برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1292 100 1

wall

/ˈwɒl/ /wɔːl/

معنی: حصار، سد، دیوار، جدار، دیوار کشیدن، حصار دار کردن، محصور کردن
معانی دیگر: جرز، لاد، (معمولا جمع) برج و بارو، باروها، هر چیز دیوار مانند، دیواره، (مجازی) دیوار، پرده، وابسته به دیوار، دیواری، دیواردار کردن، دیوار را پوشاندن، تیغه کردن، آب بند، بند، مانع، واقع در کنار یا روی دیوار

بررسی کلمه wall

اسم ( noun )
(1) تعریف: an upright structure with a height much greater than its thickness, used for separation, protection, or enclosure.
مشابه: barrier, bulkhead, divider, enclosure, fence, partition

(2) تعریف: the vertical element of a room or building.
مشابه: bulkhead, divider, partition

(3) تعریف: (often pl.) a structure built for purposes of defense; rampart.
مترادف: barricade, bulwark, paling, parapet, rampart
مشابه: barrier, battlement, breastwork, embankment, enceinte, enclosure, fieldwork, fortification, palisade

- The invaders scaled the castle's walls.
[ترجمه ترگمان] مهاجمان از دیواره‌ای قلعه بالا رفتند
[ترجمه گوگل] مهاجمان دیوارهای قلعه را اندازه گیری کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: something that resembles or has a function similar to a wall in that it separates, encloses, or is impenetrable.
مشابه: barrier, cover, covering, curtain, divider, fence, membrane, partition, screen, septum, sheet

- plant cells with thick walls
[ترجمه ترگمان] سلول‌های گیاهی با دیواره‌ای ضخیم
[ترجمه گوگل] سلول های گیاهی با دیواره های ضخیم
[ترجمه شما] ...

واژه wall در جمله های نمونه

1. wall ornaments
تزیینات دیواری

2. wall writings that offend the eye
دیوار نوشته‌هایی که چشم را رنجه می‌دارند

3. a wall clock
ساعت دیواری

4. a wall made of brick and mortar
دیواری که از آجر و ساروج ساخته شده

5. a wall made of plywood panels
دیواری ساخته شده از تخته‌های چند لا

6. a wall of secrecy
پرده‌ای از اختفا

7. a wall on the perimeter of the football field
دیواری دور میدان فوتبال

8. a wall tapering from one meter at the bottom to ten centimeters at the top
دیواری که (عرض آن) در پایین یک‌متر است و د ربالا به ده سانتی متر کاهش می‌یابد.

9. a wall ten inches thick
دیواری به ضخامت ده اینچ

10. the wall around our garden
دیوار دور باغ ما

11. the wall decorations were old and discolored
آذین‌های روی دیوار کهنه و رنگ رفته بودند.

12. the wall has a noticeable lean
دیوار کجی قابل ملاحظه‌ای دارد.

13. the wall is full of holes and dents
دیوار پر از ...

مترادف wall

حصار (اسم)
fort , hag , enclosure , enceinte , fold , barrier , fencing , fence , barracoon , wall , hedge , haw , cramp , kraal , inclosure , paddock
سد (اسم)
dyke , dike , dam , block , obstacle , barrier , wall , sluice , rampart , massif , stank , stoppage
دیوار (اسم)
enclosure , bulwark , fence , wall , bulkhead , screen , curtain
جدار (اسم)
wall , septum , curtain , sidewall
دیوار کشیدن (فعل)
wall
حصار دار کردن (فعل)
wall
محصور کردن (فعل)
close , embay , wall , surround , enclose , compass , embower , ensphere , immure , inclose , mure

معنی عبارات مرتبط با wall به فارسی

چشمی که سفیدی ان زیاد وعنبیه ان کمرنگ باشد، چشم مات، چشم سفید
(گیاه شناسی) بسفایج، سرخس دیواری polypodium virginianum از تیره ی polypodiaceae - بومی امریکای شمالی)
تزئینات دیواری
تخته بید
کاغذ دیواری نقشه بردار
رجوع شود به: pellitory
(معماری ) چوب یا دیرک سر دیوار (که تیرهای سقف روی آن قرار می گیرند)
(زمین شناسی - کان شناسی ) سنگ دیوار
(گیاه شناسی) دو رج، دیپلو تاکسیس زرد (diplotaxis tenuifolia از خانواده ی crucifer)
(گیاه شناسی) سـداب دیـواری (asplenium cryptolepis و asplenium rutamuraria)، سداب کهنه
( در شهر نیویورک) خیابان وال استریت (مرکز مالی نیویورک)-2 (مجازی ) قدرت اقتصادی شرکت ها و سرمایه داران امریکا، مرکز بانکها و سرمایه داران نیویورک
سرتاسری، از دیوار به دیوار، کامل، فراگیر، همگانی، همه جانبه
اذن الفار
...

معنی wall در دیکشنری تخصصی

wall
[عمران و معماری] دیوار - جدار - دیوار
[برق و الکترونیک] دیواره
[فوتبال] دیوار
[مهندسی گاز] دیوار
[ریاضیات] دیواره
[کوه نوردی] دیواره
[پلیمر] دیواره
[آب و خاک] دیوار
[زمین شناسی] دیواره، دیوار - در گسل : توده سنگی بر روی یک طرف یک گسل را گویند، مثلاً کمر بالا یا کمر پایین. نیز ببینید: سنگ دیواره (گسلش). - مترادف: fault wall. - در معدن : طرف یک رگه یا عملیات معدنی. مقایسه شود با: کمر پایین، کمر بالا. - در دیرین شناسی : الف) لایه خارجی احاطه کننده بخش های داخلی یک بی مهره را گویند. مثلاً: یک رسوب اسکلتی که در کورالیتهای متعدد ساخته می شود و ستون پولیپ اسکلراکتینین را احاطه میکند و لبه های خارجی تیغه ها را بهم پیوند می دهد. - مثلاً synapticulotheca, paratheca, septotheca. یا بخشی از صدف حلزونی یک سفالوپود که صدف خارجی را تشکیل می دهد. - ب) حاشیه بالا آمده و برجسته شده یک کانئولیت. - ج) عضو اسکلتی محدود کننده جام در آرکئوسیاتیدها. - در غارشناسی : الف) اطراف یک گذرگاه غار. - ب) دسته ای از ستونها در امتداد یک شکاف درزه ای که به هم جوش خورده اند و تشکیل یک توده مستحکم را داده اند. - نیز ببینید: partition.
[برق و الکترونیک] تقویت کننده دیواره گرا
[برق و الکترونیک] پدیده گرایش به دیوار
[سینما] گونیای دیواری
[نفت] جالوله یی دیواره
[نساجی] پارچه دیواری
...

معنی کلمه wall به انگلیسی

wall
• side support for buildings; barricade; side; partition
• enclose with a wall; divide with a wall, fill up with a wall (doorway, etc.); seal with a wall; fortify; (slang) lean or stand or sit or rest against a wall at a social gathering
• of a side support for buildings
• a wall is one of the vertical sides of a building or room.
• a wall is also a long narrow vertical structure made of stone or brick that surrounds or divides an area of land.
• the wall of something that is hollow is its side.
• a wall of things or people is a solid line of them forming a vertical barrier.
wall bar
• exercise device made of a series of ladders attached to the wall
wall box
• (construction) wall frame, frame fixed in a wall to absorb a bearing for a shaft that passes through the wall; electrical box used to set a switch or outlet on a wall or on ceiling
wall chart
• tool hung on the wall which aids in teaching and education
wall clock
• grandfather clock, cuckoo clock, clock that is hanging on the wall
wall eye
• large-eyed north american fish of the perch family; condition of having a light colored eye or a whitish ring around the iris of the eye; condition of having an eye or eyes that turn outward (ophthalmology)
wall flower
• one who does not take an active role at parties, one who sits and does not get up to dance
wall lamp
• light source which is mounted on the wall
wall map
• large map that hangs on the wall, wall that hangs on a board of maps
wall of silence
• total silence, refusal to ...

wall را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

parmispanahi
divar
دیوار
دیوار
Pellin
دیوار
محمد
دیواره
sania
دیوار
مهدی صباغ
صفحات اجتماعی در شبکه های اجتماعی مانند فیسبوک، اینستاگرام و ......
tinabailari
دیوار 🚭
We saw a cat on the wall
ما یک گربه روی دیوار دیدیم

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wall
کلمه : wall
املای فارسی : وال
اشتباه تایپی : صشمم
عکس wall : در گوگل

آیا معنی wall مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )