برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
94 1279 100 1

whimper

/ˈwɪmpər/ /ˈwɪmpə/

معنی: ناله، زاری، شیون، با صدا حرکت کردن، زار زار گریه کردن، شیون و جیغ و داد کردن، زوزه کشیدن، ناله کردن، نالیدن، ناله و شکایت کردن
معانی دیگر: موییدن، مویه کردن، زنوییدن، هق هق (گریه) کردن، زاریدن، زاری کردن، هق هق کنان گفتن، گریه کنان اظهار کردن، ناله کنان گفتن، زنویه

بررسی کلمه whimper

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: whimpers, whimpering, whimpered
(1) تعریف: to cry in weak plaintive intermittent sounds.

- The puppy whimpered as it was taken away from its mother.
[ترجمه ترگمان] توله‌سگ همچنان که از مادرش گرفته بود زوزه کشید
[ترجمه گوگل] توله سگ وقتی که از مادرش بیرون می آمد، می لرزید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to complain or protest feebly.

- He whimpered a bit about the change in his routine.
[ترجمه ترگمان] او کمی در مورد تغییر در روال عادی خود ناله کرد
[ترجمه گوگل] او کمی تغییرات در روال خود را پنهان کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید
فعل گذرا ( transitive verb )
• : تعریف: to utter in or with a whimper.

- "When are you coming back?" she whimpered.
[ترجمه ترگمان] کی برمی گردی؟ هق‌هق کنان گفت
[ترجمه گوگل] 'کی بر می گردی؟' او خندید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنو ...

واژه whimper در جمله های نمونه

1. the whimper of a mother whose son had died
زاری مادری که پسرش مرده بود

2. The child was lost and began to whimper.
[ترجمه ترگمان]بچه از دست رفت و شروع به گریه کرد
[ترجمه گوگل]کودک از بین رفته و شروع به شلاق زدن کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

3. The animal gave a pathetic little whimper.
[ترجمه ترگمان]حیوان ناله‌ای رقت‌انگیز کشید
[ترجمه گوگل]حیوان کمی خجالت زده کمی خجالت کشید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

4. Clearly terrified, he let out a strangulated whimper.
[ترجمه ترگمان]با ترس و لرز شروع به زوزه کشیدن کرد
[ترجمه گوگل]به وضوح وحشت زده، او یک سیب زمینی خفنی را خاموش کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. She gave a little whimper as the vet inspected her paw.
[ترجمه ترگمان]وقتی سرباز پنجه‌اش را وارسی کرد ناله‌ای سر داد
[ترجمه گوگل]او به عنوان یک دامبلدور کمی به عنوان زن و شوهر مورد بررسی قرار گرفت
[ترجمه شما] ...

مترادف whimper

ناله (اسم)
cry , grumble , whimper , moan , wail , groan , whine , dolor , dolour , mewling
زاری (اسم)
cry , whimper , moan , lamentation , plaint
شیون (اسم)
whimper
با صدا حرکت کردن (فعل)
whimper , whine , pule
زار زار گریه کردن (فعل)
whimper
شیون و جیغ و داد کردن (فعل)
whimper
زوزه کشیدن (فعل)
bay , yap , yowl , howl , whimper , yip , ululate
ناله کردن (فعل)
bleat , whimper , hone , wail , groan , whine , mewl
نالیدن (فعل)
grizzle , whimper , groan , whine , complain , grunt , snuffle
ناله و شکایت کردن (فعل)
whimper , whine , complain , pule

معنی کلمه whimper به انگلیسی

whimper
• soft fitful cry, sporadic sob
• whine, cry with low broken sounds, snivel
• if children or animals whimper, they make little, low, unhappy sounds. verb here but can also be used as a count noun. e.g. i was listening for a cry or a whimper from upstairs.
• if someone whimpers something, they say it in an unhappy or frightened way.

whimper را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

ميثم ٥٨
زوزه كشيدن
خشایار نوروزی
ناله و صدای ضعیفی مانند زوزه که از سر ترس یا درد کشیده شود-بگونه ی فعل هم بکار میرود

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی whimper
کلمه : whimper
املای فارسی : وهیمپر
اشتباه تایپی : صاهئحثق
عکس whimper : در گوگل

آیا معنی whimper مناسب بود ؟           ( امتیاز : 94% )