انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1077 100 1

With

تلفظ With
تلفظ With به آمریکایی/wɪθ/ تلفظ With به انگلیسی/wɪð/

معنی: با، پیش، بطرف، برخلاف، بوسیله، بعوض، در جهت، در ازاء
معانی دیگر: در جایی یا برای اداره ای کار کردن، از، درباره ی، در مقایسه با، با همان شرایط، به خوبی...، به همان خوبی که، کاملا مثل، همراه، هم عقیده، یکدل، موافق (با)، در حمایت از، به سود، به نفع، از نظر ...، برای ...، از شدت ...، به خاطر ...، دارای، نزد ...، تحت سرپرستی ...، علیرغم، با وجود، در سوی، نسبت به، با درنظر گرفتن، طبق، بنابر، با گذشت ...، بیش، به ...، همراه (با)، پیشوند: دور از، پس - [withdraw]، مخالف، بعو­

بررسی کلمه With

حرف اضافه ( preposition )
(1) تعریف: in the company of; accompanying.
متضاد: against

- They walked with me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اونا با من رفتن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها با من قدم زدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: marked by; having.
متضاد: without

- a woman with a hat
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زنی با کلاه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک زن با کلاه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: by using.

- She locks the door with a key.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در را با کلید قفل می‌کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او درب را با یک کلید قفل می کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He won her over with his charm.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون با جذابیت اون برنده شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او با توجه به جذابیت او برنده شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: showing or feeling.

- She drove with confidence.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با اطمینان رانندگی می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او با اعتماد به نفس سوار شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: in relation to.

- We agreed with each other.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما با هم توافق کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما با یکدیگر موافقت کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: in the use or operation of.

- She is skillful with cars.
ترجمه کاربر [ترجمه سپیده] او در زمینه ی ماشینها ماهر است.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] او با اتومبیل ماهر است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او با ماشینها مهارت دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: in correspondence to.

- wrinkles that multiply with age
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چین و چروک دارد که با پیری ضرب می‌شود،
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] چین و چروک که با سن افزایش می یابد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The boat sailed with the current.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قایق با جریان آب حرکت می‌کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] قایق با جریان جاری شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: concerning; toward.

- They are happy with him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها با او خوشبخت هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها با او خوشحال هستند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(9) تعریف: in the view or opinion of.

- Shouting is impolite with them.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] فریاد زدن بی نزاکت با آن‌ها است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فریاد زدن با آنها غیرعادی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(10) تعریف: in the care or keeping of.

- He left his money with us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پولش رو با ما گذاشته
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پول خود را با ما ترک کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(11) تعریف: in the same group or substance as; among; into.

- He mixed sugar with butter for the cake.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] شکر را با کره و کره مخلوط کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او شکر را با کره برای کیک مخلوط کرده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(12) تعریف: in opposition to.

- Don't argue with me.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با من بحث نکن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] با من بحث نکن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(13) تعریف: on; upon.

- With the coming of winter we took our vacation.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] با آمدن زمستان، we را برداشتیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] با آمدن زمستان ما تعطیلاتمان را گرفتیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(14) تعریف: so as to be separated from.

- I hate to part with this family heirloom.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوست ندارم با این ارثیه خانوادگی شرکت کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من متنفر هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(15) تعریف: of the same opinion as.

- I'm with you on this issue.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] من با تو در این مساله هستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من با شما در این مورد هستم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(16) تعریف: due to; because of.

- He wept with joy.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] از فرط خوشحالی می‌گریست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او با شادی گریست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
پیشوند ( prefix )
(1) تعریف: away.

- withdraw
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کنار بکشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کنار کشیدن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: against.

- withstand
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] در مقابل …
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] مقاومت کن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: used as an intensifier.

- within
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] داخل
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در داخل
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه With در جمله های نمونه

1. with a bloody hand he sways a nation
ترجمه بادستی خونین بر ملت حکومت می‌کند.

2. with a broad grin
ترجمه بانیش باز

3. with a clear conscience
ترجمه با وجدانی آسوده

4. with a clear eye
ترجمه با چشمی نیک بین

5. with a fictitious name
ترجمه با یک اسم ساختگی

6. with a flat spoon, he slicked up the surface of the dough
ترجمه با یک قاشق پهن سطح خمیر را صاف کرد.

7. with a heart brimful of love
ترجمه با قلبی سرشار از عشق

8. with a heart full of sorrow
ترجمه با قلبی آکنده از اندوه

9. with a heart replete with gratitude
ترجمه با قلبی آکنده از امتنان

10. with a knife he picked the cover off the hammer's handle
ترجمه او با چاقو روکش دسته‌ی چکش را ور آورد.

11. with a lift of her eyebrows
ترجمه با بالا بردن ابروانش

12. with a little effort
ترجمه با کمی کوشش

13. with a lopsided vote of 502 to 9
ترجمه با آرای نا برابر 502 به9

14. with a loud voice
ترجمه با صدای بلند

15. with a modicum of common sense
ترجمه با اندکی عقل و شعور

16. with a nail he scratched his name on a tree
ترجمه نام خودش را با میخ بر درخت کند.

17. with a pair of tongs she put coal on the fire
ترجمه با انبر زغال روی آتش گذاشت.

18. with a simple maneuver, he opened the door to the bank's safe
ترجمه با یک شگرد ساده در خزانه‌ی بانک را باز کرد.

19. with a sore heart
ترجمه با قلبی آکنده از اندوه

20. with a spoon, she kept swirling the ice in her drink
ترجمه با قاشق،یخ توی مشروب خود را دور می‌گرداند.

21. with admirable modesty, he refused to have them name the city after him
ترجمه با فروتنی تحسین انگیزی نپذیرفت که شهر را به اسم او نامگذاری کنند

22. with all due respect
ترجمه با کمال احترام

23. with all his boasting, he is a coward
ترجمه با وجود همه‌ی ادعاهایش آدم ترسویی است.

24. with all the gusto of youth
ترجمه با تمام شور و حرارت جوانی

25. with an angry face, he addressed his son
ترجمه با سیمایی خشمگین پسر خود را مخاطب قرار داد.

26. with an angry voice
ترجمه با لحنی خشم‌آلود

27. with deliberate haste
ترجمه با شتاب حساب شده

28. with excurciating attention to details
ترجمه با توجه بسیار به جزئیات

29. with her hand she shaded her eyes from the glaring light
ترجمه با دست چشمان خود را از نور زننده حفظ کرد.

30. with his club he gave him a blow on the head
ترجمه با چوگان بر سرش کوفت.

31. with his dagger he parried the blow from the thief's sword
ترجمه با خنجر خود ضربه‌ی شمشیر دزد را دفع کرد.

32. with his fiery words he tried to goad the soldiers into fighting
ترجمه با سخنان آتشین خود کوشید سربازان را به جنگ برانگیزد.

33. with his fingers he beat a rhythm
ترجمه با انگشتانش روی میز ضرب گرفت.

34. with his fingers he rapped (a tune) on the table
ترجمه با انگشتانش روی میز ضرب گرفت.

35. with his hammer he drove the peg into the hole
ترجمه باچکش میخ چوبی را به داخل سوراخ راند.

36. with his hat atilt
ترجمه با کلاه یک وری

37. with his new racket he slammed the ball so hard that it went over the wall
ترجمه باراکت نو خود گوی را آنقدر محکم زد که از روی دیوار رد شد.

38. with his sword, rustam stabbed him through the heart
ترجمه رستم شمشیرش را در قلب او فرو کرد.

39. with his teeth he nipped the cigar's end and then lit it
ترجمه با دندان ته سیگار برگ را کند و سپس آن را روشن کرد.

40. with imperial generosity
ترجمه با سخاوتی شاهانه

41. with labor i excavated a pit
ترجمه با زحمت یک گودال کندم.

42. with legs quaking
ترجمه با پاهای لرزان

43. with malice toward none
ترجمه با بداندیشی نسبت به هیچ کس

44. with my thumb i tamped tobacco into the pipe
ترجمه با شستم توتون را در پیپ فشردم.

45. with naked feet
ترجمه با پای برهنه

46. with one accord
ترجمه با یکدلی

47. with one blow he staggered his opponent
ترجمه با یک ضربه حریف خود را گیج کرد.

48. with one cut of his sword
ترجمه با یک ضربه‌ی شمشیر او

49. with one spring, the cat got on the shelf
ترجمه گربه با یک جهش روی تاقچه قرار گرفت.

50. with one stroke of the pen
ترجمه با یک حرکت قلم

51. with one swing of his sword rustam cut his head off
ترجمه بایک ضربه‌ی شمشیر رستم سرش را قطع کرد.

52. with open arms
ترجمه با آغوش باز

53. with pinpoint accuracy
ترجمه با دقت موشکافانه

54. with respect to this problem
ترجمه در رابطه با این مسئله

55. with respect to your other question, i must say that . . .
ترجمه درباره‌ی پرسش دیگر شما باید بگویم که . . .

56. with some modification, this statement is true even today
ترجمه با اندکی تعدیل این اظهار امروزه هم صادق است.

57. with the aid of friends
ترجمه به یاری دوستان

58. with the aim of. . .
ترجمه به منظور. . .

59. with the expansion of communication, various races will further mingle
ترجمه با گسترش ارتباطات نژادهای مختلف آمیزش بیشتری خواهند داشت.

60. with the motion of his arm
ترجمه با اشاره‌ی دستش

61. with the passing of time, a distance grew between the two friends
ترجمه باگذشت زمان رابطه‌ی آن دو دوست به سردی گرایید.

62. with the rise of nationalism, colonial empires disintegrated
ترجمه با پیدایش ملیت‌گرایی،امپراطوری‌های استعماری از هم پاشیده شدند.

63. with the spirit of cooperation
ترجمه با روح همکاری

64. with the sweat of one's brow and the labor of one's hands
ترجمه با عرق جبین و کدیمین

65. with the unruly and magical steed of wine, i have gone to the limitless universe of thought
ترجمه من با سمند سرکش و جادویی شراب تا بی‌کران عالم پندار رفته‌ام.

66. with things the way they are
ترجمه طبق شرایط موجود

67. with this camera you can easily shoot birds in flight
ترجمه با این دوربین به آسانی می‌توانید از پرندگان در حال پرواز عکس بگیرید.

68. with utter disregard for his wife and children, he sold the house and gambled away the proceeds
ترجمه بدون رعایت حال زن وبچه‌اش خانه را فروخت و پولش را به قمار زد.

69. with your ogle o, fairy . . .
ترجمه به کرشمه‌ای پری . . .

70. with your permission
ترجمه با اجازه‌ی شما

مترادف With

با (حرف اضافه)
in , about , with , by , against , together with , cum , mid , per
پیش (حرف اضافه)
to , unto , with , before
بطرف (حرف اضافه)
on , in , into , at , to , unto , toward , with
برخلاف (حرف اضافه)
with , unlike
بوسیله (حرف اضافه)
of , with , by , via , per
بعوض (حرف اضافه)
with , instead of
در جهت (حرف اضافه)
of , with
در ازاء (حرف اضافه)
with

معنی عبارات مرتبط با With به فارسی

بامیل ورغبت
به اکراه، ازروی بی میلی
با موفقیت، با کامیابی
با سخاوت، با گشاده دستی
باحسن نیت، قلبا
با شک و تردید، با بدبینی، با ناباوری، بقیداحتیاط، بااندک تردید
با خشونت، با شدت عمل، بدون ظرافت و ملاحظه کاری
با کمال نخوت و غرور، با خودسری، دیکتاتورمابانه، امرانه، باتحکم، متکبرانه
با احتیاط، با دیرباوری
با صدای ناله، با لحن ناله امیز
ازروی بی پروایی، تند، ناگهان
با شتاب و شدت
1- شدیدا، باشدت، سخت، 2- به طور افراط آمیز، بیش از حد، فراوان، بمنتهادرجه، بینهایت
1- به این قصد که، به این منظور که 2- به این امید که، بمنظور، ازلحاظ، از نظر، برای
به اسانی، ماننداب
باخبر، آگاه، مطلع، واقف، مملو از، پر از
به همراه، به علاوه ی، به اضافه ی، همانند

معنی With در دیکشنری تخصصی

[ریاضیات] با استفاده از، با، بوسیله ی
[ریاضیات] با چند مثال
[ریاضیات] با در نظر گرفتن
[ریاضیات] نا همعلامت
[ریاضیات] با علامت های مختلف
[زمین شناسی] تابع عرض
[حقوق] با اجازه دادگاه
[حقوق] به طور قطعی (مانع طرح مجدد دعوی یا موضوع)
[حقوق] با حق مراجعه
[ریاضیات] مرجع، نسبت به
[ریاضیات] نسبت به، درباره ی، با رعایت، با ملاحظه
[ریاضیات] سازگار بودن، یکی بودن، متحد بودن
[ریاضیات] نسبت به، پیش، در مقایسه با
[ریاضیات] همچون، همانند
[ریاضیات] مربوط به
[ریاضیات] مربوط به
[ریاضیات] بنا به تشابه با
[زمین شناسی] فایق آمدن
[ریاضیات] سروکار داشتن، مربوط به، سروکار پیدا کردن
[ریاضیات] محدود به
[ریاضیات] با توجه به، بنا بر

معنی کلمه With به انگلیسی

with
• accompanied by; having (e.g. a quality); by way of; of; in; from; due to; at; against; among; despite
• if one thing or person is with another, they are together in one place.
• if you do something with someone else, you do it together.
• if you fight or argue with someone, you oppose them.
• if you do something with a particular tool or object, you do it using that tool or object.
• you use with when you mention a feature, characteristic, or possession that someone or something has.
• something that is filled or covered with things has those things in it or on it.
• you use with to indicate the manner in which someone does something, or the feeling they have when they do it.
• you also use with to indicate the feeling that makes someone behave in a particular way.
• you can use with to indicate the thing that your statement relates to.
• you can also use with to say that something happens at the same time as something else or as a result of something else.
• you use with to introduce a factor that affects something and so is relevant to what you are saying.
• someone with a particular illness is suffering from that illness.
with a bad grace
• ungraciously; in a forced or reluctant way
with a burst of passion
• in a fit of anger; in a moment of lust
with a free hand
• generously, liberally
with a good grace
• graciously, courteously; in a proper manner
with a grain of salt
• skeptically, questioningly; with reservations (e.g., "take your friend's advice with a grain of salt")
with a high hand
• in force; with power; triumphantly
with a smile
• while smiling, with a happy facial expression
with a start
• with alarm, with a jump, in a surprised manner
with a strong hand
• forcefully, powerfully
with a vengeance
• furiously, angrily; more intensely, with great strength
with a view to
• with the goal of -; in order to -
abound with
• overflow with, be full of
acquaint oneself with
• get to know, learn to recognize
acquainted himself with
• got to know, became familiar with
afflicted with
• stricken with, plagued with, suffering from
agree with
• concur with, share the same opinion with
agreed with
• concurred with, shared the same opinion with
aligning with
• make straight with, put in line with
all is over with
• an end has been reached, everything is finished
all over with
• ended, completed; finished, done
almost burst with
• was very, was extremely, was immensely
along with
• together with
angry with
• be mad at -, be irate with -
argue with
• dispute with, debate with
associate oneself with
• support or have dealings with, be identified with
associate with
• connect to, ally with, join or unite with
associating with
• being friendly with, keeping company with
assort well with
• fit well with, mix well with, go well with
at odds with
• in a dispute with -, involved in a conflict with -
be acquainted with
• be familiar with, know

With را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

mahsa ١٦:٠٢ - ١٣٩٦/٠٣/١٨
با
به همراه
|

Mehrab ٢٠:٢٩ - ١٣٩٦/١٠/٢٢
با_ بوسیله
|

mohammad ٢٢:١٨ - ١٣٩٧/٠٤/١٢
به همراه چیزی
|

مصطفا ١٢:٤٨ - ١٣٩٧/٠٤/٣٠
نسبت به
|

E-T ١٤:٣٦ - ١٣٩٧/٠٦/٠٨
حاوی
|

S.a ٠٠:١٠ - ١٣٩٧/٠٦/٢١
درحالیکه
|

روناک سالاری ١٠:٣٣ - ١٣٩٧/٠٦/٣١
استفاده از
مثال:
jones demonstrated overall advantages with aluminum chlorohydrate
جونز مزایای کلی استفاده از آلومینیوم کلروهیدرات را نشان داد.
|

Setayesh-Arya ١٢:٢٩ - ١٣٩٧/٠٨/١٨
وقتی که/درحالی که
with the clinics report in your hand
وقتی که گزارش کلینیک در دست شماست
|

مرتضی ١٠:٥٩ - ١٣٩٧/١٠/١٦
به همراه
|

محدثه مرنگی ٢٣:٥٧ - ١٣٩٧/١٢/١١
همراه-با
|

مهسان ٠٤:٥٠ - ١٣٩٨/٠١/١٦
به دلیل، با توجه به، از طریق
because of, due to, owing to, through
|

مهسان ٠٤:٥١ - ١٣٩٨/٠١/١٦
به واسطه ی ، به سبب
|

مهدی ١١:٢٣ - ١٣٩٨/٠٢/١١
به خاطر ......
|

ایمان حجتی ١٤:٥٣ - ١٣٩٨/٠٥/١٦
در متون رسمی به معنی در
مثال: new employees need to register with social security authority
کارمندان جدید باید در سازمان تامین اجتماعی ثبت نام کنند
|

Mosi ١٦:٥٦ - ١٣٩٨/٠٥/٣١
با . به همراه . به وسیله ی و...
|

سجاد ١٤:٠٤ - ١٣٩٨/٠٦/٠٤
به گونه ای که، به طوری که
|

M ١٤:٤٨ - ١٣٩٨/٠٦/١٤
درباره
|

مبین ١٠:٥٨ - ١٣٩٨/٠٧/٠٩
با،به وسیله ی
|

م ف ٢٢:١٧ - ١٣٩٨/٠٧/١٦
در کنار
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی with
کلمه : With
املای فارسی : وید
اشتباه تایپی : صهفا
عکس With : در گوگل


آیا معنی With مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )