برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1285 100 1

water down

/ˈwɔtər daʊn/ /ˈwɔːtə daʊn/

واژه water down در جمله های نمونه

1. She poured boiling water down the sink.
[ترجمه ترگمان]آب جوش را از ظرف‌شویی بیرون ریخت
[ترجمه گوگل]او آب جوش را زیر سینک ریخت
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. You can water down a glass of wine and make it last twice as long.
[ترجمه ترگمان]می‌توانید یک لیوان شراب بردارید و دو برابر آن را دو برابر کنید
[ترجمه گوگل]شما می توانید یک لیوان شراب را بشویید و آن را دو بار به طول انجامید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. You have to water down the medicine before drinking it.
[ترجمه ترگمان]تو باید قبل از نوشیدن دارو رو کم کنی
[ترجمه گوگل]شما باید قبل از مصرف آن دارو را آب کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. In the negotiations, they agreed to water down their original stiff demand to one acceptable to both sides.
[ترجمه ترگمان]در مذاکرات، آن‌ها توافق کردند که تقاضای دیرینه خود را به یک مورد قابل‌قبول برای هر دو طرف کاهش دهند
[ترجمه گوگل]در مذاکرات، آنها موافقت کردند که تقاضای اصلی خود را به یک قابل قبول برای هر دو طرف ...

معنی کلمه water down به انگلیسی

water down
• dilute, make watery; reduce the strength of, make less intense

water down را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

مریم رمضانی
تعدیل و فروکش پیدا کردن اثر چیزی
میلاد علی پور
سر و تهِ چیزی را زدن، تاثیرِ چیزی را کم کردن، ساده کردن
هادی
ساده کردن( کار، وظیفه ،نقشه ،راهکار)
جلال نجاریزدی
لطافت بخشیدن
علی اکبر منصوری
رقیق کردن، آبکی کردن، از غلظت کاستن

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی water down مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )