انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی فارسی به انگلیسی انگلیسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات کلمات اختصاری لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 990 100 1

wary

تلفظ wary
تلفظ wary به آمریکایی/ˈweri/ تلفظ wary به انگلیسی/ˈweəri/

معنی: محتاط، با احتیاط، با ملاحظه، هشیار، بسیار محتاط
معانی دیگر: مواظب، با پروا، دست به عصا، محتاطانه، احتیاط آمیز

بررسی کلمه wary

صفت ( adjective )
حالات: warier, wariest
(1) تعریف: on watchful guard against threat, danger, or trickery; cautious.
مترادف: careful, cautious, chary, watchful
متضاد: adventuresome, heedless, naive, unwary
مشابه: alert, attentive, cagey, guarded, heedful, jealous, mindful, on guard, on the qui vive, safe, shy, vigilant

- Getting cheated in the past has caused him to become wary.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گرفتن تقلب در گذشته باعث شده‌است که او محتاط شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] در گذشته فریب خورده است که او را در معرض آزار قرار داده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They taught their children to be wary of strangers on their way home from school.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها به فرزندان خود یاد دادند که نسبت به غریبه‌ها در مسیر خود از مدرسه محتاط باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها به فرزندان خود آموزش می دادند که از خانه بیرون از مدرسه مراقب غریبه ها باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: caused or characterized by watchful caution.
مترادف: cautious, guarded
متضاد: daring, unguarded
مشابه: alert, attentive, chary, vigilant, watchful

- The new prisoner had a wary look.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] زندانی جدید نگاهی محتاطانه به او انداخت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] زندانی جدید نگاه دقیق داشت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه wary در جمله های نمونه

1. Marilyn's mother told her to be wary of strangers with a gleam in their eye.
ترجمه مادر "مارلین" به او گفت که مواظب غریبه ها باشد

2. After Orlando had been the victim of a cheat, he was wary of those who said they wanted to help him.
ترجمه بعد از این که "اولاندو" قربانی یک تقلّب شد، مراقب کسانی بود که ادعا می کردند می خواهند به او کمک کنند

3. Living in a polluted city makes you wary of the air you breathe.
ترجمه زندگی در یک شهر آلوده باعث می شود که شما مواظب هوایی که استنشاق می کنید، باشید

4. a wary politician
ترجمه یک سیاستمدار محتاط

5. be wary of (something)
ترجمه مواظب (چیزی) بودن،(چیزی را) پاییدن،برحذر بودن

6. keep a wary eye on (something)
ترجمه با احتیاط (چیزی را) پاییدن،دقیقا مواظب بودن

7. she cast a wary look at me
ترجمه نگاه محتاطانه‌ای به من کرد.

8. The strange look in his eyes made me wary of accepting his offer.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نگاه عجیب او مرا از قبول پیشنهادش بیرون کشید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نگاه عجیب و غریب در چشم او باعث شد که من از پذیرش پیشنهاد خود اطمینان دارم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. The police will need to keep a wary eye on this area of town .
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پلیس باید مراقب این منطقه از شهر باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلیس باید در این منطقه از شهر مراقب باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. I'm always wary of men wearing suits, as I equate this with power and authority.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من همیشه نسبت به مردانی که لباس پوشیده‌اند، محتاط هستم، و این را با قدرت و قدرت برابر می‌دانم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من همیشه از مردان پوشیدن لباس های عجیب و غریب، به عنوان من آن را با قدرت و اقتدار برابر است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Many companies are wary of their socialist leanings.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]بسیاری از شرکت‌ها نسبت به گرایش سوسیالیستی خود محتاط هستند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]بسیاری از شرکت ها نسبت به سوسیالیستی خود دقت می کنند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. He gave her a wary look.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]با احتیاط به او نگاه کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او نگاهی دقیق به او کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. She was wary of getting involved with him.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او نگران این بود که با او درگیر شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او مراقب او بود که با او مشارکت داشته باشد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. At first consumers were wary of e-banking.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]در ابتدا مشتریان از بانکداری الکترونیک محتاط بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در ابتدا مصرف کنندگان از بانکداری الکترونیکی تردید داشتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I'm a bit wary of driving in this fog.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]کمی نگران رانندگی در این مه هستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من کمی رانندگی می کنم در این مه
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. People did not teach their children to be wary of strangers.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]مردم به بچه‌هایشان آموزش نمی‌دادند که نسبت به غریبه‌ها محتاط باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]مردم به کودکان خود آموزش ندادند تا از غریبه ها مراقب باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

17. You should be very wary of people offering cheap tickets.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]شما باید خیلی احتیاط کنید که مردم بلیت‌های ارزان رو پیشنهاد کنین
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]شما باید از افرادی که بلیط های ارزان قیمت ارائه می دهند بسیار مراقب باشید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

18. The blackbird had a quick, wary look in case the cat was anywhere around.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]پرنده‌ای با احتیاط و احتیاط به اطراف نگاه می‌کرد که مبادا گربه در آن حوالی باشد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طرقه، نگاه سریع محتاط در مورد گربه هر نقطه در سراسر بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

19. All authors need to be wary of inadvertent copying of other people's ideas.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]تمام نویسندگان باید نسبت به کپی غیر عمدی ایده‌های دیگران محتاط باشند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]همه نویسندگان باید مراقب کپی های غیرمستقیم ایده های دیگران باشند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

20. They were very wary about giving him a contract.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]آن‌ها خیلی محتاط بودند که به او یک قرارداد بدهند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]آنها در مورد قرارداد با او بسیار مراقب بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

21. I'm a bit wary of/about giving people my address when I don't know them very well.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]من کمی محتاطانه از \/ درباره دادن آدرس به مردم در زمانی که آن‌ها را خیلی خوب نمی‌شناسم، کمی محتاط هستم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من کمی نگرانم / درباره دادن افراد به آدرس من، وقتی که من آنها را خیلی خوب نمی شناسم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف wary

محتاط (صفت)
careful , alert , cautious , wary , prudent , discreet , cagey , circumspect , chary , forehanded , gingerly , prudential
با احتیاط (صفت)
careful , cautious , wary , prudent , discreet , circumspect , prudish
با ملاحظه (صفت)
tender , wary , thoughtful , considerate
هشیار (صفت)
sharp , wakeful , wary , wide-awake
بسیار محتاط (صفت)
wary

معنی کلمه wary به انگلیسی

wary
• cautious, suspicious
• if you are wary of something, you are cautious about it, for example because it is a new experience or because there may be dangers or problems.

wary را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد شما درباره معنی wary



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

توضیحات دیگر

معنی wary
کلمه : wary
املای فارسی : وری
اشتباه تایپی : صشقغ
عکس wary : در گوگل


آیا معنی wary مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )