برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
96 1281 100 1

widespread

/ˈwaɪdˈspred/ /ˈwaɪdspred/

معنی: متداول، شایع، گسترده، همه جا منتشر
معانی دیگر: باز، فراوان، رایج، دامنه دار

بررسی کلمه widespread

صفت ( adjective )
(1) تعریف: extended, scattered, or accepted over a wide area.
متضاد: limited
مشابه: extensive, general, prevailing, prevalent, rife, sweeping

- Her mystery novels enjoyed widespread popularity.
[ترجمه ترگمان] رمان‌های مرموز او محبوبیت گسترده‌ای داشتند
[ترجمه گوگل] رمان های رمز و راز او از محبوبیت فراوان برخوردار بودند
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

(2) تعریف: open or spread out to full width.

- A bird with widespread wings flew overhead.
[ترجمه ترگمان] پرنده‌ای با بال‌های گسترده از بالای سرشان پرواز می‌کرد
[ترجمه گوگل] یک پرنده با بال های گسترده پرواز کرد
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

واژه widespread در جمله های نمونه

1. high taxes had caused widespread dissatisfaction
مالیات‌های سنگین موجب نارضایتی گسترده شده بود.

2. one of the most widespread diseases
یکی از شایع‌ترین بیماری‌ها

3. the infection was so widespread that few escaped
بیماری عفونی آنقدرگسترده شده بود که فقط عده‌ی معدودی دچار آن نشدند.

4. he came to me with widespread arms
با آغوش باز به سویم آمد.

5. the use of this drug is very widespread in africa
مصرف این دارو در افریقا بسیار رایج است.

6. an attempt to lessen the depredations of that widespread disease
کوشش در کاستن میزان ویرانگری‌های آن بیماری همه‌گیر

7. It is often difficult to discern how widespread public support is.
[ترجمه ترگمان]اغلب تشخیص این که چگونه حمایت عمومی گسترده است دشوار است
[ترجمه گوگل]اغلب دشوار است که چگونگی حمایت گسترده مردم را تشخیص دهیم
[ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید

8. There is widespread support for the new proposals.
[ترجمه ترگمان]حمایت گسترده‌ای از پیشنهادها جدید وجود دارد
[ترجمه گوگل]حمایت گسترده ای از طرح های جدید وجود دارد
[ترجمه ...

مترادف widespread

متداول (صفت)
usual , ordinary , common , current , general , rife , popular , prevalent , fashionable , widespread
شایع (صفت)
incident , current , rife , prevalent , rampant , widespread , publicized , regnant
گسترده (صفت)
perfect , widespread , far-reaching , palmate , splay , wide-spreading
همه جا منتشر (صفت)
widespread

معنی widespread در دیکشنری تخصصی

[زمین شناسی] گسترده ، وسیع (رودها).

معنی کلمه widespread به انگلیسی

widespread
• common, popular, extensive, prevalent; spread out over a large area
• if something is widespread, it exists or happens over a large area, or to a very great extent.
widespread opposition
• great disagreement

widespread را به اشتراک بگذارید

پیشنهاد کاربران

miad
شایع
Matin
متداول، رایج
سعید ترابی
گسترده، فراوان

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

توضیحات دیگر

معنی widespread
کلمه : widespread
املای فارسی : ویدسپرید
اشتباه تایپی : صهیثسحقثشی
عکس widespread : در گوگل

آیا معنی widespread مناسب بود ؟           ( امتیاز : 96% )