انتخاب دیکشنری مترجم لغت نامه
جستجو در دیکشنری
دیکشنری مترجم تغییر دیکشنری یا مترجم
برای انتخاب دیکشنری یا لغتنامه، اینجا را کلیک کنید.
انگلیسی به فارسی انگلیسی به انگلیسی کلمات اختصاری فارسی به انگلیسی فارسی به عربی عربی به فارسی جدول کلمات لغت نامه دهخدا فرهنگ فارسی فرهنگ فارسی معین فرهنگ فارسی عمید اسم پسرانه و دخترانه دانشنامه عمومی دانشنامه اسلامی کامپیوتر برق و الکترونیک عمران و معماری حقوق سینما صنعت علوم دامی حسابداری ریاضیات آمار خودرو صنایع غذایی نساجی پلیمر معدن شیمی نفت مهندسی گاز خاک شناسی زمین شناسی آب و خاک بهداشت دندانپزشکی روانپزشکی فوتبال کاراته یوگا کوه نوردی

98 1096 100 1

wing

تلفظ wing
تلفظ wing به آمریکایی/ˈwɪŋ/ تلفظ wing به انگلیسی/wɪŋ/

معنی: بال مانند، گروه هوایی، زائده حبابی، زائده پره دار، دسته حزبی، قسمتی از یک بخش یا ناحیه، جناح، شاخه، شعبه، بال، پره، پیمودن، بالدار کردن، پردارکردن
معانی دیگر: (پرنده و هواپیما و غیره) بال، بخش ضمیمه ی ساختمان، هر چیز بال مانند، (بنا) بخش، (انگلیس - اتومبیل و دوچرخه و غیره) گلگیر (امریکا: fender)، (حزب و غیره) جناح، (فوتبال و هاکی و غیره) گوشه، گوش، بازیکن گوش، پرواز کردن، به پرواز درآمدن، بال زدن، به پرواز درآوردن، پراندن، (مجازی) وسیله ی پرواز یا رفعت، (تیر) به دست یا بال زدن، بال را زخمی کردن، دارای بال کردن، تند کردن، بالدار بودن، دارای بال بخصوصی بودن، (در و پنجره) لنگه، (تئاتر) هر یک از دو طرف صحنه، جناح صحنه، تزیینات هریک از دو کنار صحنه، (برگ یا تخم گیاه و غیره) بال، بالچه، (بادزن برقی و پروانه ی هواپیما و آسیاب بادی و غیره) پره (vane هم می گویند)، (نیروی هوایی) تیپ هوایی (در امریکا از لشگر هوایی کوچکتر و از گروه هوایی بزرگتر است)، (جمع - به ویژه هواپیماهای نظامی) نشان هوایی، آرم (روی بازو یا جلو لباس)، نشان خلبانی، (خودمانی) دست، دست و بال، هر چیزی که هوا را برهم میزند مثل بال، طرف، پرش، پردار

بررسی کلمه wing

اسم ( noun )
عبارات: under one's wing
(1) تعریف: either of a pair of movable appendages enabling a bird, bat, or insect to fly.

(2) تعریف: any corresponding body part that resembles such an appendage, but does not enable flight.

- the wing of a penguin
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بال یک پنگوئن
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بال پنگوئن
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: something having the shape or function of a wing.

- the wing of an airplane
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] بال هواپیما
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بال یک هواپیما
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: (informal) a human arm.

(5) تعریف: a side section of a building.
مشابه: annex, ward

- the north wing of the mansion
ترجمه کاربر [ترجمه سید محمد حسین میر جلیلی] بخش شمالی عمارت
|

ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] ضلع شمالی عمارت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بال شمال عمارت
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(6) تعریف: an extension at either top side of an armchair.

(7) تعریف: a group characterized by its extreme political orientation.
مشابه: limb

- the right wing
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] جناح راست
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بال راست
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(8) تعریف: (pl.) the backstage area on both sides of the stage that is hidden from the view of the audience.

- The actors waited in the wings for their cue to enter.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] هنرپیشه‌ها برای ورود به داخل بال‌ها منتظر بودند تا وارد شوند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] بازیگران در جناح چپ برای ورود به آن منتظر بودند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(9) تعریف: (chiefly British) the part on the side of a car that covers the wheels; fender.
فعل گذرا ( transitive verb )
حالات: wings, winging, winged
(1) تعریف: to move rapidly by or as if by means of flying.

- They winged her to the hospital in the ambulance.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها او را در آمبولانس به بیمارستان پرواز دادند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها را به آمبولانس به بیمارستان بردند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(2) تعریف: to transport by flying.
مشابه: fly

- They winged the cargo by air freight.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] آن‌ها محموله را با بار مخصوص حمل می‌کنند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] آنها محموله را با حمل و نقل هوایی فروختند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(3) تعریف: to hit or wound in the arm or wing.

- The ball winged him as he tried to catch it.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] گلوله وقتی خواست آن را بگیرد بال بال بال بال زد
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] توپ او را به دام انداخت و تلاش کرد تا آن را بگیرد
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش
- The bird had been winged and could not fly.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان] پرنده بال بال بود و نمی‌توانست پرواز کند
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل] پرنده بالدار بود و نمی توانست پرواز کند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

(4) تعریف: to supply with wings.
فعل ناگذر ( intransitive verb )
عبارات: wing it
• : تعریف: to move by using or as if by using wings; fly.
مشابه: fly

واژه wing در جمله های نمونه

1. wing it
ترجمه (امریکا - عامیانه) بدون نقشه و آمادگی قبلی نطق (یا عمل) کردن

2. a wing mirror
ترجمه آیینه‌ی روی گلگیر

3. one wing of the army rested on the hills
ترجمه یک جناح قشون در تپه‌ها قرار داشت.

4. the wing has a spread of two meters
ترجمه میزان گستردگی بال دو متر است.

5. the wing of a bat and the foreleg of a mouse are homologous
ترجمه بال خفاش و دست موش ساختمانی مشابه دارند.

6. the wing stroke of a bird
ترجمه حرکت بال پرنده

7. to wing a duck
ترجمه به بال اردک تیر زدن

8. to wing an arrow at a target
ترجمه پیکانی را به سوی هدف پراندن

9. take wing
ترجمه 1- پرواز کردن،به پرواز در آمدن،پریدن و رفتن 2- شاد و خرم شدن،شادی کردن

10. the left wing of the labour party
ترجمه جناج چپ حزب کارگر

11. the left wing of the party
ترجمه جناح چپ حزب

12. the retreating wing tip of an airplane
ترجمه نوک عقب رفته‌ی بال هواپیما

13. the right wing of the party
ترجمه جناح راست حزب

14. the surgical wing of a hospital
ترجمه بخش جراحی بیمارستان

15. the west wing of the building
ترجمه جناح غربی ساختمان

16. on the wing
ترجمه 1- در حال پرواز 2- در حال حرکت،دست به کار

17. under one's wing
ترجمه تحت سرپرستی یا حمایت کسی،در سایه‌ی کسی

18. a bird makes wing toward her nest
ترجمه پرنده‌ای به سوی لانه‌ی خود پرواز می‌کند.

19. the expansion of the wing of a bird
ترجمه گسترش بال یک پرنده

20. the team's new left wing
ترجمه بازیکن جدید گوش چپ تیم

21. the airplane crashed and its wing burst apart
ترجمه هواپیما به زمین خورد (سقوط کرد) و بالش متلاشی شد.

22. the views of the right wing predominate within the party
ترجمه نظریات جناح راست در حزب حاکم شده است.

23. their attachment to the liberal wing
ترجمه وابستگی آنان به جناح لیبرال

24. we walled off the left wing of the hall
ترجمه ما جناح چپ تالار را تیغه کردیم.

25. the intricate designs on a butterfly's wing
ترجمه طرح‌های ظریف بال پروانه

26. the eagle planed down in circles without moving a wing
ترجمه عقاب بدون بال زدن به طرف پایین دور می‌زد.

27. aluminium sheets are riveted to the frame of an airplane's wing
ترجمه صفحه‌های آلومینیمی به چهارچوب بال هواپیما پرچ‌میخ شده‌اند.

28. this bone serves as an attachment for the muscles of the wing
ترجمه این استخوان عضلات بال را به‌هم مرتبط می‌کند.

29. The stables adjoin the west wing of the house.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]اصطبل‌ها در مجاورت ضلع غربی خانه قرار داشت
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]اصطبل ها در قسمت بالایی خانه قرار دارند
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

30. Ignorance is the curse of God, knowledge the wing wherewith we fly to heaven.
ترجمه ترگمان [ترجمه ترگمان]نادانی، نفرین خدا، علم و دانش است که ما به سوی آسمان پرواز می‌کنیم
ترجمه گوگل [ترجمه گوگل]نادان بودن لعنت خداوند است، دانش بال که با آن به آسمان پرواز می کنیم
ترجمه کاربر [ترجمه شما] ترجمه صحیح تر را بنویسید ویرایش

مترادف wing

بال مانند (اسم)
wing
گروه هوایی (اسم)
wing
زائده حبابی (اسم)
wing
زائده پره دار (اسم)
wing
دسته حزبی (اسم)
wing
قسمتی از یک بخش یا ناحیه (اسم)
wing
جناح (اسم)
aisle , wing , flank , pinna , shoulder
شاخه (اسم)
grain , wing , horn , branch , arm , tributary , limb , bifurcation , bough , sprout , branch line , embranchment
شعبه (اسم)
wing , branch , member , arm , chapter , substation , department , offshoot , prong , embranchment
بال (اسم)
wing , whale , ball , fin , sail , pinion
پره (اسم)
blade , wing , septum , vane , paddle , fimbria
پیمودن (فعل)
measure , pace , travel , run , mete , wing , scale , survey , traverse , wend , perambulate
بالدار کردن (فعل)
wing
پردارکردن (فعل)
wing

معنی عبارات مرتبط با wing به فارسی

(کشتیرانی) دارای بادبان های گسترده در دو طرف کشتی
رنگ پرهای خمیدگی بال پرنده
صندلی پشت بلند، مبل دارای پشتی و دسته های چوبی و سفت
(مردانه) یقه ی آهاری لبه برگشته
(هر یک از پرهای کوچک بال پرنده) بال پرک، ریزپر، پر پوششی روی پرهای مخصوص پرواز پرنده
سریع، تند، بادپا، دارای پای پردار
(امریکا - عامیانه) بدون نقشه و آمادگی قبلی نطق (یا عمل) کردن
(نسبت وزن هواپیما و بار آن تقسیم بر اندازه ی سطح بال های آن) بال - وزن (wing load هم می گویند)، وزن غیر خالص هواپیما تقسیم بر سطح زیر ان
(انگلیس - اتومبیل) آینه بغل
(پیچ و مهره) مهره ی خروسکی، خروسک، مهره ی بالدار، پیچ و مهره دارای جا انگشتی
شکار یا نشانه روی مرغان شکاری در حال پرواز
(شکار)، تیراندازی به پرنده ی در حال پرواز، تیر به پرنده ی در حال پرواز
نوک کفش دارای قوس منحنی
رجوع شود به: alula
(امریکا) نوعی رقص تپ (tap dance) که تند و پیچیده است
(هواپیمایی) بال سه گوش، بال دلتاسان
(هواپیما) دارای بال ثابت (غیر متحرک)، بر جا بال (در مقایسه با هلی کوپتر و غیره)
علوم هوایى : بال بالا
علوم هوایى : بال لولاشده
(حزب یا دسته ی سیاسی) جناح چپ، چپ، شخص دست چپی، مربوط به جناح چپ
1- در حال پرواز 2- در حال حرکت، دست به کار
(احزاب و دستجات سیاسی) جناح راست، (جناح) راستگرا
تحت سرپرستی یا حمایت کسی، در سایه ی کسی
پنجره کوچک تهویه اتومبیل
(کشتیرانی) دارای بادبان های گسترده در دو طرف کشتی

معنی wing در دیکشنری تخصصی

wing
[عمران و معماری] بال - جناح - پره
[زمین شناسی] جناح ، بال
[نفت] مته ی بال دار
[عمران و معماری] چراغ خطی طرفین
[آب و خاک] آبشکن،سازه باله ای
[زمین شناسی] آبشکن (=spur)
[برق و الکترونیک] درز گیر بال
[عمران و معماری] مهره خروسکی
[عمران و معماری] نقطه گوشه ای
[برق و الکترونیک] گردابه های نوک بال
[عمران و معماری] دیوار جناحی - دیوار جانبی - دیوار بالی
[زمین شناسی] دیوار بالگون ، دیوار بالی شکل
[آب و خاک] دیواره های بال شکل یا دیواره های باله ای،دیواره محافظ
[عمران و معماری] آبگذر با دیوار بالی
[آب و خاک] دیواره محافظ،دیواره باله ای

معنی کلمه wing به انگلیسی

wing
• animal's limb used for flying; anything resembling a wing in appearance or function; unit in the air force that between a group and a division in size; part of a building; faction, subsidiary; side of a stage; arm (slang)
• cross swiftly (as if by flight), fly; cause to fly; grow wings; supply with wings; wound on the arm or wing
• the wings of a bird or insect are the parts of its body that it uses for flying.
• the wings of an aeroplane are the long, flat parts at each side which support it while it is flying.
• a wing of a building is a smaller part which sticks out from the main part or which has been added at a later date.
• a wing of an organization is a group within it which has a particular function or beliefs.
• the wings of a car are the parts around the wheels.
• if something such as an aeroplane wings somewhere or wings its way somewhere, it flies to that place.
• see also fixed-wing, left-wing, right-wing.
wing commander
• air force rank for a commander in charge of a fleet of airplanes
• a wing commander is a senior officer in the air force.
wing span
• distance between the ends of a birds wings when spread wide
wing tip
• most distant end of a wing; style of shoe characterized by a toe cap with a slightly upward curve that extends toward the side of the shoe
covert wing
• secret division
fixed wing
• fixed wing aircraft are military planes with rigid wings that restrict them to land-based runways when they are taking off and landing and which cannot be carried on board an aircraft carrier.
left wing
• left side of a building, left outbuilding
• left-wing people have political ideas that are close to socialism or communism.
• the left wing of a political party consists of the members of it whose beliefs are closer to socialism or communism than those of its other members.
nursing wing
• area where medical and general care is provided
on the wing
• in flight; moving about, wandering
political wing
• political faction, political group
right wing
• conservative members of a political party; conservative party, conservative persons
• right-wing people support the political ideals of conservatism and capitalism.
• the right wing of a political party consists of the members who are most strongly in favour of conservatism and capitalism.

wing را به اشتراک بگذارید

Telegram Facebook Twitter LinkedIn

پیشنهاد کاربران

Min ١٥:١٩ - ١٣٩٧/٠٣/٢٠
بال
|

آسا ١١:٠٣ - ١٣٩٧/٠٦/١٩
آسا ٠٩:٢٤ - ١٣٩٧/٠٥/٢٣
In the wings
آماده و در دسترس بودن خصوصا برای آنکه جای کس دیگری را بگیرد
به حالت آماده باش بودن
آماده بودن برای انجام کاری یا استفاده شدن در زمان مناسب
اگر کسی یا چیزی waiting in the wings باشد، یعنی آن ها فعال یا مهم نیستند ولی آماده(برای فعالیت یا دیده شدن) هستند یا احتمالا به زودی آماده می شوند.
این اصطلاح از تئاتر می آید که در آن بال ها مناطق چپ و راست صحنه اند، جایی که از دید عمومی پنهان است، و بازیگر منتظر است تا به صحنه رود.

.My assistant is waiting in the wings to take my job once I retire
.There are many younger tennis players in the wings, waiting for the chance to show their abilities
.Some police were in the wings in case of trouble at the rally
|

امیررضا فرهید ١٢:١١ - ١٣٩٧/١٠/٢٧
.One of the body parts that a bird uses for flying
|

Mohadeseh ١٥:٥٩ - ١٣٩٨/٠١/٢٥
.birds have got wings and it help them to fly in the sky
|

m ٢٢:٥٨ - ١٣٩٨/٠٢/٢٠
بال. پر
|

جهان ٢١:١٧ - ١٣٩٨/٠٧/٢٨
سمت، جناح
|

راضیه ٠٩:٢٤ - ١٣٩٨/٠٨/٢٠
۱- بال، ۲- سمت و جناح
|

معنی یا پیشنهاد شما



نام نویسی   |   ورود

تازه ترین پیشنهادها

رضا > کرتیلان
اجاقی > اجاقی
Mahdi > شربت (دارو)
Behnaz > guidelines
مهدی ورمزیار > ورمزیار
دینا حسین پناهی > بر می خیزد
ماد > ریناز
ناهید > establishing

نگارش واژه نو   |   پیشنهادهای امروز

توضیحات دیگر

معنی wing
کلمه : wing
املای فارسی : وینگ
اشتباه تایپی : صهدل
عکس wing : در گوگل


آیا معنی wing مناسب بود ؟     امتیاز مثبت به دیکشنری   امتیاز منفی به دیکشنری     ( امتیاز : 98% )