برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
98 1286 100 1

while

/ˈwaɪl/ /waɪl/

معنی: گذراندن، تاموقعی که، هنگامیکه، در صورتیکه، مادامی که، در حین، حال انکه
معانی دیگر: مدت، زمان، (زمان) چندی، همزمان با، در طی زمانی که، در مدتی که، وقتی که، حالا که، اکنون که، تا، تا اینکه، گو اینکه، گرچه، هرچند، با آنکه، درحالی که، (معمولا با: away) وقت گذراندن، وقت تلف کردن، مدت کوتاه، چند صباحی، (زمان) کمی، با وجود آنکه، (قدیمی) رجوع شود به: until، سپری کردن

بررسی کلمه while

اسم ( noun )
(1) تعریف: a period of time.
مشابه: spell, stretch, time

- Please stay and talk for a while; I've made some coffee.
[ترجمه امیر] لطفاً بمانید و برای مدتی صحبت کنید،من مقداری قهوه آماده کرده بودم
|
[ترجمه parsa] لطفا بنشینید و مدتی صحبت کنید.من قهوه آماده کرده ام
|
[ترجمه محمد حیدری] میشه چند لحظه بمونی و صحبت کنیم,من(تازه) قهوه آماده کردم.
|
[ترجمه ابوالفضل] لطفاً بمان وحرف بزن تا زمانیکه من قهوه درست کنم.|
...

واژه while در جمله های نمونه

1. while he was burlesquing the teacher, the teacher stepped in!
همین طور که داشت ادای معلم را در می‌آورد معلم وارد شد!

2. while he was not poor, he had no ready cash
با آنکه فقیر نبود پول نقد در دسترس نداشت.

3. while quarreling, he saw his teacher but was ashamed to greet him
حین دعوا معلمش را دید ولی رویش نشد به او سلام کند.

4. while you were away, i took the liberty of smoking your cigarets
وقتی که بیرون بودی به‌خودم اجازه دادم که سیگارهایت را بکشم.

5. while you're up, close the window
حالا که از جا برخاسته‌ای،پنجره را ببند.

6. while the cat's away, the mice will play
موش که چشم گربه را دور ببیند دم در می‌آورد

7. a while ago
مدتی پیش

8. to while away the morning
بامداد را به بطالت گذراندن

9. strike while the iron is hot
از فرصت استفاده کردن،تا تنور داغ است نان را چسباندن

10. strike while the iron is hot
تا تنور داغ است نان را چسباندن،تا آهن داغ است چکش کاری کردن،تا فرصت باقی است کاری را انجام دادن

11. the while
در همان هنگام،همزمان (با)،در همان وقت

12. a great while ...

مترادف while

گذراندن (فعل)
pass , get on , outwear , avert , while , survive , fare
تاموقعی که (قید)
while
هنگامیکه (حرف ربط)
as , while , whenever
در صورتیکه (حرف ربط)
provided , while
مادامی که (حرف ربط)
while , so long as
در حین (حرف ربط)
while
حال انکه (حرف ربط)
while

معنی عبارات مرتبط با while به فارسی

موش که چشم گربه را دور ببیند دم در می آورد
مدت کوتاهی
بزودی
هر چند وقت یک بار، گهگاه، گاهی، بندرت، ندره، اتفاقاع
مفید، به درد خور، چیزی که به وقتش می ارزد، سودمند، قابل صرف وقت

معنی while در دیکشنری تخصصی

while
[کامپیوتر] هنگامی که کلمه ی کلیدی که نوعی حلقه را در زبان پاسگال و زبان برنامه نیسی و مانند آن تعریف می کند . تا زمان تحقیق یک شرط حلقه بارها تکرار می شود . شرط قبل از تکرار حلقه آزمایش می شود؛ اگر این شرط در ابتدا غلط باشد حلقه هرگز اجرا نمی شود. بر خلاف repeat .
[کامپیوتر] یک دستور برنامه نویسی زبان سطح بالا که تا موقعی که شرایط معینی وجود داشته باشد دستورالعملهای حلقه ای را اجرا می کند.
[ریاضیات] به جز در مواردی
[زمین شناسی] معدن ، کان

معنی کلمه while به انگلیسی

while
• time; period of time; short time; few moments; effort
• spend time; pass time
• until (archaic)
• during, at the same time as; as long as; despite; if
• if one thing happens while another thing is happening, the two things happen at the same time.
• you also use while to introduce a clause which contrasts with the other part of the sentence.
• a while is a period of time.
• once in a while: see once.
• if you while away the time in a particular way, you spend time in that way because you are waiting for something or because you have nothing else to do.
while speaking
• while talking, during the process of speaking
while there is still time
• right now, as soon as possible, while we still have a chance
while there's life, there's hope
• never give up; do not give up too quickly
while we're at it
• at the same time, since we're on the subject
a little while
• a short time; a few moments
all the while
• at the same time, at the same moment
every once in a while
• sometimes, from time to time, occasionally, every now and then
for a short while
• for a brief period, for a short time, temporarily
for a while
• for some time, during a certain period of time
in a while
• soon, in the near future, in a little bit
long while
• long time, extended period of time
once in a while
• occasionally, now and then, from time to time
...

while را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

محمد باقریان
از انجایی که
wafadar
در هنگامی که
علیسا
درحالی که
رضا
حال آنکه
azin
در حالیکه
علی محمدزاده
ضمن اینکه
naser
محدوده ی زمانی
jahanaks.blog.ir
اگر While در ابتدای یک جمله ترکیبی آورده بشه، یعنی جمله ای که با یک ویرگول از همدیگر جدا شدند، این کلمه باید به " اگرچه، در حالیکه، هرچند و ..." ترجمه بشه و در ابتدای جمله دوم، یک "اما " ذکر بشه. دوستان توجه داشته باشند که در ابتدای جمله دوم که بعد از ویرگول هست کلمه "but" وجود نداره، اما برای زیبایی در ترجمه به شکلی که تحت الفظی نباشه باید ازش استفاده کرد.
na
موقع وقت
محمد حیدری
وقتی که
حسین رحمانی
در این اثنا
Emily
چون که
زهرا میرزایی
بعد از کلمه while همیشه فعل بصورت past countinous بکار میره
محدثه فرومدی
در عین حال، در عینِ
jahanaks.blog.ir
با وجود آنکه
هرچند
میلاد علی پور
در همان حال
فرهام جلالی
در حین ،در اثنا ،در بین
MS. Salimi
در حالی که...
در همان حال که...
همزمان با اینکه...

ترجمه‌ی جملات نمونه:

- While he can't cook, he sews very well
اگرچه او نمی‌تواند آشپزی کند، ولی خیلی خوب خیاطی می‌کند.
با این که نمی‌تواند آشپزی کند، ولی خیلی خوب خیاطی می‌کند.
==============================
- He loves plants, while she favors animals.
او عاشق گیاهان است در حالیکه حیوانات را نیز دوست دارد.
اگرچه او عاشق گیاهان است اما حیوانات را نیز دوست دارد.
او عاشق گیاهان است و در عین حال، حیوانات را نیز دوست دارد.
میلاد علی پور
آن هم (وقتی که) ، (برای بیان تعارض بین دو جمله)

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی while
کلمه : while
املای فارسی : وهیل
اشتباه تایپی : صاهمث
عکس while : در گوگل

آیا معنی while مناسب بود ؟           ( امتیاز : 98% )