انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

97 1103 100 1

wedge

تلفظ wedge
تلفظ wedge به آمریکایی/ˈwedʒ/ تلفظ wedge به انگلیسی/wedʒ/

معنی: براز، قلم، غازه، گوه، از هم جدا کردن، با گوه نگاه داشتن، با گوه شکافتن
معانی دیگر: پانه، پغار، فانه، هر چیز به شکل گوه، قاچ، بریده، برش، تکه، قطعه، (با گوه) ترکاندن، (لای چیزی) گوه گذاشتن، (چوب را) شکافتن، گیر انداختن یا افتادن، خفت انداختن، (با گوه) محکم کردن، (در جای خود) ثابت کردن، (مجازی) مفتاح، گشاینده، چپاندن، فرو کردن (با فشار)

بررسی کلمه wedge

اسم ( noun )
(1) تعریف: a piece of wood or metal in a three-dimensional, triangular shape with a thin edge that is driven or forced between objects to split, lift, or reinforce them.
مترادف: chock
مشابه: block

- He split the wood with a wedge.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چوب را با یک تکه تقسیم کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او چوب را با یک گوه تقسیم کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- They leveled out the floor by driving wedges beneath it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها روی زمین افتادند و آن‌ها را با سرعت به زمین انداختند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها کف را با رانندگی در زیر آن چسبانده بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: anything in the form of a triangle with two nearly equal sides.
مشابه: block, chunk, slice, triangle

- A wedge of land sticks out into the bay.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یک تکه زمین از زمین کنده می‌شود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] یک گوه از زمین به خلیج می رود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- He saved her a wedge of cake.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] اون براش یه تیکه کیک نجات داد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او یک کیک کیک را نجات داد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: any action that opens something for change, division, intrusion, or the like.
مشابه: barrier, block, breach

- His anger drove a wedge into their relationship.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] خشم او باعث ایجاد شکاف در رابطه آن‌ها شد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] خشم خود را به رابطه خود می اندازد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: a golf club with an almost horizontal head for lofting the ball out of sand traps, high grass, and the like.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: wedges, wedging, wedged
(1) تعریف: to split or force apart with a wedge (often fol. by "open," "apart," or the like).
مترادف: prise, pry, split
مشابه: cleave, force, jimmy, lever, rive

- She wedged the window open with a crowbar.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پنجره را با دیلم باز کرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او پنجره را با یک لنگ باز کرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to fix firmly in place with a wedge.
مترادف: chock
مشابه: fasten, fix, jam, secure

- He wedged the wheels of his truck so that it would not roll.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] چرخ‌های کامیون را محکم کرد تا نیفتد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] او چرخ های کامیون خود را به طوری که آن را رول نیست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to force or thrust into a narrow space.
مترادف: cram, jam, squeeze
مشابه: crowd, pack, press, ram, shove, stick, stow, stuff, thrust

- The office workers wedged themselves into the elevator.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] کارکنان دفتر خودشان را در آسانسور جا دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] کارکنان اداری خود را به آسانسور متصل می کردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
فعل ناگذر ( intransitive verb )
مشتقات: wedgelike (adj.)
• : تعریف: to squeeze into or become stuck in a small or narrow space.
مترادف: cram, jam, squeeze
مشابه: crowd, pack, stick

- Seven of us wedged into the small car.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هفت نفر از ما در اتومبیل کوچک گیر کرده بودند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] هفت نفر از ما به ماشین کوچک میرفتند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The large splinter wedged under her fingernail.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] تراشه بزرگی زیر ناخن آن گیر کرده بود
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] شکاف بزرگ در زیر ناخن او قرار دارد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

واژه wedge در جمله های نمونه

1. a wedge of watermelon
ترجمه یک قاچ هندوانه

2. he seeks to wedge us apart and destroy us one by one
ترجمه او سعی می‌کند میان ما جدایی بیاندازد و یک به یک نابودمان کند.

3. i drove the wedge into the split
ترجمه گوه را به داخل شکاف راندم.

4. to drive a wedge into a log with a hammer
ترجمه با چکش گوه را به درون کنده راندن

5. the thin end of the wedge
ترجمه عمل یا چیز بی اهمیت که طلیعه‌ی اعمال مهمتری است

6. He is a fool that makes a wedge of his fist.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]او یک احمق است که یک تکه از مشتش را در مشتش می‌فشرد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او احمق است که گوه را از مشت خود می سازد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

7. I don't want to drive a wedge between the two of you .
ترجمه کاربر [ترجمه محمد] من نمی خواهم بین شما جدایی بیاندازم.
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نمی‌خوام بین شما دوتا شکاف ایجاد کنم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من نمی خواهم بین دو نفر از شما بیندیشم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

8. He hammered the wedge into the crack in the stone.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]سنگ را به شکاف سنگی کوبید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]او گوه را به کرک سنگ ریخت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

9. Push a wedge under the door to keep it open while we're carrying the boxes in.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]یه شکاف زیر در هل بده تا وقتی داریم جعبه‌ها رو حمل می‌کنیم باز نگهش داریم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]در حالی که ما جعبه ها را حمل می کنیم یک گوه را در زیر درب قرار می دهیم تا آن را باز نگه داریم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

10. Please wedge this cabinet to keep it from tipping.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]لطفا این کابینه را بردارید تا آن را از حالت انعام دور نگه دارید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]لطفا این کابینت را برای نگه داشتن آن از نوک انگشتان محکم کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

11. Put a wedge under the door so that it will stay open.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] یه شکاف زیر در بذار تا باز بشه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]یک گوه را در زیر قرار دهید تا باز شود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

12. I started to feel Toby was driving a wedge between us.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]احساس کردم که توبی داره یه شکاف بین ما رد و بدل می کنه
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من شروع کردم به احساس توبی ردیف بین ما بود
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

13. Their divorce has driven a wedge between the two families.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]طلاق آن‌ها باعث جدایی بین این دو خانواده شده‌است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]طلاق آنها گوهری بین دو خانواده است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

14. Wedge the plug into the hole.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]درپوش را به داخل سوراخ وصل کنید
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]پلاگین را به سوراخ وصل کنید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

15. I think it's the thin end of the wedge when you have armed police permanently on patrol round a city.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]فکر می‌کنم وقتی پلیس مسلح را برای گشت و گذار به شهر بفرستید، این پایان نازکی است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]من فکر می کنم این پایان نازک گوه است که شما پلیس مسلح را برای همیشه در گشت زنی در اطراف شهر قرار می دهید
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

16. The wedge is an important early mechanical invention.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]گوه یک اختراع مکانیکی اولیه است
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]گوه یک اختراع مهم اولیه مکانیکی است
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف wedge

براز (اسم)
ordure , wedge , fid
قلم (اسم)
style , shaft , pen , wedge , stylus
غازه (اسم)
rouge , wedge
گوه (اسم)
slice , quoin , gad , cleat , chock , wedge , gib , sprag
از هم جدا کردن (فعل)
scatter , split , wedge , disarticulate
با گوه نگاه داشتن (فعل)
wedge
با گوه شکافتن (فعل)
wedge

معنی عبارات مرتبط با wedge به فارسی

گوه ای، سه گوش، دارای شکل v
(بازی گلف) چوبی که در شنزار زیرگوی می گذارند

معنی wedge در دیکشنری تخصصی

[سینما] گوه
[عمران و معماری] گوه - گاوه
[برق و الکترونیک] وج ،گوه 1. قسمت انتهایی موجبر که از ماده ی تلف کننده مانند کربن ،گوه شکل ساخته و در انتهای موجبر قرار داده می شود . 2. الگوی همگرایی از خطهای سیاه و سفید با فاصله های برابر در الگوی تست تلویزیون که نشان دهنده دقت تفکیک آن است . 3. فیلتر اپتیکی که سبب افت پیوسته یا پله ای ارسال از یک انتها به انتهای دیگر می شود .
[زمین شناسی] گوه ، تیغه - یک قطعه چوب باریک شده که برای محکم کردن چوب بست های رایج به کار می رود .
[ریاضیات] بیرون انداز، لبه، گاوه، گوه، از هم جدا کردن، با گوه شکافتن
[کوه نوردی] گُوِة چوبی - گوة چوبی
[پلیمر] گوه ای شکل
[آب و خاک] گوه
[زمین شناسی] نازک شونده - اسم: لبه یا خط بسته شدن یک عدسی یا سازند سنگی بریده.
[عمران و معماری] آنالیز منشوری
[برق و الکترونیک] لامپ پایه گوه ای لامپ نشانگر التهابی کوچک که دارای پایه های سیمی خم شده به سمت مخالف پایه شیشه ای تخت آن است . این لامپ برای جایگذاری در سوکتی با اتصالهای فنری گوه شکل طراحی شده است .
[برق و الکترونیک] پیوند زنی گوه ای روشی باری اتصال سیمی لایه های تراشه نیمرسانا به پایه های پوشش آن با سیمهای آلمینیمی نازک (1/0mil - 0/7 )
[عمران و معماری] آجر گوه ای
[ریاضیات] گیره ی شیبدار، گیره ی گوه ای
[زمین شناسی] برش گوه ای - برش گوه ای ازانواع برشهای زاویه ای می باشد.دراین نوع برش چالها افقی ومایل بامحورتونل حفرمی شوندو نتیجه انفجارآنها بوجودآمدن فضایی به شکل گوه میباشد.برش گوه ای برای سنگهای متورق وشکافدارمناسب است.دقت درمحل حفرچال وحفظ امتدادچال برای بهبودعملکردبرش لازم است.چالهای هرگوه باهم آتش می شوندوفاصله زمانی تاخیربین گوه هااگرخیلی کم باشدفرصت کافی برای جابجاشدن سنگ حاصل ازانفجاروجودنداردودرنتیجه پیشروی کممی شود . - مترادف با : wedge shaped cut
[عمران و معماری] خاصیت گوه ای
[نفت] اثر گوه
[زمین شناسی] برآوردگر گوه ای
[آمار] برآوردگر گاوه ای
[معدن] شکست گوه ای (مکانیک سنگ)
[زمین شناسی] گوه های بهم افزوده توده گوه مانند عظیمی از رسوبات که در منطقه فرورانش تجمع می یابد. در این حالت رسوبات از صفحه اقیانوسی فرورانده خراشیده شده و روی قطعه پوسته ای رورانده انباشته می شوند.
[نفت] فانه
[ریاضیات] گوه ی استوانه ای
[زمین شناسی] گوه گسلی یک توده سنگ گوه ای شکل که توسط دو گسل احاطه شده است.
[زمین شناسی] گوه اطمینان
[زمین شناسی] گُوه یخبندانی عنوانی که در برخی مواقع برای انواع گوه های یخی موجود در زمینهای منجمد فصلی یا دائمی یا نمونه هایی فسیلی به کار می رود. هر توده گوه ای شکلی با غشای سردسیری یا نمونه ای که تحت شرایط انجمادی تولید شده است.
[زمین شناسی] گُوه نوری (الف) یک منشور انکساری با زاویه بسیار کوچک که به منظور ایجاد تغییری اندک در مسیر گذر نور، در سیستم نوری یا در نقطه ای از مسیر گذر نور در یک ابزار نوری، تعبیه شده است. چنین منشوری در قسمت چشمی برخی از استروسکوپها، مورد استفاده قرار می گیرد. (ب) فیلم یا صفحه ای شیشه ای که از آن برای کاهش شدت نور یا پرتوهای دیگر (به صورت تدریجی و مرحله به مرحله مانند حالت انجام شده در تعیین چگالی یک تصویر منفی) استفاده شده و دارای لایه ای از ماده ای خنثی یا رنگی است که قابلیت هدایت نوری آن نسبت به فاصله تغییر می کند، مانند یک گوه مرحله ای یا تدریجی.
[زمین شناسی] گوه کوارتزی - در یک سیستم نوری نظیر یک میکروسکوپ پلاریزان، گوه کشیده ای از کوارتز روشن که در تحلیل اثرات ارتعاش سطحی سریع و آرام کانی، علامت نوری و رنگ های تداخلی به کار می رود.
[برق و الکترونیک] ( وج ) تفکیک دسته خطوط همگرای تدریجی در الگوی آزمایشی برای اندازه گیری تفکیک در تصویر تلویزیون .
[زمین شناسی] گوه ماسه ای - پیکره ماسه ای که شبیه گوه ای عمودی است که رأس آن به سمت پایین است. در نواحی زمین الگومند، خصوصاً قطب جنوب، این توده توسط پرشدگی ترکهای انقباضی از واریزه در زمستان تشکیل می شود.

معنی کلمه wedge به انگلیسی

wedge
• tapering wood or metal block; peg; something with a triangular shape; something which causes division or an opening; golf club with a flat slanted face used to lift a ball in the swinging motion; triangular letter in cuneiform
• fasten by driving in a tapering wood or metal block, split with a wedge; thrust or drive in like a wedge, cram; force oneself in like a wedge; become stuck or caught
• if you wedge something such as a door or window, you keep it firmly in position by forcing something between it and the surface next to it.
• if you wedge something somewhere, you put it there so that it fits tightly.
• a wedge is an object with one pointed edge and one thick edge, for example one that you put under a door to keep it firmly in position.
• if you drive a wedge between people or groups, you cause bad feelings between them in order to weaken their relationship.
• if you describe something as the thin end of the wedge, you mean that it appears to be unimportant, but is actually the beginning of a harmful development.
wedge oneself in
• push one's way into, squeeze into
wedge writing
• block writing, writing in print
drove a wedge
• inserted a wedge
lemon wedge
• wedge-shaped piece of lemon, one fourth or one eighth of a lemon (used as a garnish or addition to food or drinks)

wedge را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

آرش ٠٣:١١ - ١٣٩٦/٠٤/٢٦
حائل کردن
|

ali alavi ١٥:١٠ - ١٣٩٦/٠٩/٢٨
شكاف
|

محمد خ1 ٠٩:٠٧ - ١٣٩٦/١٠/٠٢
a piece of metal, wood, rubber, etc. with a pointed edge at one end and a wide edge at the other, either pushed between two objects to keep them still or forced into something to break pieces off it
|

سعید پارساپور ١٤:٠٥ - ١٣٩٧/٠٥/١٤
تکیه دادن
|

عمو سپهر ١٢:٠٧ - ١٣٩٧/٠٨/٢٧
He sat wedged between the crowd
او به زور خودش را لای جمعیت چپاند و نشست
|

نیما وکیل زاده ١٧:٣٣ - ١٣٩٨/٠٢/٢٣
wedge open/shut

باز نگه داشتن یا بسته نگه داشتن درب یا پنجره توسط قرار دادن چیزی زیر آن
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی wedge
کلمه : wedge
املای فارسی : ودگ
اشتباه تایپی : صثیلث
عکس wedge : در گوگل


آیا معنی wedge مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 97% )