برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1290 100 1

whipped

واژه whipped در جمله های نمونه

1. whipped egg whites
سفیده‌ی تخم‌مرغ زده شده

2. she whipped out of the house
به سرعت از خانه بیرون رفت.

3. they whipped and racked prisoners
زندانیان را شلاق می‌زدند و بدنشان را می‌کشیدند.

4. we whipped them 5 to 3
پنج به سه آنها را شکست دادیم.

5. who whipped my umbrella?
چتر مرا کی دزدید؟

6. he was whipped black and blue
پشت او از شلاق سیاه و کبود شده بود.

7. offenders were whipped in public
متخلفان را در ملا عام شلاق زدند.

8. the branch whipped back and hit me in the face
شاخه شلاق‌وار به عقب برگشت و به صورتم خورد.

9. the rain whipped her face
باد بر چهره‌ی او تازیانه می‌نواخت.

10. the thief whipped out a knife
سارق ناگهان چاقو کشید.

11. gingerbread smothered with whipped cream
نان شیرینی زنجبیل‌دار که روی آن خامه‌ی پفکی قرار دارد

12. he sneered at the captives and ordered them to be whipped
به اسیران نیشخند زد و دستور داد آنان را تازیانه بزنند.

13. The wav ...

معنی کلمه whipped به انگلیسی

whipped
• beaten into a froth (as of eggs, cream, etc.); lashed with a whip; defeated
whipped butter
• butter that is beaten and used for baking
whipped cream
• white edible cream placed on food

whipped را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

صادق جباری
مجبور
Ali
همزده

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر


آیا معنی whipped مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )