برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1289 100 1

whisper

/ˈwɪspər/ /ˈwɪspə/

معنی: پچ پچ، بیخ گوشی، نجوا، نجوا کردن، پچ پچ کردن
معانی دیگر: زمزمه کردن، در گوشی حرف زدن، محرمانه یا مخفیانه صحبت کردن، صحبت در گوشی، شایع شدن یا کردن، شایعه، سر، هر چیزی که نجوا شود، هر صدای پچ پچ مانند (مانند صدای برگ درختان در نسیم)، بی  گوشی

بررسی کلمه whisper

فعل ناگذر ( intransitive verb )
حالات: whispers, whispering, whispered
(1) تعریف: to speak in a hushed tone, without vibrating the vocal cords.
متضاد: cry, holler, shout, yell

- Please whisper while the baby is sleeping.
[ترجمه ترگمان] لطفا وقتی که بچه خوابیده آهسته زمزمه کنید
[ترجمه گوگل] لطفا در حالی که کودک خواب است زمزمه کنید
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: to talk quietly so as to maintain privacy or secrecy, as in gossiping or scheming.
مشابه: talk

- The lieutenants whispered about the general's incompetence.
[ترجمه Mansour] ستوانها در باره بی کفایتی ژنرال زمزمه می کردند.
|
[ترجمه ترگمان] The در مورد عدم صلاحیت ژنرال در زیر لب زمزمه می‌کردند
[ترجمه گوگل] ستوانها درباره کمبود مهارت عمومی صحبت کردند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

...

واژه whisper در جمله های نمونه

1. an offstage whisper
نجوای برون صحنه

2. they spoke in a whisper
آنان زمزمه کنان حرف می‌زدند.

3. his voice sank into a whisper
صدای او کاهش یافت و (تبدیل به) نجوا شد.

4. their voices dropped to a whisper
صدایشان به نجوا کاهش یافت (تبدیل شد).

5. if a teacher's instruction is a whisper of affection . . .
درس معلم ار بود زمزمه‌ی محبتی . . .

6. if the teacher's lesson is a whisper of kindness. . .
درس معلم ار بود زمزمه‌ی محبتی . . .

7. She spoke in a fierce whisper.
[ترجمه ترگمان]او آهسته حرف می‌زد
[ترجمه گوگل]او با یک زمزمه شدید صحبت کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. Their voices were very quiet, hardly above a whisper.
[ترجمه ترگمان]صدای آن‌ها بسیار آرام بود و به زحمت بلندتر از یک زمزمه بود
[ترجمه گوگل]صدای آنها بسیار آرام بود، تقریبا بالاتر از یک زمزمه
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

9. Did ...

مترادف whisper

پچ پچ (اسم)
prate , chatter , whisper
بیخ گوشی (اسم)
whisper , susurration
نجوا (اسم)
whisper
نجوا کردن (فعل)
whisper
پچ پچ کردن (فعل)
chatter , whisper

معنی عبارات مرتبط با whisper به فارسی

نجوای روی صحنه (که تماشاگران هم آن را می شنوند)

معنی کلمه whisper به انگلیسی

whisper
• soft speaking; something spoken softly; murmuring sound; rumor, gossip; trace, hint
• speak softly; rustle; gossip; spread a rumor; scheme secretly
• when you whisper something, you say it very quietly, using only your breath and not your throat. verb here but can also be used as a count noun. e.g. hooper lowered his voice to a whisper. we spoke in whispers.
stage whisper
• loud voice that is intended to sound like a whisper
• a stage whisper is a loud whisper that is meant to be heard by several people.

whisper را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

دکتر محمدرضا ایوبی صانع
زیر لب گفتن- در داستان همسر شکارچی که در دست ترجمه دارم اینچنین آمده است :
Hush," he whispered
او زیر لب گفت : هیس!
علیرضا کرم الهی
زمزمه کردن، درگوشی گفتن
f.s
پچ پچ
میثم نبی پور
A slight trace
a hint
نشانه، اثر، رد خفیف
ERFAN103079
Project Whisper طرح مخفی

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی whisper
کلمه : whisper
املای فارسی : وهیسپر
اشتباه تایپی : صاهسحثق
عکس whisper : در گوگل

آیا معنی whisper مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )