برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
95 1284 100 1

whirlwind

/ˈwɜːrˌlwɪnd/ /ˈwɜːlwɪnd/

معنی: گردباد، سیاه باد، وابسته به گردباد
معانی دیگر: (مجازی) هر چیز مخرب یا شدید، گردباد مانند، عجولانه، بی فکرانه، چرخ باد

بررسی کلمه whirlwind

اسم ( noun )
عبارات: reap the whirlwind
(1) تعریف: a small windstorm, such as a tornado, in which a column of air revolves rapidly around a central, relatively vertical axis as the storm advances.

(2) تعریف: something that resembles such a storm in violence, destructiveness, or rapidity of movement.
صفت ( adjective )
• : تعریف: occurring or moving with great speed or force.

- a whirlwind tour of Europe
[ترجمه ترگمان] تور طوفانی از اروپا
[ترجمه گوگل] تور گردابی از اروپا
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه whirlwind در جمله های نمونه

1. a whirlwind courtship and marriage
خواستگاری و ازدواج بی تامل و تفکر

2. a whirlwind of activity
توفان فعالیت

3. sow the wind and reap the whirlwind
(باد کاشتن و گردباد درو کردن) تاوان اعمال بد خود را دادن

4. Sow the wind and reap the whirlwind.
[ترجمه ترگمان]باد می‌وزید و گردباد را درو می‌کرد
[ترجمه گوگل]باد را بچرخان و گردباد را بچرخان
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

5. They that sow the wind, shall reap the whirlwind.
[ترجمه ترگمان]آن‌ها باد را درو می‌کنند و گردباد را درو می‌کنند
[ترجمه گوگل]کسانی که باد را می برند، گردباد را می برند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

6. They married after a whirlwind romance.
[ترجمه ترگمان]اونا بعد از یه داستان عاشقانه ازدواج کردن
[ترجمه گوگل]آنها پس از عاشق خورشید ازدواج کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

7. Af ...

مترادف whirlwind

گردباد (اسم)
cyclone , whirlwind , tornado , typhoon , hurricane , twister , tourbillon , windstorm
سیاه باد (اسم)
whirlwind , tornado , waterspout , tourbillon
وابسته به گردباد (صفت)
whirlwind

معنی عبارات مرتبط با whirlwind به فارسی

(باد کاشتن و گردباد درو کردن) تاوان اعمال بد خود را دادن

معنی whirlwind در دیکشنری تخصصی

whirlwind
[عمران و معماری] گردباد
[زمین شناسی] گردباد - ستون کوچکی از هوا که به سرعت به دور یک محور عمودی یا به دور محوری که کمی مایل است می چرخد و دارای یک ناحیه فشار هوای کم در مرکز خود می باشد.

معنی کلمه whirlwind به انگلیسی

whirlwind
• similar to a whirlwind; tumultuous
• twister, tornado, storm; something happening in a fast or confusing manner; something destructive; extremely energetic person, tumultuous person
• a whirlwind is a tall column of air which spins round and round very fast.
• a whirlwind event happens much more quickly than normal.
reap the whirlwind
• have very troublesome problems or suffer serious consequences due to one's actions done in the past
sow the wind and to reap the whirlwind
• start something small and end up with a major result
sow wind and reap whirlwind
• start something small and end up with a major result

whirlwind را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

امیرمهدی
هر چیزی که مانند گردباد خیلی سریع و غیر قابل پیش بینی اتفاق بیفتد...

صحنه های سریع و خشن فیلم های سینمایی: whirlwind action

عشق غیر منتظره: whirlwind romance

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی whirlwind
کلمه : whirlwind
املای فارسی : وهیرلویند
اشتباه تایپی : صاهقمصهدی
عکس whirlwind : در گوگل

آیا معنی whirlwind مناسب بود ؟           ( امتیاز : 95% )