انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1096 100 1

warmth

تلفظ warmth
تلفظ warmth به آمریکایی/ˈwɔːrmθ/ تلفظ warmth به انگلیسی/wɔːmθ/

معنی: ملایمت، حرارت، گرمی، تعادل گرما
معانی دیگر: گرمش، مهربانی، محبت، خونگرمی، اشتیاق، صمیمیت، خشم خفیف، آزردگی

بررسی کلمه warmth

اسم ( noun )
(1) تعریف: the quality or condition of being warm; warmness.
مترادف: heat
متضاد: chill, cool
مشابه: hotness, warmness

(2) تعریف: the sensation of being warm.
مترادف: heat
متضاد: chill

(3) تعریف: kindness; friendliness; affection.
مترادف: affection, friendliness, kindness
مشابه: cordiality, graciousness, kindliness, radiance, sympathy, tenderness

- People like him for his warmth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] مردم او را برای گرمای خود دوست دارند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او را به خاطر گرماش دوست دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: enthusiasm or intensity of emotion; ardor.
مترادف: ardor, fervor, verve, zeal
مشابه: �lan, enthusiasm, fire, liveliness, passion, radiance, spirit, vigor

(5) تعریف: an atmosphere of cheer or coziness produced by the use of warm colors.
مترادف: cheer, coziness
مشابه: atmosphere, comfort, festivity, gaiety, happiness, liveliness

- The new rug gave warmth to the room.
ترجمه کاربر [ترجمه hifive] فرش جدید به اتاق گرما بخشید
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] قالیچه جدید به اتاق گرم شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] فرش جدید به اتاق گرم شد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه warmth در جمله های نمونه

1. her warmth and informality pleased everyone
ترجمه گرمی و خودمانی بودن او همه را خوشنود کرد.

2. the warmth of fire in that cold winter
ترجمه گرمی آتش در آن زمستان سرد

3. the warmth of his reception
ترجمه گرمی پذیرایی او

4. the warmth of sunshine
ترجمه گرمای آفتاب

5. the emission of warmth from a banked fire
ترجمه پخش گرما از آتش افروخته

6. the sun sheds warmth on all
ترجمه خورشید بر همه گرما می‌بخشد.

7. the sun's fertile warmth
ترجمه گرمای گشن آور خورشید

8. a man of kindness and warmth
ترجمه مردی مهربان و خونگرم

9. this quilt has a high warmth factor
ترجمه میزان گرمادهی این لحاف زیاد است (این لحاف خوب گرم می‌کند).

10. an old man full of juice and warmth
ترجمه پیرمردی پر از نیرو و حرارت

11. Lars enjoyed the warmth and gaiety of these occasions.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لارس از گرما و نشاط این مراسم لذت می‌برد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لارس از گرما و شادی از این موارد لذت می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. The sun sheds light and warmth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]خورشید غروب می‌کند و گرما
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]خورشید نور و گرما را می سوزاند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. The hall effuses warmth and hospitality.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سالن پذیرایی گرم و مهمان‌نوازی بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]سالن از گرما و مهمان نوازی لذت می برد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. We felt the warmth of the sun.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گرمای خورشید را احساس کردیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]احساس خورشید را احساس کردیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. He is moved by the warmth of their words.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تحت‌تاثیر کلمات آن‌ها قرار می‌گیرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او توسط گرما از کلمات آنها منتقل شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. She wished to enfold him in the warmth of her love.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]دلش می‌خواست او را در گرمای عشق خود رها کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او آرزو کرد که او را در گرمای عشقش قرار دهد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. The animals huddled together for warmth.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]حیوانات برای گرم شدن به هم چسبیدند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]حیوانات برای گرما به هم متصل شدند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. Warmth melted some of the polar ice.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گرما بخشی از یخ قطبی را ذوب کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گرما برخی از یخ قطبی ذوب شده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف warmth

ملایمت (اسم)
calmness , amenity , gentleness , leniency , mildness , moderation , softness , warmth , lenity , quietness
حرارت (اسم)
fire , impressment , verve , heat , zeal , ardor , warmth , impetuosity , dash , ginger
گرمی (اسم)
cordiality , heat , stew , zeal , fervor , ardor , mettle , fervency , warmth , glow , zing , rut
تعادل گرما (اسم)
warmth

معنی کلمه warmth به انگلیسی

warmth
• heat; cordiality; excitement
• warmth is friendly and affectionate behaviour.
• warmth is also a moderate amount of heat that something has, for example enough heat to make you feel comfortable.

warmth را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

سامان نصیری ١٨:٠٠ - ١٣٩٦/٠٩/١٨
گر گرفتن (در موارد بیماری)
|

sara ٢١:٢٣ - ١٣٩٨/٠١/٠٥
خونگرم، با محبت، مهربان
|

مریم ضیاییGO-Ziya ٢٢:٠٩ - ١٣٩٨/٠١/١٠
گرماکافت( در شیمی)
|

يار دلواري ١٨:١٩ - ١٣٩٨/٠٧/٠١
The warmth of your love is my whole being
گرمای عشقت شده تمام وجودم
|

معصومه ع ١٨:٢٦ - ١٣٩٨/٠٨/٢٤
گرمی، صمیمیت، دلپذیری
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی warmth
کلمه : warmth
املای فارسی : ورمته
اشتباه تایپی : صشقئفا
عکس warmth : در گوگل


آیا معنی warmth مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )