برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1327 100 1

Word

/ˈwɜːrd/ /wɜːd/

معنی: خبر، خطابت، عهد، لفظ، حرف، گفتار، قول، فرمان، فرمایش، سخن، پیغام، کلمه، لغت، واژه، لغات را بکار بردن، با لغات بیان کردن
معانی دیگر: کلام، آگهداد، پیام، اطلاع، شایعه، زبانزد، حکم، دستور، پیمان، (w بزرگ - با the) کلام الله، کتاب مقدس، انجیل (the word of god هم می گویند)، (جمع) متن (در برابر مثلا موسیقی)، مطلب، (جمع) مشاجره، محاجه، دعوای لفظی، بگومگو، حرف ناخوشایند، (کامپیوتر) واژ، (با واژه) بیان کردن، در قالب لغت ریختن، به لفظ درآوردن، رجوع شود به: password، (قدیمی) ضرب المثل، گفته، (قدیمی) حرف زدن، سخن گفتن، عبارت

بررسی کلمه Word

اسم ( noun )
(1) تعریف: a sound, group of sounds, or the corresponding set of symbols in writing that expresses some meaning that human beings can understand and that can stand alone as a basic unit of language.
مشابه: hieroglyphic, ideogram, locution, morpheme, name, term

(2) تعریف: a brief remark, comment, or statement.
مترادف: talk
مشابه: assertion, comment, declaration, line, definition 3: (pl.) speech; talk. all words and no actionsynonyms: talk

- I'd like to say a word about that.
[ترجمه ترگمان] دوست دارم یک کلمه در این مورد بگویم
[ترجمه گوگل] من می خواهم یک کلمه در مورد آن بگویم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- all words and no action
[ترجمه ترگمان] تمام کلمات و واکنشی در کار نبود
[ترجمه گوگل] همه کلمات و هیچ اقدام
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: a message; news.
مترادف: message, notice, tidings
مشابه: bulletin, communication, communiqu�, dispatch, indication, information, intelligence, line, lowdown, news, report, rumor, story, warning

- We sent word ...

واژه Word در جمله های نمونه

1. word processing
واژه‌پردازی

2. word for word
کلمه به کلمه،واژه به واژه،تحت‌اللفظی

3. word for word
کلمه به کلمه،دقیقا،جز به جز

4. word of honor
قول شرف

5. a word from his father was enough to settle him
یک کلام از سوی پدرش برای آرام کردن او کافی بود.

6. a word of advice
سخن پندآمیز

7. a word to the wise is sufficient
عاقل را اشارتی کافیست.

8. base word
تکواژ،واژه‌ی پایه

9. nadder's word was law
دستور نادر مثل قانون بود.

10. the word "abnormal" is a bit pejorative but the word "paranormal" is not
واژه‌ی "abnormal" کمی بد چم است ولی واژه‌ی "paranormal" اینطور نیست.

11. the word "bad" is a monosyllable and the word "beautiful" is a polysyllable
واژه‌ی "bad" تک هجایی و واژه‌ی "beautiful" چند هجایی است.

12. the word "bazaar" is borrowed from persian
واژه‌ی ((بازار)) از فارسی گرفته شده است.

13. the word "book" takes an "s" in the plural
واژه‌ی " ...

مترادف Word

خبر (اسم)
account , report , news , announcement , information , word , narration , notification , advice , notice , advertisement , manifest , predicate
خطابت (اسم)
address , word , speech , lecture , rhetoric
عهد (اسم)
swear , agreement , covenant , treaty , pact , promise , word , oath , vow , age , era , time , epoch
لفظ (اسم)
literacy , word , particle , term , vocable
حرف (اسم)
word , particle , speech , talk , say , aitch , letter , yap , blabbermouth , jib , grapheme
گفتار (اسم)
article , word , speech , sermon
قول (اسم)
promise , word , vow , behest , parol
فرمان (اسم)
order , bill , word , edict , precept , instruction , command , decree , mandate , commission , errand , institute , sanction , ordonnance , charter , steering wheel , commandment , ordinance , handlebar , rescript
فرمایش (اسم)
order , wish , word , remark , command
سخن (اسم)
word , discourse , speech , utterance , oration , talk , converse , conversation , dialogue , interlocution , rune , leden , locution
پیغام (اسم)
word , dispatch , errand , message
کلمه (اسم)
word , verb , parol , mot
لغت (اسم)
word , verb , vocabulary
واژه (اسم)
word
لغات را بکار بردن (فعل)
word
با لغات بیان کردن (فعل)
word

معنی عبارات مرتبط با Word به فارسی

گفتاروکردار، قول وفعل
(روان شناسی) آزمون تداعی واژه ها
رجوع شود به: alexia
کتاب لغت
(فقدان قدرت درک واژه ها) زبان پریشی شنیداری، ناتوانی در فهم کلمات، واژه کری (auditory aphasia هم می گویند)
کلمه به کلمه، واژه به واژه، تحت اللفظی، دقیقا، جز به جز، لفظ به لفظ، مو به مو، لغت به لغت، کلمه بکلمه
لغت نامه
فرمان نظامی
انجیل، کتاب مقدس، کلام الله
قول شرف، پیمان جدی
قول شرف
شفاهی، زبانی، گفتاری، افواهی، کلمات مصطلح، صدای کلمه
طرز قراردادن واژه ها (در عبارت یا جمله و غیره)، واژه پردازی، ترتیب واژه ها، ترتیب وقوع کلمه در عبارت یا جمله
کاملااز بر
...

معنی Word در دیکشنری تخصصی

word
[کامپیوتر] واژه ؛ کلمه - برنامه ی کلمه پرداز شرکت میکروسافت که برای سیستمهای ویندوز و مک اینتاش به وجود آمده است. نگاه کنید به Microsoft . - کلمه- دسته ای از بیت ها که می توانند درون یک ثبات CPU جای گیرند. تعداد بیتها در یک کلمه به نوع کامپیوتر مورد استفاده بستگی دارد. یک کلمه در IBM PC دارای 16 بیت است، اما کامپیوترهای بزرگتر کلماتی را به کار می برند که ممکن است تا 64 بیت طول داشته باشد.
[برق و الکترونیک] لغت مجموعه ای از نویسه ها که در کامپیتور به صورت یک واحد پذیرفته ، پردازش و منتقل می شوند . جدیدترین ریزپردازنده ها می توانند لغتی با اندازه 32 بیت یا 4 بایت را به کاربرند . - کلمه ، واژه
[ریاضیات] کلمه، واژه
[کامپیوتر] نشانی پذیری کلمه
[برق و الکترونیک] مولد لغت مولد پالس ویژه ای که قطار از پالسهای برنامه ریزی شده (به نام لغت) را برای آزمایش تجهیزات پردازش داده دور سنجی تولید می کند.
[کامپیوتر] در ازای کلمه ؛طول کلمه
[ریاضیات] طول واژه
[برق و الکترونیک] خط کلمه
[کامپیوتر] علامت کلمه ؛ نشان کلمه
[کامپیوتر] کامپیوتر کلمه گرا
[کامپیوتر] کلمه پرداز سریع که در چندین نسخه ارائه شده و به کامپیوتر مورد نظر بستگی دارد
[ریاضیات] مسأله ی واژه
...

معنی کلمه Word به انگلیسی

word
• unit of language with meaning; speech, talk; short conversation; utterance; order, command; news, notice; commitment, promise; password, watchword
• phrase, draft; style, formulate; express in words; choose words
• a word is a single unit of language in writing or speech. in english, a word has a space on either side of it when it is written. some words have more than one meaning.
• if you have a word or a few words with someone, you have a short conversation with them; used in speech.
• a word of advice or warning is a short statement that gives advice or a warning.
• if you cannot hear, understand, or believe a word of what someone is saying, you cannot hear, understand, or believe it at all.
• you can use word to mean news.
• if you give your word, you promise to do something.
• when you word something in a particular way, you express it that way.
• see also wording.
• if you repeat something word for word, you repeat it exactly as it was originally said or written.
• the last word or the final word in an argument or situation is a comment or action which ends it, and which is often considered to defeat your opponents.
• if someone is as good as their word, they do what they have promised to do.
• if someone suggests that you said or meant something that you did not say or mean, you can say that they are putting words into your mouth or in your mouth.
• if you put in a word for someone or put in a good word for them, you speak favourably about them, often to a person who has influence.
• you say in a word to indicate that you are summarizing what you have just been saying.
• if you have words with someone, you have an argument with them, or let them know that you are not pleased about something that they have done.
• a war of words is fierce and bitter debate between people or groups of people.
• you say in other words when introducing a simpler or clearer expla ...

Word را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Hizan
واژه
Afsan
به تنهایی در اسلنگ برای تایید بکار میره. یعنی: اره, کاملا درست میگی
......
خبر - واژه
گلی افجه
کلمه , حرف , قول ,
Dana Ghaffari
قول
عهد
پیمان
مصطفي فريسات
معناى ماجرا هم ميدهد
مثلا
Word about he and her travels fast
ماجراى بين اون دو همه جا پخش شد.

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی word
کلمه : word
املای فارسی : ورد
اشتباه تایپی : صخقی
عکس word : در گوگل

آیا معنی Word مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )