برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
97 1286 100 1

waste

/ˈweɪst/ /weɪst/

معنی: ضایعات، اتلاف، زائد، باطله، هرز دادن، حرام کردن، بیهوده تلف کردن، نیازمند کردن، بی نیرو و قوت کردن، از بین رفتن، ضایع کردن، ضعیف شدن، سیاه کردن، مصرف کردن
معانی دیگر: هدر دادن، بر باد دادن، نفله کردن، اسراف کردن، ولخرجی کردن، زیاده گساری کردن، فراخ روی کردن، زیاده روی کردن، (آب یا انرژی و غیره) هرز دادن، هرز رفتن، از دست رفتن، از دست دادن، خراب کردن یا شدن، ویران کردن یا شدن، با خاک یکسان کردن، نابود کردن، نحیف کردن یا شدن، تحلیل رفتن یا بردن، علیل کردن، نزار کردن، نهاردن، رنجور شدن، بایر، بی حاصل، خشکسار، یباب، بیابانی، خشک و بی آب و علف، برهوت، مخروبه، در هم کوبیده، (مواد) زاید، (جمع) فضولات، آشغال، آخال، فاضلاب، پس مانده، تفاله، زیادی، سرگین، مدفوع، شاش، زمین بایر، صحرا، موات، خراب آباد، هدر دهی، حرام سازی، هرزگساری، نفله سازی، بر باد دهی، تبذیر، (قدیمی) خالی از سکنه، متروکه، (نادر-زمان) گذشتن، سپری کردن یا شدن، (مهجور) ویرانی، خرابی، (جغرافی - خاک و ریزه سنگ و غیره که در اثر فرسایش به دریا برده می شود) خاکرفت

بررسی کلمه waste

فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: wastes, wasting, wasted
عبارات: lay waste, waste one's breath
(1) تعریف: to use, consume, or spend carelessly or for little or no return; squander.
مترادف: dissipate, fritter, squander
متضاد: conserve, save, spare
مشابه: blow, consume, drain, exhaust, lavish, misspend, wanton

(2) تعریف: to fail to use or take full advantage of.
مترادف: miss
مشابه: blow, lose, squander

- He wasted the chance to go to college.
[ترجمه ترگمان] او این شانس را برای رفتن به دانشگاه به هدر داد
[ترجمه گوگل] او شانس رفتن به کالج را از دست داد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(3) تعریف: to cause to become weaker; exhaust.
مترادف: exhaust, fag, tire
مشابه: drain, enervate, enfeeble, prostrate, tucker, weaken, wear out

(4) تعریف: to destroy; ruin; kill.
مترادف: destroy, kill, ruin
مشابه: blast, demolish, devastate, ravage, raze, slay, spoil, wreck
فعل ناگذر ( intransitive verb )
(1) تعریف: to become weak or exhausted.
مترادف: tire, weaken
مشابه: decay, droop, fatigue, languish, wane, wilt
...

واژه waste در جمله های نمونه

1. waste materials
مواد زاید

2. waste not, want not
اسراف نکن تا مفلس نشوی

3. waste places
مکان‌های بایر

4. waste water
فاضلاب،هرزآب

5. waste away
1- تحلیل رفتن،نحیف شدن،نزار شدن،رنجور شدن 2- از بین رفتن،پوسیدن

6. a waste of time
اتلاف وقت

7. processing waste material
فرایند کردن مواد زاید

8. the waste of youthfull energy
هدر دادن انرژی جوانی

9. to waste an opportunity
فرصت را از دست دادن

10. to waste one's life in dissipation
عمر خود را به هرزگی تلف کردن

11. to waste time
وقت تلف کردن

12. lay waste
ویران کردن،با خاک یکی کردن

13. lay waste
ویران کردن،خراب کردن

14. haste makes waste
شتابزدگی زیانبار است (عجله کار شیطان است).

15. the cows' waste matter
سر ...

مترادف waste

ضایعات (اسم)
decrement , waste , garble , losses , damages , wastage
اتلاف (اسم)
loss , waste , destruction , wastage , dissipation , wreckage
زائد (صفت)
useless , extra , redundant , surplus , further , intercalary , waste , superfluous , unneeded , supererogatory
باطله (صفت)
useless , waste
هرز دادن (فعل)
waste
حرام کردن (فعل)
waste
بیهوده تلف کردن (فعل)
waste
نیازمند کردن (فعل)
waste
بی نیرو و قوت کردن (فعل)
waste
از بین رفتن (فعل)
waste
ضایع کردن (فعل)
decay , destroy , addle , spoil , waste , damage , mar , fordo
ضعیف شدن (فعل)
waste , attenuate , pine , weaken , conk
سیاه کردن (فعل)
ruin , waste , black , denigrate , begrime , make bitter , make black , blacken , make intolerable , render unhappy
مصرف کردن (فعل)
use , waste , consume , eat , expend , use up

معنی عبارات مرتبط با waste به فارسی

1- تحلیل رفتن، نحیف شدن، نزار شدن، رنجور شدن 2- از بین رفتن، پوسیدن
سبد کاغذ بیکاره، زنبیل، مکثف
دفتر باطله
لوله ی فاضلاب، لوله ی هرز آب، لوله ی دریچه ی اطمینان گاز، مجرای فاضل اب، گنداب رو
محصولات زائد
ضایعات پنبه
هدر رفتن، نفله شدن، حرام شدن، بر باد رفتن
ادم دست پاچه که کارادوبارمیکند، تعجیل موجب تعطیل است
ویران کردن، با خاک یکی کردن، خراب کردن

معنی waste در دیکشنری تخصصی

[حسابداری] ضایعات
[علوم دامی] زائد ، فضله .
[عمران و معماری] زباله - مازاد - زاید - کثافت - آشغال
[مهندسی گاز] تلف کردن ، هدررفتن
[زمین شناسی] باطله ، پسماند ،سنگ یا کانی که باید از معدن برداشت شود تا استخراج صورت بگیرد ، اما ارزشی ندارد
[صنعت] اتلاف ، هدر روی ، به هدر رفتن
[حقوق] تلف کردن، تضییع کردن، اتلاف، تفریط
[نساجی] ضایعات برگی و چوب پنبه
[ریاضیات] بی مصرف، باطله، ضایعات
[معدن] باطله (عمومی)
[زمین شناسی] کناره پسماندی - یک خاکریز یا سایر تجمعات حاصله از مواد باطله یا پسماند را گویند. مثلاً خاکریزی در جایی که خاک گودبرداری شده، در حین حفاری یک گودال، موازی با آن رها می شود.
[نساجی] بوبین ضایعات
[عمران و معماری] بتن وازده
[عمران و معماری] نخاله آهک
[عمران و معماری] مصالح وازده
[شیمی] ضایعات
[زمین شناسی] پسماندسنگ
[معدن] سنگ باطله (زمین شناسی اقتصادی)
[نساجی] کناره ضایعاتی
[مهندسی گاز] هرزآب
[زمین شناسی] فاضلاب - الف) جریان بازگشتی. - ب) تراوش آب از یک گودال یا مخزن.
[آب و خاک] هرز آب
...

معنی کلمه waste به انگلیسی

waste
• squandering, misuse, disuse; destruction, ruin, loss; desolation, wasteland; desert; refuse, rubbish, garbage; sewage
• squander, misspend, misemploy; throw away; destroy, spoil; weaken, impoverish; consume; dwindle away; wither; murder (slang)
• useless, leftover, unused; pertaining to rubbish; pertaining to animal waste; desolate, barren; desert; destroyed
• if you waste time, money, or energy, you use it on something that is not important or necessary.
• if you waste no time in doing something, you do that thing as quickly as possible, without delaying.
• if you waste an opportunity, you do not take advantage of it.
• an action or activity that is a waste of time, money, or energy involves using these resources when it is not important or necessary to do so.
• waste is the use of money or other resources on things that do not need it.
• waste is also material which has been used and is no longer wanted, for example because the useful part has been removed.
• waste land is an area of ground that is not used or looked after by anyone, and so is covered by wild plants and rubbish.
• wastes are large areas of land in which there are very few people, plants, or animals; a literary use.
• see also wasted, wasting.
• if someone wastes away, they become thin and weak because they are ill or worried.
waste basket
• basket for garbage, trash can
waste breath
• achieve or accomplish nothing by speaking
waste coal
• coal that is not usable, coal that cannot be put to any use
waste land
• wilderness, uncultivated land
waste of effort
• effort that is useless
waste of money
• unnecessary spending of money, unn ...

waste را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مهساداوطلب
فاضلاب
فواد بهشتی
پسماند، فضولات
Reza.s.m
هدردادن
seta
گند اب یا همان فاضلاب
*---*
از دست دادن،به هدر دادن🎄
لیلی موسوی
حیف و میل کردن
امیر علوی
زمین بایر، زمین موات، صحرا
میلاد علی پور
به درِ بسته خوردن، بی نتیجه ماندن
فرتاش راوش
حروم کردن
جواد قادری
مواد زائد
Afsan lotfi
ولخرجی
بنیامین
پسماند
Shahabi80
اتلاف/هدردادن
Blue Cape
مصرف شده
زباله
tinabailari
تلف کردن ، هدر دادن ، زباله ، اتلاف
why do you waste money on clothes you don't need
چرا پوی رو برای لباس هایی که لازم نداری هدر می دی ؟؟ 🌦

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی waste
کلمه : waste
املای فارسی : وسط
اشتباه تایپی : صشسفث
عکس waste : در گوگل

آیا معنی waste مناسب بود ؟           ( امتیاز : 97% )