انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1022 100 1

Word

تلفظ word
تلفظ word به آمریکایی/ˈwɜːrd/ تلفظ word به انگلیسی/wɜːd/

معنی: خبر، خطابت، عهد، لفظ، حرف، گفتار، قول، فرمان، فرمایش، سخن، پیغام، کلمه، لغت، واژه، لغات را بکار بردن، با لغات بیان کردن
معانی دیگر: کلام، آگهداد، پیام، اطلاع، شایعه، زبانزد، حکم، دستور، پیمان، (w بزرگ - با the) کلام الله، کتاب مقدس، انجیل (the word of god هم می گویند)، (جمع) متن (در برابر مثلا موسیقی)، مطلب، (جمع) مشاجره، محاجه، دعوای لفظی، بگومگو، حرف ناخوشایند، (کامپیوتر) واژ، (با واژه) بیان کردن، در قالب لغت ریختن، به لفظ درآوردن، رجوع شود به: password، (قدیمی) ضرب المثل، گفته، (قدیمی) حرف زدن، سخن گفتن، عبارت

بررسی کلمه Word

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sound, group of sounds, or the corresponding set of symbols in writing that expresses some meaning that human beings can understand and that can stand alone as a basic unit of language.
مشابه: hieroglyphic, ideogram, locution, morpheme, name, term

(2) تعریف: a brief remark, comment, or statement.
مترادف: talk
مشابه: assertion, comment, declaration, line, definition 3: (pl.) speech; talk. all words and no actionsynonyms: talk

- I'd like to say a word about that.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] دوست دارم یک کلمه در این مورد بگویم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] من می خواهم یک کلمه در مورد آن بگویم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- all words and no action
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تمام کلمات و واکنشی در کار نبود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] همه کلمات و هیچ اقدام
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: a message; news.
مترادف: message, notice, tidings
مشابه: bulletin, communication, communiqu�, dispatch, indication, information, intelligence, line, lowdown, news, report, rumor, story, warning

- We sent word of our arrival.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ما خبر ورود ما رو فرستادیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] ما کلمه ورود ما را فرستادیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: promise.
مترادف: assurance, pledge, promise, word of honor
مشابه: guarantee, oath, surety, vow, warrant

- He gave his word.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حرفش را قطع کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او کلمه خود را داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(5) تعریف: an authoritative signal or command.
مترادف: command, order, signal
مشابه: decision, decree, dictate, direction, directive, edict, proclamation, pronouncement, ruling, sign

- We stopped when she gave the word.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] وقتی کلمه را به زبان آورد توقف کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] وقتی او کلمه را متوقف کرد، متوقف شدیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: (pl.) an exchange of angry or hostile remarks.
مترادف: altercation, argument, quarrel, squabble
مشابه: clash, contention, dispute, set-to, spat, tiff, wrangle

- They had words over who got that promotion.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها گفته بودند که چه کسی ترفیع گرفته‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها حرفی راجع به این تبلیغ داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(7) تعریف: (pl.) the lyrics to a song or other piece of music.
مترادف: lyrics
مشابه: libretto, line, text, verse

- If you hum the tune maybe I will remember the words.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اگر زمزمه را زمزمه کنی، شاید کلمات را به خاطر داشته باشم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] اگر شما لحن را می فهمید شاید من کلمات را به یاد داشته باشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: (cap.) the Bible or Scriptures, together with their message.
مترادف: Bible, Gospel, Scriptures
مشابه: bible, book, Holy Writ

- God's Word.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] حرف خداست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کلام خدا
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: words, wording, worded
• : تعریف: to choose words to express; phrase.

واژه Word در جمله های نمونه

1. word processing
ترجمه واژه‌پردازی

2. word for word
ترجمه کلمه به کلمه،واژه به واژه،تحت‌اللفظی

3. word for word
ترجمه کلمه به کلمه،دقیقا،جز به جز

4. word of honor
ترجمه قول شرف

5. a word from his father was enough to settle him
ترجمه یک کلام از سوی پدرش برای آرام کردن او کافی بود.

6. a word of advice
ترجمه سخن پندآمیز

7. a word to the wise is sufficient
ترجمه عاقل را اشارتی کافیست.

8. base word
ترجمه تکواژ،واژه‌ی پایه

9. nadder's word was law
ترجمه دستور نادر مثل قانون بود.

10. the word "abnormal" is a bit pejorative but the word "paranormal" is not
ترجمه واژه‌ی "abnormal" کمی بد چم است ولی واژه‌ی "paranormal" اینطور نیست.

11. the word "bad" is a monosyllable and the word "beautiful" is a polysyllable
ترجمه واژه‌ی "bad" تک هجایی و واژه‌ی "beautiful" چند هجایی است.

12. the word "bazaar" is borrowed from persian
ترجمه واژه‌ی ((بازار)) از فارسی گرفته شده است.

13. the word "book" takes an "s" in the plural
ترجمه واژه‌ی "book" در جمع "s" می‌گیرد.

14. the word "child" is of common gender
ترجمه واژه‌ی ((کودک)) هم به مذکر و هم به مونث اتلاق می‌شود.

15. the word "consequently" is a conjunctive adverb
ترجمه واژه‌ی "consequently" "حرف قید ربطی‌" است.

16. the word "crowd" is a collective noun
ترجمه واژه‌ی "crowd" اسم جمع است.

17. the word "fell" is a causative verb meaning "to cause to fall"
ترجمه واژه‌ی "fell" فعلی سببی است به معنی ((سبب افتادن شدن)).

18. the word "hiss" is an onomatopoeia
ترجمه واژه‌ی ((هیس)) یک آوا نام است.

19. the word "swimming" in the sentence: "a swimming child", is present participle
ترجمه واژه‌ی ((شنا)) در جمله‌ی: کودک در حال شنا،صفت فاعلی است

20. the word "table" has five letters
ترجمه واژه‌ی "table" پنج وات دارد.

21. the word "writing" in this sentence: "he is writing", is present participle
ترجمه واژه‌ی "writing" در این جمله: او دارد می‌نویسد،وجه وصفی حال است.

22. the word has gone around that he will resign
ترجمه شایع شده است که استعفا خواهد داد.

23. the word is that he has left the country
ترجمه شایعه این است که کشور را ترک کرده است.

24. the word order of a sentence
ترجمه ترتیب واژه‌ها در یک جمله

25. this word does not convey your meaning
ترجمه این واژه معنی مورد نظر شما را نمی‌رساند.

26. this word has come into use recently
ترجمه این واژه اخیرا متداول شده است.

27. this word has one denotation and several connotations
ترجمه این واژه یک معنی صریح (آشکارچم) و چندین معنی ضمنی (همراه چم) دارد.

28. this word has two opposite meanings
ترجمه این واژه دو معنی مخالف دارد.

29. a word to the wise
ترجمه برای عاقل یک حرف بس است،عاقل را اشارتی کافی است،العاقل یکفی‌بالاشاره

30. by word of mouth
ترجمه شفاها،زبانی،به طور شفاهی،دهان به دهان

31. cuss word
ترجمه دشنام

32. his word is his bond
ترجمه حرفش قول است،به هر چه بگوید عمل می‌کند

33. imitative word
ترجمه واژه‌ای که صدای حیوان یا طبیعت را تقلید می‌کند

34. a made word
ترجمه واژه‌ی ساختگی

35. a misspelled word
ترجمه واژه‌ای که غلط املا شده

36. a monosyllabic word
ترجمه واژه‌ی تک هجایی

37. a noncommittal word that can be used for almost any feeling
ترجمه واژه‌ی گنگی که‌می‌توان آن را تقریبا برای هرگونه احساسی به کار برد

38. a prefixed word
ترجمه واژه‌ی پیشونددار

39. a reputable word
ترجمه واژه‌ی شایسته

40. an obsolete word
ترجمه واژه‌ی مهجور

41. from the word go
ترجمه از اول،از ابتدای کار

42. in the word "interesting" the stress is on the first syllable
ترجمه در واژه‌ی interesting تکیه روی هجای اول است.

43. in the word "reexamination" ,"re" is a prefix
ترجمه در واژه‌ی ((بازآزمایی)) ((باز)) پیشوند است.

44. my last word about this proposal
ترجمه کلام آخر من درباره‌ی این پیشنهاد

45. nowadays the word "poetaster" has become pejorative
ترجمه واژه‌ی "poetaster" امروزه معنی منفی دارد.

46. she brought word that her master was dying
ترجمه خبر آورد که اربابش در حال نزع بود.

47. take my word for it!
ترجمه قول مرا بپذیرید!

48. the english word "coleslaw" is a corruption of the dutch "koolsla"
ترجمه واژه‌ی انگلیسی "coleslaw" ازتحریف واژه‌ی هلندی "koolsla" به وجود آمده است.

49. the english word "royal" is derived from latin
ترجمه واژه‌ی انگلیسی "royal" از لاتین مشتق شده است.

50. the normal word order in a sentence
ترجمه ترتیب معمولی واژه‌ها درجمله

51. they send word that they wished to surrender
ترجمه پیغام فرستادند که می‌خواهند تسلیم بشوند.

52. a good word
ترجمه حرف موافق،تعریف،توصیه

53. at a word
ترجمه فورا،در پاسخ فوری (به فرمان یا دستور و غیره)،به محض شنیدن کلمه

54. break one's word
ترجمه به وعده‌ی خود وفا نکردن،قول شکنی کردن،خلف وعده کردن

55. get a word in edgeways
ترجمه (صحبت متکلم وحده‌ای را قطع کردن و حرفی زدن) حرف کسی را قطع کردن

56. have a word with (someone)
ترجمه (با کسی) گفت و شنود مختصر داشتن،چند کلمه حرف زدن

57. in a word
ترجمه خلاصه،به طور خلاصه،بالاخره

58. mum's the word
ترجمه دم فرو خواهم بست (یا ببند)،سکوت کامل

59. say the word
ترجمه فرمان آغاز را دادن،دستور (شروع به کاری را) دادن

60. the last word in (something)
ترجمه قطعی‌ترین یا معتبرترین کلام یا مرجع

61. don't breathe a word of this to my mother
ترجمه درباره‌ی این موضوع اصلا به مادرم حرفی نزن !

62. he fixated a word on that page
ترجمه او به واژه‌ای در آن صفحه خیره شد.

63. not a single word was uttered
ترجمه اصلا سخنی گفته نشد.

64. to circumscribe a word
ترجمه دور واژه‌ای خط کشیدن

65. to politicians, the word "inflation" is dynamite
ترجمه برای سیاست‌بازان واژه‌ی ((تورم)) نحس است.

66. using the wrong word cheated him of his legacy
ترجمه استفاده از واژه‌ی غلط،او را از ارث محروم کرد.

67. we received no word from him
ترجمه خبری از او دریافت نکردیم.

68. what does this word mean?
ترجمه معنی این واژه چیست‌؟

مترادف Word

خبر (اسم)
account , report , news , announcement , information , word , narration , notification , advice , notice , advertisement , manifest , predicate
خطابت (اسم)
address , word , speech , lecture , rhetoric
عهد (اسم)
swear , agreement , covenant , treaty , pact , promise , word , oath , vow , age , era , time , epoch
لفظ (اسم)
literacy , word , particle , term , vocable
حرف (اسم)
word , particle , speech , talk , say , aitch , letter , yap , blabbermouth , jib , grapheme
گفتار (اسم)
article , word , speech , sermon
قول (اسم)
promise , word , vow , behest , parol
فرمان (اسم)
order , bill , word , edict , precept , instruction , command , decree , mandate , commission , errand , institute , sanction , ordonnance , charter , steering wheel , commandment , ordinance , handlebar , rescript
فرمایش (اسم)
order , wish , word , remark , command
سخن (اسم)
word , discourse , speech , utterance , oration , talk , converse , conversation , dialogue , interlocution , rune , leden , locution
پیغام (اسم)
word , dispatch , errand , message
کلمه (اسم)
word , verb , parol , mot
لغت (اسم)
word , verb , vocabulary
واژه (اسم)
word
لغات را بکار بردن (فعل)
word
با لغات بیان کردن (فعل)
word

معنی عبارات مرتبط با Word به فارسی

گفتاروکردار، قول وفعل
(روان شناسی) آزمون تداعی واژه ها
رجوع شود به: alexia
کتاب لغت
(فقدان قدرت درک واژه ها) زبان پریشی شنیداری، ناتوانی در فهم کلمات، واژه کری (auditory aphasia هم می گویند)
کلمه به کلمه، واژه به واژه، تحت اللفظی، دقیقا، جز به جز، لفظ به لفظ، مو به مو، لغت به لغت، کلمه بکلمه
لغت نامه
فرمان نظامی
انجیل، کتاب مقدس، کلام الله
قول شرف، پیمان جدی
قول شرف
شفاهی، زبانی، گفتاری، افواهی، کلمات مصطلح، صدای کلمه
طرز قراردادن واژه ها (در عبارت یا جمله و غیره)، واژه پردازی، ترتیب واژه ها، ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
سرقول خودایستادن، برقول خوداستواربودن، سرقول خودایستادگی کردن
کلمه الفبایی کلمه الفبایی
(عامیانه) یکباره، بلامقدمه، بی درنگ، بی پروا، فورا، در پاسخ فوری (به فرمان یا دستور و غیره)، به محض شنیدن کلمه
خوش قول بودن، به وعده ی خود وفا کردن
قلب کسی را شکستن، متاـثر کردن، به وعده ی خود وفا نکردن، قول شکنی کردن، خلف وعده کردن
کلمه فرمان محرا
کلمه وضعیت مجرا
رمزواژه (واژه یا اسمی که برای گمراه کردن به جای واژه ی دیگری به کار رود)
کلمه کامپیوتری
کلمه کنترل
(زبان شناسی) هرز واژه (واژه ای که بدون در نظر گرفتن معنی اصلی آن برای بیان چیزهای خوب یا بد و مثبت و منفی به کار می رود: مثلا "lousy" که معنی اصلی آن ((شپشو)) است ولی معمولا به معنی ((بسیار بد)) به کار می رود)، (زبان شناسی) هرز واژه (واژه ای که بدون در نظر گرفتن معنی اصلی آن برای بیان چیزهای خوب یا بد و مثبت و منفی به کار می رود: مثلا lousy که معنی اصلی آن ((شپشو)) است ولی معمولا به معنی ((بسیار بد)) به کار می رود)
جدول معمائى، جدول لغز

معنی Word در دیکشنری تخصصی

word
[کامپیوتر] واژه ؛ کلمه - برنامه ی کلمه پرداز شرکت میکروسافت که برای سیستمهای ویندوز و مک اینتاش به وجود آمده است. نگاه کنید به Microsoft . - کلمه- دسته ای از بیت ها که می توانند درون یک ثبات CPU جای گیرند. تعداد بیتها در یک کلمه به نوع کامپیوتر مورد استفاده بستگی دارد. یک کلمه در IBM PC دارای 16 بیت است، اما کامپیوترهای بزرگتر کلماتی را به کار می برند که ممکن است تا 64 بیت طول داشته باشد.
[برق و الکترونیک] لغت مجموعه ای از نویسه ها که در کامپیتور به صورت یک واحد پذیرفته ، پردازش و منتقل می شوند . جدیدترین ریزپردازنده ها می توانند لغتی با اندازه 32 بیت یا 4 بایت را به کاربرند . - کلمه ، واژه
[ریاضیات] کلمه، واژه
[کامپیوتر] نشانی پذیری کلمه
[برق و الکترونیک] مولد لغت مولد پالس ویژه ای که قطار از پالسهای برنامه ریزی شده (به نام لغت) را برای آزمایش تجهیزات پردازش داده دور سنجی تولید می کند.
[کامپیوتر] در ازای کلمه ؛طول کلمه
[ریاضیات] طول واژه
[برق و الکترونیک] خط کلمه
[کامپیوتر] علامت کلمه ؛ نشان کلمه
[کامپیوتر] کامپیوتر کلمه گرا
[کامپیوتر] کلمه پرداز سریع که در چندین نسخه ارائه شده و به کامپیوتر مورد نظر بستگی دارد
[ریاضیات] مسأله ی واژه
[کامپیوتر] پردازش کلمه - کلمه پردازی - فرایند به کارگیری کامپیوتر برای آماده سازی مستندات کتبی ( نامه ها ، گزارشا ، کتابها و...) مرز میان کلمه پردازی و نشر کامپیوتری چندان دقیق نیست ، اما به طور کلی ، کلمه پردازی عبارت است از آ»اده سازی متن کلمه بندی شده و خوانا که شامل طراحی یا فن چاپ نمی شود. کله پردازی ، به آسانی یک سند راتغییر یا تصحیح نموده و بدون معرفی خطاهای جدید آن را چاپ می کند. در این برنامه ها ، ابتدا می توان طرح کلی نوشته را ایجاد و سپس بخشهای گوناگون آن را پر کرد؛ یعنی ملزوم نیستید که صفحه 1 را قبل از صفحه 2 تمام کنید . به این ترتیب ، می توانید مستندات مشابهی ( مانند نامه ها) داشته باشید که هر یک اندک تفاوتی با هم دارند. بسیاری از برنامه های کلمه پرداز دارای غلط گیر املایی و گرامری هستند . اما توصیه های برنامه را با احتیاط بپذیرید . زیرا آنها نه انگلیسی می دانند و نه می دانند که شما قصد گفتن چه چیزی را دارید . غلط گیر املایی ، کلمه ای را در فرهنگ لغت برنامه جستجو می کند و در صورت نیافتن آن ، اطلاع می دهد. غلط گیرهای گرامری ، برخی از خطاهای رایج را تشخیص می دهند ، اما در مورد بعضی از ترکیبات کلمه ها که گرامری هم هستند ، اظهار نارضایتی می کنند. برای خواندن دقیق ، هیچ جانشینی برای انسان وجودندارد. تقریباً تمام کلمه پردازهای امروزی ، تمامی ویژگیهای مورد نیاز کار دفتری و مقالات دانشجویی را دارند. همه ی آنها فرمولهای ریاضی ، علائم شیمیایی ، زبانهای خارجی ، یا پاورقی های طولانی را پشتیبانی نمی کنند، اگر متن دانشگاهی یا فنی می نویسید، نرم افزاری انتخاب کنید که نیازهای خاص شما را تأمین کند. برنامه ی TEX یکی از رایج ترین برنامه های کلمه پرداز دانشگاهی است که دانشگاه استاندفورد آن راساخته است ، اما کار با آن چندان ساده نیست . نگاه کنید به desktop publishing ; LATEX ; TEX ; typeseting mistakes .
[برق و الکترونیک] پردازش لغت تولیدیادداشت ، نامه، نوشته یا سند نوشته ی دیگر با وارد کردن لغتها وعددها از طریق صفحه کلید برای پردازش کامپیوتر دیجیتال یا دستگاه پردازش لغت خاصی که شامل عناصر کامپیوتری تحت هدایت نرم افزار پردازش لغت است . متن را می توان به هنگام نوشته شدن، روی صفحه مونیتور ، صفحه نمایش LCD یا انواع دیگر صفحه نمایش برای اصلاح آن پیش از چاپ شدن، روی چاپگر جداگانه، دید. داده های تشکیل دهنده سند را می توان در حافظه کامیپوتر برای مراجعه و استفاده مجدد یا بازبینی یا ارسال از طریق مودم به کامپیوتر یا ماشین پردازش لغت دیگر ذخیره کرد .
[ریاضیات] پردازش کلمه، لغت پردازی
[کامپیوتر] مرکز پردازش کلمه
[ریاضیات] کلمه ی مجرد
[برق و الکترونیک] کلمه دودویی
[کامپیوتر] کلمه کامپیوتری
[کامپیوتر] کلمه کنترل
[کامپیوتر] کلمه داده
[کامپیوتر] کلمه مضاعف
[ریاضیات] کلمه ی پوچ، کلمه ی خالی، کلمه ی تهی
[کامپیوتر] کلمه کامل ؛ تمام کلمه
[کامپیوتر] نیم کلمه - نصف یک کلمه . معمولاً اندازه یک کلمه 2 یا 4 بایت است ، بنابراین نیم کلمه یک یا دو بایت می شود. - نیم کلمه
[کامپیوتر] کلمه دستور العمل

معنی کلمه Word به انگلیسی

word
• unit of language with meaning; speech, talk; short conversation; utterance; order, command; news, notice; commitment, promise; password, watchword
• phrase, draft; style, formulate; express in words; choose words
• a word is a single unit of language in writing or speech. in english, a word has a space on either side of it when it is written. some words have more than one meaning.
• if you have a word or a few words with someone, you have a short conversation with them; used in speech.
• a word of advice or warning is a short statement that gives advice or a warning.
• if you cannot hear, understand, or believe a word of what someone is saying, you cannot hear, understand, or believe it at all.
• you can use word to mean news.
• if you give your word, you promise to do something.
• when you word something in a particular way, you express it that way.
• see also wording.
• if you repeat something word for word, you repeat it exactly as it was originally said or written.
• the last word or the final word in an argument or situation is a comment or action which ends it, and which is often considered to defeat your opponents.
• if someone is as good as their word, they do what they have promised to do.
• if someone suggests that you said or meant something that you did not say or mean, you can say that they are putting words into your mouth or in your mouth.
• if you put in a word for someone or put in a good word for them, you speak favourably about them, often to a person who has influence.
• you say in a word to indicate that you are summarizing what you have just been saying.
• if you have words with someone, you have an argument with them, or let them know that you are not pleased about something that they have done.
• a war of words is fierce and bitter debate between people or groups of people.
• you say in other words when introducing a simpler or clearer explanation of something that has just been said.
• if you say something in your own words, you say it in your own way, without copying or repeating what someone else has said.
• if you say that something was not said in so many words, you mean that it was said indirectly, but that you are giving its real meaning.
word blind
• someone who is word-blind has difficulty with reading because of a slight disorder of their brain.
word book
• dictionary
word class
• a word class is a particular grammatical class of word, such as noun, adjective, verb, and so on.
word coining
• invention of words, creation of new words
word combinations
• joining of words in a language, idioms, sayings, phrases
word for word
• exactly according to each word, precisely matching what was written or spoken
word game
• game that is based on knowledge of the language
word length
• (computers) size of a basic information unit (usually several pairs of bytes, not a set quantity)
word list
• list of terms that belong to a specific subject that are organized alphabetically
word of command
• word or phrase having a specific and firmly settled meaning used in commanding the movements of soldiers
word of god
• command of god
word of honor
• verbal obligation, something which is said and can be trusted
word of mouth
• hearsay, rumors
• if news or information passes by word of mouth, people find out about it when others tell them about it directly, rather than by reading about it or by hearing about it on the radio or television.
word order
• arrangement of words
as good as his word
• trustworthy, reliable, keeps his promises
as good as one's word
• keep one's promises, keep one's word
be better than one's word
• do more than one had promised
big word
• florid language, fancy wording
borrowed word
• foreign word which has been adopted into another language
break one's word
• breach a promise, violate a promise, not to stand behind one's words
buzz word
• a buzz word is a word, expression, or idea which has become fashionable in a particular field, and is being used a lot by the media.
code word
• password, secret word
• a code word is a word or phrase that has a special meaning for the people who have agreed to use it in this way.
compound word
• (grammar) words which are made of two or more words

Word را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران درباره معنی Word

مقداد سلمانپور ١٧:١٩ - ١٣٩٧/١٢/٠٦
واژه پرداز
|

Arisan anoai ٠١:٤٢ - ١٣٩٨/٠٥/٠٨
واژه
|

Afsan ١٢:٢١ - ١٣٩٨/٠٦/٣٠
به تنهایی در اسلنگ برای تایید بکار میره. یعنی: اره, کاملا درست میگی
|

پیشنهاد شما درباره معنی Word



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی word
کلمه : word
املای فارسی : ورد
اشتباه تایپی : صخقی
عکس word : در گوگل


آیا معنی Word مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )