایی ارسال انرژی زیر قرمز به خارج از جو زمین را دارد و در تصویر برداری گرمایی از مناطق خشکی کاربرد دارد. یکی از پنجره ها در باند 3 تا 5 میکرومتر برای بتصویر برداری گرمایی تا فاصله 900 متر ، و پنجره ی دیگر در باند 8 تا 12 میکرومتر برای فواصل بیشتر از 900 متر قرار دارد .
[برق و الکترونیک] پنجره ی رادیویی جوی بخشی از طیف الکترومغناطیسی که امواج رادیویی مربوط به آن به راحتی از جو زمین عبور می کنند . پنجره ی اصلی از بلند ترین امواج رادیویی ( نزدیک به بسامد صفر ) تا حدود 19 ghz کشیده شده است . برای امواج میلیمتری پنجره های کوچکی در 35 ghz و 94ghz وجود دارد.
[زمین شناسی] روزنه جوی بخشی از فضای زمین که امواج رادیویی، نوری وگرمایی به آسانی از آن می گذرند. یک ناحیه طول موجی که در آن، اتمسفر بیشتر تشعشعات الکترومغناطیس را منتقل می کند؛ مترادف: transmission window
[عمران و معماری] پنجره پیش آمده
[کامپیوتر] پنجره سیاه - برنامه ویرانگر کامپیوتری که از طریق شبکه جهانی وب به عنوان برنامه ای به زبان جاوا نصیب کاربر بی خبر می شود اگر چه زبان جاوا دارای محافظهای ایمنی برای محدود نمودن فعالیت برنامه های بار شده است با این حال برنامه ویرانگر فوق هنوز هم می تواند حافظه را اشغال کرده وقت سی پی یو را صرف نموده و سرعت کار کامپیوتر را کم کند اگر چه کاری انجام ندهد .
[عمران و معماری] پنجره پیش آمده کمانی - پنجره قوسی
[برق و الکترونیک] پنجره ی بروستر پنجره ی شیشه ای حاصی که در دو انتهای برخی لیزرهای گازی به منظور عبور باریکه ی خروجی لیزر و بازتاب سایر نورها اسفاده می شود.
[عمران و معماری] کج پنجره

معنی کلمه Window به انگلیسی

window
• opening that is in the wall or roof of a structure and is usually covered with glass letting in light and/or air; windowpane; opening; rectangular frame that appears on-screen and houses data or an application (computers)
• make or supply with windows
• a window is a space in a wall or roof or in a vehicle, usually with glass in it.
window box
• small box below a window for growing flowers and plants
• a window-box is a long, narrow container on a window-sill in which plants are grown.
window dressing
• window-dressing is used to refer to things that are done in order to create a good impression and to prevent people from realizing the real or more unpleasant nature of someone's activities.
• window-dressing is also the skill of arranging goods attractively in a shop window, or the way in which they are arranged.
window envelope
• envelope which has a small opening through which one can read the destination address
window frame
• a window-frame is a frame round the edges of a window, which glass is fixed into.
window gate
• metal bars placed over windows to prevent thieves from entering through the window or children from falling out of the window
window pane
• a window-pane is a piece of glass in the window of a building.
window recess
• depression in a wall where a window is located
window seat
• seat built into a window frame
• a window seat is a seat which is fixed to the wall underneath a window in a room.
• a window seat is also a seat next to a window in a train, bus, or aeroplane.
window shopping
• if you go window-shopping, you spend time looking at the things in the windows of shops without intending to buy anything.
window sill
• base of the window
• a window-sill is a ledge along the bottom of a window, either inside or outside a building.
active window
• current window in a graphical operating environment
aluminum frame window
• window which has a frame made of aluminum (light and strong metal which does not rust)
application window
• main window in which an application runs in a graphical user interface
bay window
• large rounded window that juts out from a building forming a recessed area inside (usually made with large glass panes, and often having a window seat or wide ledge on the inside of the window)
• a bay window is a window that sticks out from the outside wall of a house.
bow window
• window that curves outward in an arc on the outside wall of a house
• a bow window is a curved window that sticks out further than the surface of the wall.
break the window
• smash the window-pane
cut out a window
• prepare an opening in a wall for a window
dark window
• window which has no light shining from it
directory window
• window in the windows file manager where the directory tree of a particular disk is displayed
discount window
• opportunity given to banks to borrow funds from the central bank following unexpected changes in their accounts
document window
• window in which an application displays the document that a user is working on
dress a show window
• arrange merchandise for display in a store window
french window
• long windows reaching to the floor and hinged at the sides which open in the middle
• french windows are glass doors which lead onto a garden or balcony.
glass a window
• furnish a window frame with glass
glaze a window
• furnish a window frame with glass, put glass into a window
group window
• windows containing icons for several applications in a windows environment

Window را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Window

هادی سلیمی ١٧:٤٥ - ١٣٩٥/١٢/٠٦
خلال، فرصت، بازه زمانی، فرصت کاری، دوره کاری
|

مقداد سلمانپور ١٣:٢٤ - ١٣٩٧/١٢/٠٥
لایه ای از زمین که احتمال وجود هیدروکربور در آن میرود. مثل:
Oil Window
Gas Window
|

پیشنهاد شما درباره معنی Window



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

مهدی > selloape
toohid sharifi > reimburse
ریرا > entering
ایالات > فدایی
Mahsa > Arise
سیدمهدی حسینی > Spared no expense
امين منفرد > Would you mind
پ ص ر > abode

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی window
کلمه : window
املای فارسی : ویندوز
اشتباه تایپی : صهدیخص
عکس window : در گوگل


آیا معنی Window مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 96% )