برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1325 100 1

warmth

/ˈwɔːrmθ/ /wɔːmθ/

معنی: ملایمت، حرارت، گرمی، تعادل گرما
معانی دیگر: گرمش، مهربانی، محبت، خونگرمی، اشتیاق، صمیمیت، خشم خفیف، آزردگی

بررسی کلمه warmth

اسم ( noun )
(1) تعریف: the quality or condition of being warm; warmness.
مترادف: heat
متضاد: chill, cool
مشابه: hotness, warmness

(2) تعریف: the sensation of being warm.
مترادف: heat
متضاد: chill

(3) تعریف: kindness; friendliness; affection.
مترادف: affection, friendliness, kindness
مشابه: cordiality, graciousness, kindliness, radiance, sympathy, tenderness

- People like him for his warmth.
[ترجمه علیرضا] مردم او را برای خونگرمی اش دوست دارند.
|
[ترجمه ترگمان] مردم او را برای گرمای خود دوست دارند
[ترجمه گوگل] او را به خاطر گرماش دوست دارد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(4) تعریف: enthusiasm or intensity of emotion; ardor.
مترادف: ardor, fervor, verve, zeal
مشابه: �lan, enthusiasm, fire, liveliness, passion, radiance, spirit, vigor

(5) تعریف: an atmosphere of cheer or coziness produced by the use of wa ...

واژه warmth در جمله های نمونه

1. her warmth and informality pleased everyone
گرمی و خودمانی بودن او همه را خوشنود کرد.

2. the warmth of fire in that cold winter
گرمی آتش در آن زمستان سرد

3. the warmth of his reception
گرمی پذیرایی او

4. the warmth of sunshine
گرمای آفتاب

5. the emission of warmth from a banked fire
پخش گرما از آتش افروخته

6. the sun sheds warmth on all
خورشید بر همه گرما می‌بخشد.

7. the sun's fertile warmth
گرمای گشن آور خورشید

8. a man of kindness and warmth
مردی مهربان و خونگرم

9. this quilt has a high warmth factor
میزان گرمادهی این لحاف زیاد است (این لحاف خوب گرم می‌کند).

10. an old man full of juice and warmth
پیرمردی پر از نیرو و حرارت

11. Lars enjoyed the warmth and gaiety of these occasions.
[ترجمه ترگمان]لارس از گرما و نشاط این مراسم لذت می‌برد
[ترجمه گوگل]لارس از گرما و شادی از این موارد لذت می برد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ...

مترادف warmth

ملایمت (اسم)
calmness , amenity , gentleness , leniency , mildness , moderation , softness , warmth , lenity , quietness
حرارت (اسم)
fire , impressment , verve , heat , zeal , ardor , warmth , impetuosity , dash , ginger
گرمی (اسم)
cordiality , heat , stew , zeal , fervor , ardor , mettle , fervency , warmth , glow , zing , rut
تعادل گرما (اسم)
warmth

معنی کلمه warmth به انگلیسی

warmth
• heat; cordiality; excitement
• warmth is friendly and affectionate behaviour.
• warmth is also a moderate amount of heat that something has, for example enough heat to make you feel comfortable.

warmth را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

سامان نصیری
گر گرفتن (در موارد بیماری)
sara
خونگرم، با محبت، مهربان
مریم ضیاییGO-Ziya
گرماکافت( در شیمی)
يار دلواري
The warmth of your love is my whole being
گرمای عشقت شده تمام وجودم
معصومه ع
گرمی، صمیمیت، دلپذیری
محمدرضا ایوبی صانع
the state or quality of being warm, rather than hot or cold
حامد
عطش
شور و شوق
گرمای اشتیاق

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی warmth
کلمه : warmth
املای فارسی : ورمته
اشتباه تایپی : صشقئفا
عکس warmth : در گوگل

آیا معنی warmth مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )