برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
99 1316 100 1

wayfaring


پیاده روی، سفرپیاده

بررسی کلمه wayfaring

اسم و ( noun, adjective )
• : تعریف: traveling or journeying, esp. on foot.
مشابه: ambulatory

واژه wayfaring در جمله های نمونه

1. The radio program was called The Wayfaring Stranger.
[ترجمه ترگمان]برنامه رادیویی The بیگانه نامیده می‌شد
[ترجمه گوگل]برنامه رادیویی به نام Stranger Wayfaring نامیده شد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

2. It ensured that should a wayfaring stranger drop by during meal times he or she would not go away hungry.
[ترجمه ترگمان]این کار باعث می‌شد که یک غریبه غریبه به هنگام غذا خوردن از آنجا بیفتد، وگرنه گرسنه نمی‌ماند
[ترجمه گوگل]این اطمینان حاصل کرد که باید در هنگام غذا یک عادت غریبه را کاهش داد تا گرسنه نماند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. Have you not asked wayfaring men, And do you not recognize their witness?
[ترجمه ترگمان]آیا شما از مردان wayfaring سوال نکردید و شاهد آن‌ها نیستید؟
[ترجمه گوگل]آیا شما از مردان راه نرفته اید و شاهد آنها نیستید؟
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Oh that I had in the wilderness a lodging place of wayfaring men; that I might leave my people, and go from them!
[ترجمه ترگمان]آه که من در طبیعت بکر زندگی کرده بودم و ا ...

معنی کلمه wayfaring به انگلیسی

wayfaring
• striding, traveling by foot
• wandering, traveling

wayfaring را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

یوسف صابری
سلوک(در عرفان اسلامی)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wayfaring
کلمه : wayfaring
املای فارسی : ویفرینگ
اشتباه تایپی : صشغبشقهدل
عکس wayfaring : در گوگل

آیا معنی wayfaring مناسب بود ؟           ( امتیاز : 99% )