برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1327 100 1

wary

/ˈweri/ /ˈweəri/

معنی: محتاط، با احتیاط، با ملاحظه، هشیار، بسیار محتاط
معانی دیگر: مواظب، با پروا، دست به عصا، محتاطانه، احتیاط آمیز

بررسی کلمه wary

صفت ( adjective )
حالات: warier, wariest
(1) تعریف: on watchful guard against threat, danger, or trickery; cautious.
مترادف: careful, cautious, chary, watchful
متضاد: adventuresome, heedless, naive, unwary
مشابه: alert, attentive, cagey, guarded, heedful, jealous, mindful, on guard, on the qui vive, safe, shy, vigilant

- Getting cheated in the past has caused him to become wary.
[ترجمه ترگمان] گرفتن تقلب در گذشته باعث شده‌است که او محتاط شود
[ترجمه گوگل] در گذشته فریب خورده است که او را در معرض آزار قرار داده است
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
- They taught their children to be wary of strangers on their way home from school.
[ترجمه ترگمان] آن‌ها به فرزندان خود یاد دادند که نسبت به غریبه‌ها در مسیر خود از مدرسه محتاط باشند
[ترجمه گوگل] آنها به فرزندان خود آموزش می دادند که از خانه بیرون از مدرسه مراقب غریبه ها باشند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: caused or characterized by watchful caution.
مترادف: cautious, guarded
متضاد: daring, unguarded
مشابه: alert, attentive, chary, vigilant, watchful

- The new p ...

واژه wary در جمله های نمونه

1. Marilyn's mother told her to be wary of strangers with a gleam in their eye.
مادر "مارلین" به او گفت که مواظب غریبه ها باشد

2. After Orlando had been the victim of a cheat, he was wary of those who said they wanted to help him.
بعد از این که "اولاندو" قربانی یک تقلّب شد، مراقب کسانی بود که ادعا می کردند می خواهند به او کمک کنند

3. Living in a polluted city makes you wary of the air you breathe.
زندگی در یک شهر آلوده باعث می شود که شما مواظب هوایی که استنشاق می کنید، باشید

4. a wary politician
یک سیاستمدار محتاط

5. be wary of (something)
مواظب (چیزی) بودن،(چیزی را) پاییدن،برحذر بودن

6. keep a wary eye on (something)
با احتیاط (چیزی را) پاییدن،دقیقا مواظب بودن

7. she cast a wary look at me
نگاه محتاطانه‌ای به من کرد.

8. The strange look in his eyes made me wary of accepting his offer.
[ترجمه ترگمان]نگاه عجیب او مرا از قبول پیشنهادش بیرون کشید
[ترجمه گوگل]نگاه عجیب و غریب در چشم او باعث شد که من از پذیرش پیشنهاد خود اطمینان دارم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. The police will need to keep a wary eye on this area of town .
...

مترادف wary

محتاط (صفت)
careful , alert , cautious , wary , prudent , discreet , cagey , circumspect , chary , forehanded , gingerly , prudential
با احتیاط (صفت)
careful , cautious , wary , prudent , discreet , circumspect , prudish
با ملاحظه (صفت)
tender , wary , thoughtful , considerate
هشیار (صفت)
sharp , wakeful , wary , wide-awake
بسیار محتاط (صفت)
wary

معنی کلمه wary به انگلیسی

wary
• cautious, suspicious
• if you are wary of something, you are cautious about it, for example because it is a new experience or because there may be dangers or problems.

wary را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

Amirreza
ملاحظه کردن
a.f
مواظب؛مراقب؛محتاط؛محتاطانه

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wary
کلمه : wary
املای فارسی : وری
اشتباه تایپی : صشقغ
عکس wary : در گوگل

آیا معنی wary مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )